صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۲۳ میزان ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

پایان دور باطل گفتمان صلح تحمیلی با گروه طالبان

-

پایان دور باطل گفتمان صلح تحمیلی با گروه طالبان

«اندیشۀ استقرار صلح پایدار» زمانی میتواند در پی یک مصالحه ملی و فراگیر شکل بگیرد که در جریان مصالحه مفاهیم مانند عدالت، عقلانیت، حقوق طبیعی، حقوق شهروندی، حقوق مدنی و سیاسی، حقوق بشر، قانون اساسی، نظام سیاسی، آزادی مطبوعات، آزادی عقیده و بیان، حقوق زنان و حق حیات توأم امنیت و صلح از جمله مفاهیم ارزشمند و حیات بخش یک اجتماع سیاسی و انسانی میباشند، که در ساختار و مکانیزم صلح نیز قربانی نگردد. به عبارت دیگر، صلح پایدار، حقوق و آزادیهای اساسی شهروندان در یک اجتماع سیاسی و انسانی، چیزی نیست که قابل معامله سیاسی و قربانی منافع شخصی افراد، احزاب و جریانهای سیاسی مخالفین حکومت و سیاستهای سودجویانه و منفعت طلبانه داخلی، منطقه ای و بین المللی حکومت، دولت و مردم افغانستان قرار بگیرد. با صراحت تمام باید اظهار کرد، آنچه که تحت عنوان پروسۀ استقرارصلح در افغانستان در جریان است، طرفهای اصلی معامله و مصالحه پروسۀ استقرارصلح پایدار، یکی گروه تروریستی طالبان و دیگری زلمیخلیلزاد نماینده خاص امریکا در امور صلح افغانستان میباشد و تنها مسألۀ که مغفول و مفقود است تحقق صلح پایدار است، زیرا در جریان پروسۀ گفتمان صلح بیشترین حملات تروریستی از سویی گروه طالبان صورت گرفته و بیشترین قربانی را هم شهروندان افغانستان داده اند. بنابراین، در دقیق ترین تحلیل، تفسیر و ارزیابی از جریان گفتمان پروسۀ استقرارصلح در افغانستان، این گونه استنتاج و استخراج میشود، صلحی که در نشستهای دوحه قطر، مسکو و پاکستان بر گزار میشوند، ماحصل و خروجی آن نشستهای پروسۀ صلح، مشروعیت دادن به یک گروه تروریستی طالبان، تضعیف حکومت مرکزی، تبدیل شدن افغانستان به قربانگاه و قتلگاه انسانی، عجز و نا توانی امریکا در امر مبارزه با تروریسیم جهانی، برخلاف شعارها و باورهای جامعه جهانی و هم پیمانان استراتیژیک و بین المللی افغانستان است. اینکه در این دور باطل گفتمان جریان پروسۀ استقرارصلح چقدر شهروندان ملکی و نیروهایی امنیتی و دفاعی قربانی، مرگبارترین حملات تروریستی قرار میگیرند و چقدر ویرانی و تباهی به بار میآورند و کشور، حکومت، دولت و نظام سیاسی را در لبۀ پرتگاه سقوط قرار میدهد، هیچ فرقی برای هر دو طرف مذاکره کننده استقرارصلح نمیکند، زیرا اهداف، انگیزهها و تلاشها بر بنیادهای نهادینه کردن استقرارصلح در اففانستان نیستند. بنابراین، هرچه از زمان جریان گفتمان پروسۀ استقرارصلح در افغانستان میگذرد، بن بستها، چالشها و انسداد سیاسی تحقق صلح بیشتر آشکارتر میشوند و صورت بندی جدید از امتناع و دور باطل گفتمان استقرارصلح را در جامعۀ با هزینۀهای بیشتر مالی و نیروهای انسانی به جامعه افغانستان تحمیل میکند، زیرا یکی باید به قدرت امارت مطلقه برسد و دیگری باید به یک دست آورد موهوم و خیالی تحت عنوان پروسۀ استقرارصلح برای اهداف سیاسی و انتخاباتی ریاست جمهوری در امریکا با خروج نیروها از افغانستان فراهم گردد. به صورت کلی و طبیعی آنچه که در این میان قربانی اصلی و خسارت جبران ناپذیر نیروهای انسانی و مالی را بر شانههای خسته از جنگ، خشونت، انتحار، انفجار و مرگبارترین حملات تروریستی را بر خویش حمل میکنند حکومت، دولت و مردم افغانستان هستند، زیرا دست آوردهای نزدیک به دوهه نظام سیاسی نوپایی دموکراسی، تدوین قانون اساسی، نظام سیاسی جمهوریت، حقوق بشر و آزادیهای اساسی، حقوق مدنی و سیاسی، حقوق شهروندی، حقوق زنان، آزادی بیان و مطبوعات، توسعۀ اقتصادی، فرهنگی و تأسیس دانشگاههای خصوصی و مراکز آموزش عالی در مرکز و ولایات کشور، همه را به نام پروسۀ سراب استقرار صلح به کام جهل، افراط گرایی و حملات تروریستی گروه طالبان داده اند. بنابراین، بن بستها و انسداد سیاسی به وجود آمده در جامعۀ ما، معلول خودخواهیها، امتیازطلبیها، انحصارطلبیهای بی حد و حصر قدرت سیاسی، گروه طالبان و رهبران جهادی و احزاب سیاسی تمامیت خواه و مخالفین حکومت که جز منافع فردی، شخصی وخانوادگی خویش فراتر نمیاندیشند، کشور و مردم خویش را تا لبۀ پرتگاه و سقوط رسانیده اند و عملاً استنتاج آن تمامیت خواهی باعث امتناع و دور باطل استقرارصلح با گروه طالبان شده است. به عبارت دیگر، غارتگران، چپاولگران، دزدان و باجگیران قدرت سیاسی و اقتصادی که منافع خویش را در همین هرج و مرج و بحران آفرینی سیاسی میداند، نه به استقرارصلح پایدار در جامعه باور مند است و نه برای برگزاری انتخابات ریاست جمهوری گامهای اساسی و بنیادین برای استقرار نظام سیاسی دموکراتیک و ثبات سیاسی مبتنی بر معیارهای انسانی، حقوق شهروندی و قانون اساسی، که زیر ساختهای یک جامعه سالم بر آنها استوار است، پای بندی و تعهد سیاسی و ملی ازخود نشان میدهند.
گفتار یکم: موانع اصلی مصالحه و دیگر مؤلفههای همدیگر پذیری باگروه طالبان؛
به صورت کلی و طبیعی، کسانی و یا نمایندگان که برای صلح، مصالحه و آشتی ملی کار و گامهای اساسی و بنیادی بر میدارد، راههای مختلف را میتوانند برای تأمین استقرارصلح پایدار در نظر بگیرند، و آنها را دقیقاً مطالعه نموده هرکدام که به وضعیت صلح و مصالحه و منافع ملی جامعه ما و شهروندان ما را تأمین میکند و جنگ، منازعه و خشونت را مهر پایان میگذارد به کار گیرند. زیرا رابطه ای منطقی مصالحه با تساهل و مدارا یک رابطه ای دو جانبه و عقلانی است، به این معنا که از یک طرف وجود فرهنگ و اخلاق تساهل و مدارا از شرایط مصالحه به شمار میرود و از طرف دیگر پذیریش مصالحه در ترویج و نهادینه سازی تساهل و تسامح کمک میکند. فرهنگ مدارا و اخلاق رواداری را نخستین بار جان لاک فیلسوف سیاسی انگلیسی به عنوان پاسخ در برابر خشونتهای به وجود آمده پیش از اصلاحات مذهبی در جهان غرب با وجود سیطره کامل روحانیت و کلیسا مطرح کرد، معنی این حرف جان لاک این خواهد بود که دیگر نباید از خشونتهای مذهبی علیه دیگران استفاده کرد. با ظهور مذهب جدید به نام پروتستانیسم به رهبری مارتین لوتر کینگ روحانی و ژان کالون در اوایل قرن شانزدهم میلادی به منظور ایجاد اصلاحات در آیین مسیحیّت صورت گرفت، موجی از خشونتهای مذهبی اروپا را در برگرفت و بیش از یک قرن دوام داشت. سر انجام برای ختم و پایان دادن جنگها، منازعهها و خشونتها روحیه ای رواداری و همدیگرپذیری تقویت گردید و با امضای معاهده صلح ویستفالیا در سال 1648 به خشونتهای فرقه ای و مذهبی در اروپا برای محو جنگها و خشونتها مهرپایان نهاده شد. از این رو فرهنگ مدارا و تساهل و تسامح زمینه ساز همزیستی مسالمت آمیز دشمنان از طریق توجّه به دغدغههای امنیتی همدیگر و چشم پوشی از تفاوتها میگردد، فرهنگ تساهل و تسامح میتواند زمینه ای سازش و مصالحه سیاسی را فراهم کند و در نتیجه یک رابطه دوسویه بین مصالحه و فرهنگ تساهل و تسامح وجود دارد. بنابراین، چالشها و موانع اصلی و عمده تحقق صلح با گروه تروریستی و افراطگرایی طالبان در جریان گفتمان پروسۀ استقرارصلح در افغانستان که شدید ترین حملات تروریستی و جنایتهای جنگی علیه شهروندان ملکی و نیروهای امنیتی و دفاعی انجامگرفت، ریشههای خشونت و حملات تروریستی در همین خشونتهای مذهبی وجود دارد، یعنی فرهنگ تساهل، مدارا، رواداری و تسامح اساساً در منظومه فکری گروه طالبان وجود نداشت و ندارد. در حالی که استقرارصلح با استفاده از گفتمان تساهل، رواداری، مدارا و تسامح که رابطه تنگاتنگ و منطقی دارد، یعنی حداقل در زمان صلح باید بیشترین رواداری را نسبت به هم نوعان خویش هردو طرف منازعه برای ختم و پایان بخشیدن به جنگها، منازعهها و خشونتها از جانب خویش به کار گیرد، تا امکان گفتگو و تحقق صلح پایدار در فضای امن و عاری از خشونت در بسترسالم و ساختار مناسب صورت بگیرد. همزیستی و زندگی مسالمت آمیز به عنوان اصل پذیریش تساهل، مدارا، روادای و تسامح در جریان گفتمان پروسۀ استقرارصلح در جامعه ما به مثابه نتیجه و اهداف بنیادین فرهنگ آشتی، صلح و مصالحه ملی حیاتی در نظر گرفته شود. منتهی رفتن به سمت زندگی و همزیستی مسالمت آمیز از طریق مصالحه ملّی در جامعه ای که بخشی از مردم قربانی خشونت شده اند و جان و داراییهای خود را از دست داده اند، بدون در نظر گرفتن راهکاری برای التیام دردها و جبران خسارتهای وارده برآنها میتواند عواقب ناگواری داشته باشد و پایداری همزیستی مسالمت آمیز را تهدید میکند. از این رو همزیستی مسالمت آمیز در چارچوب یک مصالحه که به دردها و دغدغههای دوطرف و به خصوص به رنجهای قربانیان جنگ و خشونت توجّه شود میتواند تضمین جدی تری برای بقا و تداوم زندگی و همزیستی مسالمت آمیز با عوارض کمتر باشد.
گفتار دوم: از شدیدترین حملات تروریستی طالبان تا صلح به عنوان حق بشری؛
مفهوم تئوری صلح از دیدگاههای متفکرین برجسته ای سیاسی و اجتماعی به گونههای مختلفی بازتاب یافته است، تئوریهای صلح تنها از نظریههای متفکرین نمایندگی نمیکند، بلکه انعکاس دهنده ای تجارب به دست آمده از دورههای گوناگون منازعات انجام شده در تاریخ میباشد. مفهوم استقرارصلح در هرجامعه انسانی و اخلاقی یک سری الزامات و پیش شرطهای دارند، یعنی هم نیازمند باز تعریف و باز تولید مبانی نظری و فلسفی دارد و هم نیازمند استفاده از تجربیات مصلحان بزرگ سیاسی و اجتماعی در کشورهای مختلف که تجربه تلخ جنگ، منازعه و خشونتهای مذهبی، سیاسی و قومیرا داشته اند. بنابراین، برای زیست مسالمت آمیز و حیات جمعی در یک اجتماع سیاسی، اعضای آن جامعه و شهروندان حق زندگی با آرامش، امنیت و ثبات سیاسی را دارد، دولتها و حکومتها مکلّف و موظّف برای تأمین امنیت جان و مال شهروندان میباشند، زیرا حکومت برآمده از خرد جمعی، ارادۀ سیاسی، عقلانیت سیاسی و ریختن آراء در داخل صندوقهای هستند، که سرنوشت جمعی یک اجتماع به آن پیوند خورده است. از این رو، استقرارصلح پایدار به لحاظ نظری یکی از مهم ترین مفاهیمیاست که ذهن متفکران زیادی را به خود مشغول نموده است، برخیها استقرارصلح پایدار را با خصیصههایی از قبیل عدالت، قانون، رفاه اقتصادی، موجودیت فرصتهای شغلی و قدرت سیاسی و نظامییک دولت عنوان میکنند و برخی دیگراز متفکران نیز دیدگاههای دیگری در باب استقرارصلح پایدار در یک اجتماع سیاسی برای زیست انسانی و اخلاقی دارند. این در حالی است که جریان گفتمان پروسۀ استقرارصلح پایدار در افغانستان از فقدان چنان الزامات و پیش شرطهای رنج میبرد، یعنی همزمانی جنگ و صلح، با شدید ترین حملات مرگبار تروریستی و انتحاری و به عنوان بیشترین فشار سیاسی و حملات تروریستی برای دستیابی به قدرت سیاسی وگرفتن جان و مال شهروندان جامعۀ ما از سوی گروه تروریستی و جنایتکاران جنگی طالبان علیه مردم بی گناه ما با عنوان سایۀ سنگین استقرارصلح هرروز اتفاق میافتد. بنابراین اندیشۀ تحقق صلح با این تحلیل، تفسیر و ارزیابی از استقرارصلح پایدار از یک سو، از طرف دیگر حملات مرگبار تروریستی و انتحاری گروه طالبان با صلح به عنوان حق بشری در تناقض آشکار و امتناع بر قراری آن استنتاج میشود، از این رو حقوق بشر مجموعه بزرگی از حقوق را شامل میشود، صلح یکی از مهم ترین عناصر حقوق بشری افراد میباشد، در یک نگاه هنجاری به صلح، صلح به عنوان «حق بشری» است. «حق ملتها برصلح» بدین معنا است که صلح، یک حق به شمار میرود، این حق ماهیت حقوقی از نوع حقوق بشری دارد، وجود این حق موجد تعهد حقوقی برای رعایت و تضمین آن است و صلح برای همه ای ملتها و همگانی است، برداشت از صلح به عنوان یک حق بشری فردی یا جمعی، محدودیتهای خاص خود را نیز به همراه دارد، که گروه طالبان هیچ یک از این قواعد صلح را رعایت نکرده است.             

دیدگاه شما