صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۲۳ میزان ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

ما و مساله هویت

-

ما و مساله هویت

پرداختن به مسأله هویت امر همیشگی میان انسانها در شکل فردی یا جمعی آن بوده و دغدغهی اصلی بشر را تشکیل میداده است. یکی از پیشوایان دینی می گوید: هیچ شناختی همچون خودشناسی نیست. نیچه فیلسوف پست مدرن نیز در جایی گفته است: خویشتن را بشناس؛ این تمامی دانش است. بسیاری از منازعات در تاریخ، بر سر نحوهی آشکارگی هویت بوده که به نوعی به «ابراز وجود» مربوط میشود. هرچند هویت از آغاز تمدن، ذهن آدمی را به خود مشغول داشته؛ اما هرگز رنگِ کُهنگی به خود نگرفته و در دوران-های مختلف به شکلهای گوناگون ظاهر شده است؛ هنوزهم، مهمترین دغدغهی انسان محسوب میشود. ادیان آسمانی نیز توجه ویژهی به مسأله هویت داشته، خداوند در «قرآن کریم» از هویتهای مختلف و متفاوت سخن به میان میآورد و هیچکدام را مردود نمیداند، بلکه همه را به مثابهای یک واقعیت هویتی می-پذیرد و میفرماید:« ای مردم ما همهی شما را نخست از مرد و زن آفریدیم و آنگاه شعبهها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. همانا گرامیترین شما نزد خدا با تقوا ترینِ شماست». در بینش اسلامی انسان-ها همه از خدایند و به سوی او باز خواهند گشت.. در «عهد عتیق» نیز آمده است: «پس خدا آدم را به صورت خود آفرید. ایشان را ذکور و اناث آفرید». مطابق «عهد جدید» همه انسانها در مسیح یگانه میشوند و «هیچ ممکن نیست که یهود باشد یا یونانی و نه غلام و نه آزاد و نه مرد و نه زن، زیرا همهی شما در مسیح یکی میباشید».
به لحاظ تاریخی نیز، از زمانی که این آموزهی معروف سرِ درِ معبد «دِلفی» یعنی «خودت را بشناس»، حک شده است تاکنون، مسألهی هویت در علوم مختلف روانشناسی، جامعهشناسی و علوم سیاسی، جایگاه اساسی در سطوح مختلف فردی، جمعی و ملی یافته است، به گونهای که شاهبیت بسیاری از مطالعات اجتماعی را تشکیل میدهد. هر یکی از این علوم زمینهها، علل و عوامل مختلفی را در پیدایش و تحول هویت مؤثر میدانند. نظریههای روانشناسی، عوامل فردی و روانی آن را برجسته ساخته اند، در حالی که جامعهشناسان و روانشناسان اجتماعی بر زمینهها و عوامل اجتماعی تأکید میکنند. مفهوم هویت از دیدگاه زبانی دو مفهوم متضاد را در بر میگیرد: مفهوم اول مستلزم آگاهی و شناخت از خود (تشابهات) و مفهوم دیگر، تمایز از غیر و دیگران(تفاوت ها) است. خصوصیات و ویژگیهای که جوامع و ملتها بر مبنای آن خود را میشناسند و میشناسانند مبنای هویت آنان است. بنا بر این، مسألهی دیگری که نسبت به هویت دارای اهمیت است، این است که آگاهی جوامع از «هستی خود شان» با آگاهی از «هستی دیگران» همراه است. «ما» و «بیگانگان» دو روی یک «سکه» اند و یکی بدون دیگری بی معنا است. به بیان دیگر، مقایسهی خود با دیگران، موجب میشود که فرد به تفاوتها میان خود و آنها یا تفاوتهای «گروه خود» و «گروه اجتماعی دیگر» واقف شود و برای خود هویتی منحصر به فرد و متمایز قائل شود. این مسأله در تمام هویت-های فردی، سیاسی، ملی، قومی، نژادی و مذهبی خود را نشان میدهد.
البته نقطهی آغاز آشنایی با مفهوم هویت، مفهوم خودشناسی است. خودشناسی به دلیل ماهیت چند رشتهای خود، دارای معانی متنوعی است. فلسفه و الهیات بر «خود»  به مثابهی جایگاه انتخابها و مسؤلیت اخلاقی و روانشناسی نیز بر «خود» به منزله بنیان یکتایی و رواننژندی فرد تأکید کرده اند. در جامعه شناسی با تأکید بر زبان و تعامل اجتماعی به مثابهی عوامل مهم در ظهور و حفظ «خود»، خودشناسی ماهیت اجتماعی ماندگاری به دست آورده است. هویت به دو صورت ممکن است مورد سؤال واقع شود: گاهی هویت فی نفسه بدون مواجهه با «غیر»ی در بیرون از خود مورد کنکاش و سؤال قرار میگیرد بی آن که در مواجهه و تقابل با انسان یا جامعهی متفاوت قرار بگیرد، ممکن است به واسطه ویژگی تاریخی خود و لزوم تحول، در آنچه هستیم و در گونهی بودن کنونی خود تردید کنیم و به جستجوی چیزی متفاوت از آنچه هستیم بر آییم؛ ولی هویت به صورت درونجوش و خودزا تبدیل به مسئله نمیشود، بلکه انسانها و جوامع اساسا از طریق تماس و رویارویی با جوامع و انسانهای متفاوت نسبت به هویت خویش آگاه گشته و از آن پرسش میکنند. در واقع میشود گفت: «هویت در صورت خاص و ویژه اش، نه در جریان حدیث نفس و تفحص از هستی خود در انزوا، بلکه از خلال مواجههاش با «غیر»ی در بیرون از حیطهی هستی ما ( فردی و جمعی) سر بر میآورد. جوامع و انسانها، تنها در پرتو «دیگر»ی است که «خود» میشود و وجود ویژه یعنی «هویت» مییابد».
برای هویت جامعهی افغانستان دو نوع «غیریت» و «دیگری» با توجه به شرایط تاریخی و اجتماعی این مرز و بوم میتوان تصور کرد و مورد ارزیابی قرار داد: یکبار مراد از افغانستان، میتواند دورانی باشد که از این ناحیه به نام خراسان یاد میشد و حدود جغرافیایی آن وسیعتر و فراتر از افغانستان فعلی بوده است. در دورۀ اسلامی تا اواسط قرن نوزدهم افغانستان بیشتر بنام خراسان یاد میشد که مرزهای جغرافیایی آن بسیار وسیعتر از افغانستان امروزی بوده است. مرزهای جدید و نام افغانستان حاصل انکشاف اجتماعی- سیاسی این سرزمین در طول نیمۀ قرن هیجدهم است. در این دوره، هویت شان، در تقابل، غیریت و دیگری مثل عربها، روسها و هندیها میتواند مورد ارزیابی قرار بگیرد. اما در برههی دیگر، مراد از افغانستان محدوده جغرافیایی فعلی است با هویت اسلامی و با جمعیت 99 درصد مسلمان که در «غیریت» و «دیگری» بنام تجدد و غرب، مورد بررسی و مداقه قرار میگیرد. در پژوهش های صورت گرفته از سوی محققین تلاش بر آن است تا از دورهی دوم مسأله هویت جامعه افغانستان و گفتمانهایی که نسبت به هویت و جواب از چیستی جامعهی افغانستان داده اند، مورد بررسی قرار بگیرد و به لحاظ زمانی این بر خورد و رویارویی به صورت جدیتر از زمان شاه امان الله(1919م) به بعد در افغانستان قابل پیگیری است. گفتمانهای سنتگرا و معنویتگرا، در مقابل غیریت غربی و بیرونی خود و در مواجهه با آن به مفصل بندی جدیدی روی میآورد، اما با نگرش ذاتگرایانه به هویت اسلامی در مواجهه با تجدد موضع ردی و مقابلهگرایانه به خود میگیرد، ولی در مقابل غیریتهای داخلی خود موضع انعطاف پذیرتری را پیشهی خود میسازد. گفتمانهای تجددگرای افغانستان به دلیل ساختار اجتماعیِ سنتی جامعهی افغانستان، ناگزیرند که دقایق گفتمانی خود‌‌شان را بر اساس دال مرکزی اسلام مفصل بندی نمایند و گرنه کماکان حذف یا به حاشیه رانده خواهد شد. به لحاظ تاریخی گفتمانهای هویتی سنتگرا در میان جامعهی افغانستان، تسلط بیشتری داشته و در صورتی که ترسیم عقلانیتری از اسلام را بتواند صورتبندی کند، همچنان میتواند به عنوان گفتمان هویتی مسلط در جامعهی افغانستان نقش ایفاکند؛ زیرا هر گفتماني كه ربط و پيوند بيشتري با خاطرهی ازلي و الگوهاي كهن يك جامعه داشته باشد، سهلتر وآسانتر ميتواند به گفتمان مسلط و عينيت يافتهاي تبديل گردد.

دیدگاه شما