صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

پنجشنبه ۲۳ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

جنگ‌سالاران، رؤیای دولت سهامی و میراثی سازی قدرت سیاسی

-

جنگ‌سالاران،  رؤیای دولت سهامی و میراثی سازی قدرت سیاسی

وار لردیسم (Warlordism ) یا جنگ‌سالاری در ادبیات سیاسی جهان سابقه طولانی‌مدت دارد اما در افغانستان این مفهوم پس از سقوط طالبان و شکل‌گیری نظام سیاسی جدید باب شد. جنگ‌سالاران به کسانی گفته می‌شود که درگذشته در منازعات مسلحانه نقش کلیدی بازی نموده‌اند و با استفاده از امکانات نظامی و اقتصادی که حاصل و دستاوردهای دوران حضور در منازعات است، نظام سیاسی را که پس از ختم منازعات شکل می‌گیرد، به گروگان می‌گیرند. افغانستان پس از کودتای 1978 در کام نبردهای خونین فرورفت که تا اکنون به نحوی تداوم داشته است. آمریکا حمله شوروی به افغانستان را به‌عنوان فرصت طلائی در راستای کسب انتقام شکست جنگ ویتنام قلمداد نمود و در راستای به‌زانو درآوردن شوروی به جنگ نیابتی در افغانستان روی آورد. آمریکا در آن دوران از مخالفان مسلح نظام کمونیستی افغانستان حمایت نمود که در ادبیات سیاسی و نظامی افغانستان آن جنگجویان نیابتی به مجاهدین معروف شدند. در جوامعی که پس از سرنگونی رژیم‌های خود حاکمه، خلأ قدرت به وجود می‌آید تمامی بازیگران بر آن می‌شوند که نبض جامعه را در اختیار بگیرند. افغانستان در اوایل دهه نود میلادی به میدان نبرد میان گروه‌های جهادی و تروریستی تبدیل شد. برجسته‌ترین گروه های تروریستی در کشور القاعده و طالبان بودند. گروه جهادی که قبلاً به نیابت از آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن در برابر شوروی و حکومت دست‌نشانده‌شان در افغانستان مبارزه می‌نمودند، نتوانستند بر سر یک مکانیسم سیاسی-حقوقی به نام دولت فراگیر به توافق برسند و نتیجه این عدم وفاق، وقوع جنگ داخلی در کشور بود که طالبان از این فرصت استفاده کردند و با حمایت مستقیم آی اس آی بر بخش‌های وسیع کشور تسلط پیدا کردند. حادثه یازدهم سپتامبر برای طالبان فاجعه‌بار بود زیرا با اشتباه که مرتکب شده بودند، زمینه سرنگونی‌شان را فراهم کرده بودند و این امر فرصت خوب برای مجاهدین سابق و جنگ‌سالارانی شد که هرکدام یک یا چند شهر را در گروگان خود گرفته بودند و با استفاده از نفوذ و امکانات نظامی خود، آمریکایی‌ها را مجاب نمودند که در نظام سیاسی جدید افغانستان آن ها را سهیم نمایند. حمایت آمریکا و متحدان بین‌المللی آن از نظام سیاسی که در آن اکثرا جنگ‌سالاران سکان هدایت و رهبری را در اختیار داشتند، به معنای مشروعیت بخشی به فرایندی بود که در آن هر فرمانده نظامی به‌اندازه شعاع وجودی خود (نظامیان تحت فرمان و نسبت قومی) بخش از دولت را در اختیار گرفته بودند. آمریکا و متحدان بین‌المللی آن در کوتاه‌مدت متوجه شدند که درروند دولت-ملت سازی دچار اشتباه شده‌اند زیرا در این فرایند از مهره‌های استفاده کرده‌اند که بخش از مشکل هستند تا راه‌حل. در دو دوره ریاست جمهوری حامدکرزی که خود یکی از این مهره‌های قومی-جهادی بود وضعیت دولت گروگان گرفته‌شده به قوت خود باقی بود. حامدکرزی در انتخابات سال 2009 طی انتخابات پر از تقلب قدرت خود را حفظ نمود که این امر موجب گرایش‌های جدی رهبران جهادی به‌سوی پایگاه‌های قومی و امکانات نظامی‌شان بود تا در میدان سیاست افغانستان به‌اندازه توان خود از دولت مرکزی و محلی سهم ببرند. انتخابات ریاست جمهوری 2014 به‌طور بایسته بر اساس قوانین نافذه کشور برگزار و مدیریت نشد و نتیجه آن شکل‌گیری حکومت وحدت ملی بود که خود به یک چالش اساسی برای افغانستان و آمریکا تبدیل شد. طی پنج سال گذشته حکومت افغانستان برای از میان برداشتند جزایر قدرت و پایان بخشی به جنگ‌سالاری تلاش نمود. این تلاش‌ها در یک قسمت کار موفقانه به‌پیش رفت اما بخش دوم کار که همانا پر کردن جای جنگ‌سالاران توسط نهادهای ملی و پاسخگو بود، عملی نشد بلکه یا تروریست‌ها مانند طالبان و داعش از فرصت استفاده کردند و نفوذ خود را گسترش دادند و یا کسانی با دلایل قومی و زبانی جای جنگ‌سالاران را گرفتند که برای تقویت نهادهای ملی و دولت مدرن نه‌تنها کمک محسوب نمی‌شوند بلکه مانع جدی در راستای فراگیر بودن دولت-ملت به شمار می‌روند.
طی پنج سال گذشته برای بسیاری جنگ‌سالاران دوران دشواری بود و این امر به فرایندی دامن زد که می‌توان آن را عصر پوست‌اندازی جنگ‌سالاران نامید. مجاهدین سابق مهم‌ترین استدلالشان برای کسب قدرت سیاسی و جلال و شکوه اقتصادی این بود که آن‌ها در جریان جنگ سرد با حمایت آمریکا در برابر تهاجم شوروی مبارزه نموده بودند. با این شعار که ما شوروی را نابود کردیم، نزدیک به دو دهه از منابع خارجی فراوان سود بردند؛ که می‌توان با وضوح حیف‌ومیل شدن میلیاردها دالر آمریکا از کمک‌های جامعه بین‌المللی توسط این جنگ‌سالاران را یاد نمود. آن‌ها اکثراً از خانواده‌های فقیر و تهی‌دست برخاسته بودند و بدون این‌که درآمد شفاف و قانونی داشته باشند، طی سال های گذشته در جامعه به شدت فقیر افغانستان به یک طبقه فوق‌العاده ثروتمند تبدیل شدند. این مجاهدین سابق که به دلایل کهولت سنی و عدم محبوبیت در میان جوانان، به‌خوبی واقف هستند که نمی‌توانند دیگر اکثریت جامعه را قناعت دهند که بار دیگر به آن‌ها اعتماد نمایند و بگذارند که آن‌ها به سیاست ورزی در کشور ادامه دهند. جنگ‌سالاران یا مجاهدین سابق برای رهایی از وضعیت بی‌اعتمادی جوانان به آن‌ها و تداوم بخشیدن به استفاده از امکانات ملی و دولتی در خانواده‌های خود، اکثراً تلاش کردند که اولین مرحله پوست‌اندازی را از طریق انتخابات پارلمانی 1397 عملی نمایند. اکثر چهره‌های مطرح جهادی در آن انتخابات فرزندان خود را کاندیدا نموده بودند. نتیجه‌ای انتخابات هرچند با اماواگرهای جدی روبرو بود، نشان داد که فرزندان جنگ‌سالاران نه کاریزماتیک هستند و نه ابهت جنگی پدرانشان رادارند و نه شایستگی تحصیلی آن‌چنان دارند که مردم آن‌ها را به‌عنوان نمایندگان خود در مجلس بفرستند.
هرچند آمدن جنگ‌سالاران در نظام دموکراتیک یک موفقیت محسوب می‌شود زیرا همین‌ها بودند که در اوایل دهه نود میلادی در قرن گذشته با هرگونه سازش و پیشنهادی که از سوی نجیب الله آخرین حاکم کمونیستی افغانستان مطرح می‌شد، به‌شدت مخالفت می‌کردند و اصرار به تداوم جنگ و خشونت‌ورزی داشتند. اگر در آن زمان همین کسانی که امروز به جنگ‌سالار معروف هستند، انتخابات فراگیر به راه می‌انداختند و به اراده مردم تمکین می‌کردند شاید افغانستان به جنگ داخلی دهه نود و ظهور گروه تروریستی طالبان روبرو نمی‌شد. به لحاظ فکری و عملکردی مجاهدین دهه هشتاد میلادی در قرن بیستم با طالبان امروزی هیچ تفاوتی نداشتند. از این‌که امروزه آن‌ها به انتخابات به آن مکانیسم گردش قدرت سیاسی نگاه می‌کنند، مایه امیدواری است اما از این که نگاهشان به سیاست و قدرت در کشور حالت انحصاری و مالکانه است و تلاش می‌نمایند که جای خود را به فرزندانشان که در بسیاری موارد شایستگی لازم برای رهبری جامعه بحران‌زده افغانستان را ندارند، مایه نگرانی و دلهرگی است. تجربه سی سال سیاست ورزی رهبران جهادی نشان داده است که آن‌ها به دولت به‌عنوان یک شرکت سهامی نگاه می‌کنند که هرکدام آن‌ها باید از آن سود خالص ببرند و مهم نیست که این دولت فرومانده است یا فاسد بلکه مهم این است که برای شخص خودشان و فرزندانشان به‌عنوان یک منبع سودآور در نظر گرفته شود. در صورت پیروزی جنگ‌سالاران در انتخابات ششم میزان، حکومت جدیدی شرکتی سهامی خواهد بود که در درون خود تنش‌های فوق‌العاده جدی را در راستای تقسیم قدرت و مدیریت کشور در بر خواهد داشت.
بنابراین بر نسل جوان افغانستان است که از دریچه گفتمان و ادبیات جنگ سرد به جهان و افغانستان نگاه نکنند زیرا وضعیت جهانی و داخلی به‌گونه‌ای تغییریافته است که هیچ‌گونه قیاس و امکان‌سنجی شرایط آن زمان در عصر فعلی به چشم نمی‌خورد.

دیدگاه شما