صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۱۹ قوس ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

شکستن تله فقر در افغانستان

-

شکستن تله فقر در افغانستان

از آنجايي که افغانستان از جمله کشورهاي فقير جهان محسوب ميشود، لذا توجه به پديده تله فقر بسيار مهم و حياتي ميباشد. تله فقر باعث مي شود که اقتصاد در دور باطل و سلسله طولاني فقر قرار گيرد. کمک مؤثر به فقرا در افغانستان پيش از هر برنامه حمايتي، نيازمند ساختن مفهومي وطني و بومي از مساله فقر و دست يافتن به درکي عميق و اينجايي از رفتار آنها است و بيش از طراحي برنامههاي تازه براي کاستن از درد و رنج آنها نيازمند انديشيدن به سازکاري براي ارزيابي اثرات اين برنامهها است.
نکته جالب آن است که ايده هاي انحصار شکني در تله فقر مي تواند بسيار ساده باشد، اما اغلب به آن توجه نميشود. کمک مؤثر به فقرا در افغانستان پيش از هر برنامه حمايتي، نيازمند برساختن روايتي بومي از مساله فقر و دست يافتن به درکي عميق و اينجايي از رفتار آنها است و بيش از طراحي برنامههاي تازه براي کاستن از درد و رنج آنها نيازمند انديشيدين به سازکاري براي ارزيابي اثرات اين برنامهها است. برنامه هايي که باعث باطل شدن دور باطل فقر و شکستن انحصار آن در جامعه مي شود.
انحصار شکني به معناي رهايي از دام تسلسل فقر است. ايده اصلي شکستن انحصار و رهايي از تله فقر اين است که هر کشور براي توسعه پايدار در قرن جديد بيست و يکم نيازمند بعضي از زيرساختهاي اساسي ميباشد تا از اين طريق بتواند به رشد و توسعه پايدار اقتصادي دست پيدا کند. به عنوان مثال يک کشور نيازمند سرک هاي اصلي و محورهاي کلان جهت ترانزيت کالا و جابه جايي افراد، بنادر در جهت تبادل کالا از يک کشور با ساير کشورها از طريق دريا، ميدان هوايي، برق، آب و بهداشت و دسترسي به خدمات اساسي سلامت ميباشد. زيرا اگر بهداشت اوليه در کشور وجود نداشته باشد جمعيت مردم مرتب با انواع و اقسام بيماريها روبرو خواهد شد و هزينههاي زيادي از مردم در جهت خدمات بهداشت و درمان صرف خواهد شد. مواردي که گفته شد حداقل مواردي است که بسياري از کشورها آن را دارا ميباشد ولي کشورهاي فقير از جمله افغانستان از آن محروم ميباشد؛ زيرا مقدار پولي که براي فراهم کردن اين خدمات(سرک، ميدان هوايي، سلامت و بهداشت) نياز است خارج از توان دولت است.
آنچه ما در اينجا مهم است اسن است که چگونه از اين تسلسل فقر رهايي پيدا کنيم. با توجه به تحقيقات و نگرش هاي اقتصادي دو راهکار ذيل وجود دارد که به تبيين هر يک مي پردازيم.
الف: راهکارهاي کلان:
پاليسي هاي کلان اقتصاد با هدف از بين بردن دور باطل فقر مانند: توجه به نهاد هاي اجتماعي-اقتصادي جامعه، دخالت دولت در مقوله هاي شکست بازار، مبارزه با بيکاري و... . اجراي اين راهکارهاي کلان نيازمند برنامه ريزي کلان و صرف بودجه ها و هزينه هاي زيادي مي باشد. تامين اين هزينه هاي کلان ممکن است براي همه دولت ها، بخصوص دولت افغانستان با اقتصاد فقير خود، ممکن نباشد.
ب؛ راهکارهاي خرد:
پرداختن به شيوه هاي بسيار جزئي اما موثر در کاهش فقر در سطح جامعه. مثلا چرا کودکان بدون انگيزه به مکتب مي روند؟ چرا فقرا وام کمتري دريافت مي کنند؟ چرا مردم جامعه افسرده هستند؟
در واقع پاسخ به اين سوالات مي تواند سطح رفاه مردم را افزايش دهد. نکته مهم اين است که اجراي اين راهکارها هزينه هاي کمي را براي دولت در پي دارد. شايد سوال شود که اين راهکارهاي خرد و کوچک توانايي کامل براي برطرف کردن فقر را در جامعه دارند؟
در پاسخ بايد به اين مهم بايد اشاره کرد که هر چند اين راهکارها به تنهايي نمي توانند کل فقر جامعه را از بين ببرند اما مي توانند باعث افزايش سطح رفاه جامعه و کاهش فقر شوند. افزايش سطح کيفيت زندگي مردم همراه با کاهش هزينه هاي زندگي به نوعي از بين بردن فقر در جامعه مي باشد.
در اين حالت همه مسائل فقر راهحلهاي فني جداگانهاي دارند: پشهبند ميتواند از مالاريا پيشگيري کند، بيمارستانها ميتوانند بيماريها را درمان کنند، کود ميتواند برداشت محصول را افزايش دهد. بنابراين پايان دادن به فقر در حقيقت تنها چيزي جز توجه به حل درست مسأله از طريق کمترين هزينه ممکن با ترکيب درستي از راهحلهاي فني شناختهشده براي حل مسائل فقرا نيست.
علاوه بر اين مطلب؛ کم بودن هزينه هاي تامين پلانهاي خرد خود مزيت ديگري در اين زمينه مي باشد.
به عبارتي شايد بهترين گزينه براي پاليسي هاي کاربردي در کاهش فقر با تجه به شرايط افغانستان همين پاليسي هاي خرد باشد که هم هزينه هاي کم دارد و هم نظارت کم و هم کاربردي و اثر گذار مي باشد.هرچند بررسي کامل اين پلانهاي انکشافي در اين مجال نمي گنجد اما در ذيل به تحليل نمونه هايي از اين پلانهاي خرد اثر گذار مي پردازيم. مثلاً دولت ميتواند در جهت ثبتنام فرزندان در مکاتب و حضور مستمر آنها در صنف هر ماه مقدار مشخصي هزينه به خانوادههاي دانشآموزان بدهند. اين دسته از برنامهها چندين فايده دارد. اول اينکه باعث تشويق خانوادهها به فرستادن فرزندان به مکاتب ميشود که منجر به افزايش سطح سواد و از بين بردن بيسوادي در کشور ميشود و دوم اينکه سياستگذار نيز از اين طريق ميتواند از افراد فقير حمايت کند. اين دسته از حمايتها از نوع مشروط ميباشد. در برابر حمايتهاي مشروط، حمايتهاي غيرمشروط وجود دارد که به فقرا، بدون هيچ شرطي، امتيازهاي خاصي داده شود. مثلاً دولت، فقرا را شناسايي کرده و اظهار کند که خدمات درماني براي فقرا رايگان است.
نتيجه گيري:
همه کشورهاي جهان با معضل فقر روبهرو هستند. حتي در ثروتمندترين کشورهاي جهان هم درصدي از مردم در فقر زندگي ميکنند. ميزان ابتلا به فقر اما در کشورهاي مختلف متفاوت است. در اين ميان برخي کشورهايي که فقر در آنها نهادينه شده بود توانستند با در پيش گرفتن راهکارهايي موثر به درستي با آن مقابله کنند و سفره خانوارهايشان را غنيتر سازند. برخي ديگر اما هنوز در اين راه به موفقيت محسوسي دست نيافتهاند و ميزان فقر در بين خانوارهايشان تفاوتي نکرده است. البته ممکن است دليل شکست بسياري از سياستهاي مبارزه با فقر در سالهاي گذشته، در واقع فهم نادرست مسأله بر پايه شواهد نامعتبر و غير استوار بوده است.
مسأله توسعه نيافتگي و فقر در واقع حاصل هزاران مسأله کوچکتر است که راهحلهاي احتمالي آنها ضرورتاً در يک راستا نيستند. لذا بجاي بازي با احساسات و برانگيختن همدلي و پيش از کليگوييها و اشارات بديهي بايد به ميدان عمل رفت و فروتنانه پيچيدگيهاي زندگي طبقات پايين جامعه را درک کرد تا شايد از درک ظرافتهاي رفتاري و باوري آنها بتوان سازکاري انديشيد که کمي، و تنها کمي، روزگار آنها بهتر شود.
بر اين اساس در پايان بايد تاکيد کنيم که کيفيت و وضعيت زندگي مردم در افغانستان بسيار با بحث فقر پيچيده شده است. لذا ما بايد با پذيرش وضعيت فعلي دولت و مردم، اقوام و... از طريق طرح پلان هاي انکشافي خرد و کاربردي براي رفع فقر و افزايش کيفيت سطح زندگي تلاش نماييم.

دیدگاه شما