صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

پنجشنبه ۲۳ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

مرگ ابوبکر البغدادی و تأثیرات آن بر جریان تروریستی داعش در افغانستان

-

مرگ ابوبکر البغدادی و تأثیرات آن بر  جریان تروریستی داعش در افغانستان

جریان‌های سیاسی-اجتماعی اعم از این‌که قانونی باشد یا غیرقانونی، معمولاً توسط کسانی بنیان‌گذاری می‌شود که نسبت به اعضای دون‌پایه و سایر رده‌های پایین سازمانی از ویژگی‌های منحصربه‌فرد برخوردار هستند که این ویژگی‌ها (فرهمندی)، آن‌ها را در راستای رهبری و مدیریت گروه تحت امرشان کمک می‌کند و در بسیاری حالت نفس حضور چنین افراد در یک گروه مخصوصاً جریان غیرقانونی و زیرزمینی (تروریستی) باعث می‌شود که افراد دون‌پایه بدون چون چرا اطاعت کنند و فرمان‌برداری از چنین رهبران را وظیفه ایمانی و سازمانی خود بدانند.
ابوبکر البغدای رهبر گروه تروریستی داعش در سال 1971 در شهر سامرا در شمال عراق چشم به جهان‌ گشود و نام اصلی او ابراهیم ابن عواد ابراهیم علی البدری السامرایی بود.
وی عضو قبیله رضویه در شمال عراق بود که خود را از بازماندگان قریش و از نوادگان پیامبر اسلام می‌دانند. وی در 1991 دوره مکتب را به پایان رسانید و سپس به مطالعات اسلامی روی آورد و درنتیجه از دانشگاه بغداد در رشته مطالعات اسلامی با گرایش قرآنی به درجه دکترا نائل شد. یکی از عموهایش در ارتش صدام به مقام بلند نظامی دست‌یافت و به همین ترتیب یکی از برادرانش در ارتش عراق خدمت می‌کرد که در جریان جنگ ایران و عراق به قتل رسید.
البغدادی در ابتدا به سازمان القاعده شاخه عراق که توسط ابو مصعب الزرقاوی بنیان‌گذاری گردیده بود، پیوست هرچند بدنه اصلی القاعده شاخه عراق را بعثی‌های سابق تشکیل می‌داد ولی رهبری آن به عهده زرقاوی اردنی نهاده شد که با فعالیت‌های تروریستی- نظامی در جریان جنگ سرد (تهاجم شوروی به افغانستان) آشنا شده بود، سپرده شد اما مرگ الزرقاوی در جون 2006 موجب گردید القاعده شاخه عراق با بحران رهبری روبرو شود.
اتحاد آمریکا با قبایل سنی الانبار و دیاله باعث گردید که شاخه عراقی القاعده تضعیف شود. بهار عربی در سال 2011 فرصتی را فراهم کرد که ناراضیان حکومت مالکی دوباره به فعالیت‌های خود شدت ببخشند.
در سال 2014 المجلس والشوری اسلامی عراق (شورای حل و عقد) ابوبکر البغدادی به رهبری سازمان تازه تأسیس به نام دولت اسلامی عراق و شام منصوب نمودند که بعداً این سازمان با مخفف عربی آن به داعش شناخته شد. حمله برق‌آسای این گروه بر موصل موجب شد این گروه به یکی از مخوف‌ترین جریان‌های تروریستی تاریخ تبدیل شود.
حضور نیروهای آمریکایی و ناتو در افغانستان باعث شده بود، طالبان نتوانند به‌طور باید به اهداف خود دست پیدا کند و این موضوع تا حدودی موجب نارضایتی افراطی‌ترین اعضای طالبان شد که درنتیجه این نارضایتی و ظاهراً آینده درخشان که در انتظار داعش بود، این اعضای طالبان از سازمان اصلی جدا شدند و به همکاری تروریست‌های پاکستانی، ازبکستانی و اویغوری شاخه خراسان داعش را بنیاد نهادند که بیشتر در شرق افغانستان مخصوصاً ولسوالی های ننگرهار متمرکز بودد. شاخه خراسان داعش که همان اعضای جداشده طالبان بودند، به لحاظ فکری بیشتر به وهابیت گرایش داشتند تا اسلام‌گرایی شبه‌قاره هند.
داعش شاخه خراسان در بحبوحه خروج نیروهای ناتو از افغانستان شکل‌گرفته بود ازاین‌رو سریعاً در برخی نواحی دورافتاده افغانستان ریشه دوانید و موج تازه کشتار و بمب‌گذاری به راه انداخت که قتل تبسم و همراهان او در زابل یکی از نمونه جنایات داعش در افغانستان بود و به همین ترتیب ده‌ها مورد بر مساجد و اماکن عمومی حمله نمودند.
روند داعش پروری در افغانستان بنا بر سه دلیل اصلی رو به تضعیف نهاد.
شکست داعش در خاورمیانه (عراق و سوریه) به‌طور اساسی موجب دلسردی و تضعیف روحی داعش شاخه خراسان گردید. ازآنجایی‌که تقویت داعش در افغانستان باعث به حاشیه رانده شدن طالبان شده بود، فرماندهان طالبان برای حفظ منافع خودشان هم که شده علیه جریان تازه تشکیل داعش در افغانستان اقدام کردند و تا حدی زیادی باعث تضعیف داعش در جنوب و شرق افغانستان شد. دلیل سوم این است که آمریکا و حکومت افغانستان علیه داعش اقدامات جدی را روی دست گرفتند ازجمله حملات هوایی علیه این جریان تروریستی در شرق افغانستان به راه انداختند که موجب توقف پیشرفت این گروه گردید.
طی یک سال گذشته مذاکرات صلح میان آمریکا و طالبان جریان داشت که این امر موجب نارضایتی شاخه افراطی و سازش‌ناپذیر طالبان گردیده بود. وجود داعش در افغانستان برای آن عده طالبانی که مخالف هر نوع مذاکره و گفتگو با آمریکا و حکومت افغانستان هستند، می‌تواند یک گزینه بالقوه باشد اما کشته شدن ابوبکر البغدادی رهبری گروه تروریستی داعش در عراق و سوریه، می‌تواند اماواگرهای را در مورد آینده گروه تروریستی داعش در افغانستان به میان بیاورد.
پرسش اینجاست که هرگاه ادعای مقامات آمریکایی مبنی بر کشته شدن ابوبکر البغدادی در رشته عملیات  ادلب درست باشد، چه سرنوشتی در انتظار داعش شاخه خراسان خواهد بود و این واقعه چه تأثیری بر روند مذاکرات صلح افغانستان برجا خواهد گذاشت؟
کشته شدن رهبر داعش در خاورمیانه می‌تواند موجب یاس و ناامیدی اعضای داعش در افغانستان شود زیرا آن‌ها تا حال در خوش‌بینانه‌ترین حالت بر این بودند که داعش دوباره در خاورمیانه جان خواهد گرفت و این امر می‌تواند سرنوشت داعش افغانی را نیز دگرگون نماید.
کشته شدن ابوبکر البغدادی می‌تواند موجب به میان آمدن دودلی میان اعضای داعش در افغانستان شود. اعضای داعش شاخه خراسان در صورت از بین رفتن رهبری داعش در خاورمیانه دو گزینه را بیش از همه مرور خواهند کرد. یا به فعالیت‌های تروریستی‌شان به‌طور انفرادی ادامه دهند که در ادبیات مبارزه با تروریسم به آن‌ها گرگ تنها گفته می‌شود.
این‌گونه تروریست‌ها بدون این‌که ارتباط محکم با سازمان مرکزی داشته باشند به حیات خود ادامه می‌دهند تا فرصت مناسب پیدا کنند و  افراد یا اماکن مورد را نظر هدف قرار دهند. گزینه دوم این است که اعضای داعش شاخه افغانی، بیشتر به‌سوی طالبان و القاعده گرایش پیدا کنند. ازآنجایی‌که ایدئولوژی داعش بیشتر به القاعده نزدیک است تا به طالبان، این امکان وجود دارد که اعضای داعش در محور ایمن الظواهری علیه غرب و دولت‌های منطقه که به گمان ایشان عروسک‌های غیرمسلمانان هستند مبارزه نمایند. پیامدهای کشته شدن ابوبکر البغدادی صرفاً به داعش خلاصه نخواهد شد بلکه طالبان را نیز متأثر می‌سازد.
اعضای طالبان مخصوصاً جریان رهبری آن‌ها پی خواهند برد که هرگاه به مذاکرات تن ندهند سرنوشت آن‌ها شبیه سرنوشت اسامه بن‌لادن و ابوبکر البغدادی خواهد بود.
بنابراین ترس مداوم از کشته شدن باعث می‌شود که رهبران سیاسی و نظامی طالبان بیشتر تحت‌فشار قرار بگیرد و راه‌حل سیاسی را به‌عنوان معقولانه‌ترین گزینه برای رسیدن به اهداف خود مدنظر قرار بدهند.
البته صحت این واقعه می‌تواند شکاف‌های اندرونی طالبان را نیز بیشتر نماید زیرا کشته شدن رهبر داعش باعث می‌شود رهبران طالبان بیشتر باب مذاکره را در پیش بگیرند درحالی‌که بدنه اصلی طالبان مخصوصاً کسانی که در میدان‌های نبرد به سر می‌برند و عملیات انتحاری را انجام می‌دهند، زیاد نگران کشته شدن نیستند چون‌که به‌اندازه کافی تخدیر مذهبی شده‌اند و برایشان فرقی نمی‌کند که چگونه کشته شوند اما تأکید بیش‌ازحد رهبران طالبان بر مذاکرات صلح می‌تواند شکاف‌های سطوح رهبری و توده این گروه را افزایش دهد. دولت افغانستان می‌تواند از شکاف درونی طالبان بهره ببرد اما این امر به درایت و کفایت رهبران حکومتی مخصوصا مذاکره کنندگان بستگی دارد.

دیدگاه شما