صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

پنجشنبه ۲۳ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

خلیلزاد؛ تفکر انحصاری در مورد سیاست و حکومت و صلح سازی در قرن 21

-

خلیلزاد؛ تفکر انحصاری در مورد سیاست و حکومت و صلح سازی در قرن 21

خلیلزاد نماینده ویژه آمریکا نه دور مذاکره صلح با طالبان را به پیش برد اما توئیت ترامپ وقفه بزرگ در راه کار و زار او قرار داد. اکنون بار دیگر خلیلزاد به سفر های منطقه ای خود شروع نموده است و اخیرا در افغانستان با سران حکومت و رهبران سیاسی کشور دیدار نموده است. اولین بار خلیلزاد در جریان جنگ سرد در دهه هشتاد میلادی، تلاش‌های متعددی را به راه انداخت تا منافع آمریکا در افغانستان تأمین شود که محور این موضوع، هماهنگی میان آمریکا و مخالفان دولت مرکزی افغانستان (مجاهدین) بود. در دهه نود میلادی زمانی که آمریکا پای خود را از مسأله افغانستان تا حدودی عقب کشید، نقش خلیلزاد نیز کم‌رنگ شد. با وقوع حادثه یازدهم سپتامبر و حمله آمریکا به افغانستان بار دیگر حضور خلیلزاد در دولت-ملت سازی جدید در افغانستان برجسته شد. در کنفرانس بن، نظام سیاسی جدید در افغانستان پایه‌ریزی گردید. این نظام سیاسی هرچند که به لحاظ شکلی و صوری دارای ماهیت دموکراتیک بوده است اما تلاش‌های برخی چهره‌های تأثیرگذار ازجمله زلمی خلیل زاد به‌عنوان نماینده آمریکا در کنفرانس بن باعث گردید مردم‌سالاری در افغانستان به‌طور باید به‌پیش برده نشود. وی علی‌رغم دیدگاه اکثریت اشتراک کنندگان آن نشست، بر آن بود که باید شخصی به ریاست حکومت در افغانستان دست پیدا کند که حق تاریخی آن‌ (تبار) حکومت کردن در این کشور است. هرچند در ظاهر امر این موضوع به مصلحت و خیر جمعی تعبیر شد اما درواقع این عمل باعث خدشه‌دار شدن اصول دموکراسی و نادیده گرفته شدن دیدگاه مردم افغانستان شد. در کنفرانس بن، زلمی خلیلزاد به‌عنوان یک دیپلمات آمریکایی می‌اندیشید تا یک افغان. منافع آمریکا در آن زمان ایجاب می‌نمود که گروه‌های معارض داخلی را بر محور واحد (حامد کرزی) جمع نماید. خلیلزاد در کنار این‌که دغدغه منافع ملی آمریکا را در سر می‌پرورانید، نماینده تفکر انحصارگرایانه در افغانستان نیز بود. نگاه مالکانه او به سیاست و مدیریت کلان کشوری، باعث خدشه‌دار شدن اصول مردم‌سالاری در افغانستان شد. برخی پایه‌های نظام سیاسی جدید با دخالت بازیگران قدرتمند و سلایق فردی، به گونه معیوب طراحی گردید. سیاست خارجی بوش پسر و باراک اوباما طی شانزده سال با فرازوفرود زیاد همراه بود. پس از روی کار آمدن دونالد ترامپ در آمریکا، سیاست خارجی آن کشور تا حدودی دچار تحول گردید و برای این‌که نبرد آمریکا به گونه آبرومندانه در افغانستان به پایان برسد، شخصی در دستگاه دیپلماسی آمریکا به‌کارگماشته شد که با افغانستان و مردم آن آشنایی کافی دارد و این شخص همانا زلمی خلیلزاد است که یک‌بار دیگر به چهره محوری در مذاکرات صلح افغانستان تبدیل شد. خلیلزاد طی نه دور گفتگو با طالبان، هیچ‌گاه مسائل موردبحث را آفتابی نکرد و تمامی موضوعاتی را که بر زندگی مردم افغانستان تأثیر می‌گذارد، مخفی نگه داشت. این‌که محور گفتگوهای خلیلزاد با طالبان چه بوده است، هنوز هم برای مردم افغانستان معلوم نیست. میلیون‌ها شهروند این سرزمین نمی‌دانند که چه چیزی در انتظار آن‌هاست و مذاکرات خلیلزاد و طالبان کدام مسائل را موردبررسی قرار داده است. تصور عمومی بر این است که حتی رهبران حکومت افغانستان نمی‌دانند که نماینده آمریکا با طالبان روی کدام موضوعات گفتگو کرده است. پرسشی که مطرح می‌شود این است که آیا خلیلزاد با چنین طرز تفکر (نگاه انحصاری به سیاست و حکومت در افغانستان) می‌تواند به منازعه درازمدت در جامعه چند هویتی افغانستان نقطه پایان بگذارد؟
ازآنجایی‌که شرایط داخلی و بین‌المللی نسبت چهل سال قبل کاملان دگرگون‌شده است، می‌توان گفت طرز تفکر زلمی خلیلزاد به‌عنوان نماینده ارشد آمریکا در مذاکرات صلح افغانستان نمی‌تواند به صلحی پایدار که در آن مردم‌سالاری و حقوق بشر از تعرض مصئون باشد، منجر شود زیرا نگاه قرن نوزدهمی (جهان‌بینی انحصاری در مورد سیاست و حکومت در افغانستان) نمی‌تواند تمامی جوانب درگیر در منازعه افغانستان را قانع نماید صلح پیشنهادی آمریکا یا هر قدرت دیگر را بپذیرد. طرز تفکر خلیلزاد و مکانیسمی که در پیش‌گرفته است می‌تواند پیامدهایی ذیل را در قبال داشته باشد؛
الف- تشدید تشکیک نسبت به نیات آمریکا: افکار عمومی افغانستان نسبت به پشت پرده مذاکرات صلح میان آمریکا و طالبان نگاه منفی دارد زیرا طالبان در اذهان عمومی افغانستان موجودات شروری هستند که جز کشتن و غارت به چیزی دیگر نمی‌اندیشند و معامله آمریکا با این گروه به معنای زیر پا گذاشتن تمامی هنجارهای بین‌المللی و حقوق بشری است که آمریکا سال‌ها خود را در سطح بین‌الملل منادی آن می‌داند. وقتی مردم افغانستان از محتوای مذاکرات زلمی خلیلزاد با نمایندگان طالبان، چیزی نمی‌دانند و آمریکایی‌ها حاضر نیستند که این اطلاعات را با مردم و حکومت افغانستان شریک نماید، معنایش این است که آمریکا و طالبان روی مسائل گفتگو می‌کنند که برای مردم افغانستان حساسیت‌برانگیز است و هرگاه مردم از نیات واقعی مذاکره‌کنندگان پی ببرند، با این روند مخالفت خواهند نمود.
ب- احساس بی‌پناهی ملت و جستجو برای چتر حمایتی: جامعه چند قومی و متکثر افغانستان نه‌تنها از محتوای گفتگوی آمریکایی‌ها با طالبان بی‌خبرند بلکه دولتی که به نمایندگی از ایشان اعمال قدرت می‌نماید، نیز در حالت بی‌خبری قرار دارد و نه طالبان و نه آمریکا حاضر است که راجع به این موضوع با مردم و حکومت افغانستان صحبت نمایند، پس چه کسی از ملت و منافع آن‌ها دفاع خواهند نمود؟ وقتی اوضاع ازاین‌قرار باشد مردم احساس می‌کنند که در معرض خطر و معامله‌ای قرار دارند که زلمی خلیلزاد و طالبان در تلاش برای اجرایی کردن آن هستند. این سردرگمی مردم و احساس بی‌پناهی آن‌ها باعث می‌شود که نخبگان قومی و حتی موج‌سواران برای بهره‌گیری از فرصت پیش‌آمده استفاده کنند. فرصت‌طلبان برای تحکیم منافعشان ازیک‌طرف در ظاهر حرف دل مردم را بیان می‌دارند تا پایگاه اجتماعی آن‌ها تقویت شود و از طرف دیگر در تلاش برای کسب حمایت کشورهای می‌شوند که به دنبال تحکیم منافع خود در افغانستان هستند. حمایت کشورهای منطقه از نخبگان قومی و بی‌اعتمادی مردم نسبت به دولت افغانستان و احساس بی‌پناهی آن‌ها باعث می‌شود زمینه دخالت کشورهای دیگر در امور افغانستان بیشتر فراهم شود. این وضعیت به رویارویی بیشتر آمریکا و رقبای آن در افغانستان منجر می‌شود که این موضوع در راستای تحکیم امنیت و ثبات سیاسی نمی‌تواند به نفع مردم افغانستان باشد.
د- فراگیر شدن خشونت‌ها در کشور: دولت‌های فرومانده در راستای اعمال حاکمیت و به‌کارگیری انحصاری خشونت دچار مشکل هستند و نمی‌توانند به گونه انحصاری از این گزینه‌ها استفاده نمایند. علاوه بر این چالش وقتی یک دولت فرومانده مانند افغانستان مورد بی‌مهری مهم‌ترین بازیگر خارجی (آمریکا) قرار بگیرد، مشکلات مضاعف در انتظار آن خواهد بود. به هراندازه‌ای که گفتگوهای صلح میان آمریکا و طالبان در خفی انجام شود به همان اندازه اقتدار دولت افغانستان در نزد افکار عمومی با پرسش روبرو می‌شود. عدم هماهنگی میان بازیگران متعدد و در بی‌خبری قرار گرفتن یک بازیگر توسط بازیگر دیگر باعث می‌شود که وضعیت نظم‌پذیری در جامعه درهم‌شکسته شود.
بنابراین هرگاه زلمی خلیلزاد به‌عنوان نماینده ویژه آمریکا در مذاکرات صلح افغانستان نگاه قدیمی و قرن نوزدهمی خود را در قبال سیاست و حکومت در افغانستان کنار بگذارد می‌تواند نقش سازنده بازی نماید. درست است که در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم نگاه انحصاری و مالکانه در قبال کشور و ملت می‌توانست مؤثر واقع شود اما امروزه دیگر نه فضای بسته قرن نوزدهم حاکم است و نه ابزار سرکوب و ستم در اختیار حکومت تک قومی قرار خواهد گرفت. این موضوع انکارناپذیر است که خلیلزاد یا هر مذاکره‌کننده دیگر به واقعیت موجود افغانستان با بصیرت قرن بیست یکم نگاه کند زیرا جامعه چند قومی-مذهبی و خورده هویت‌های متکثر دیگر نمی‌تواند در ظرف سیاست و حکومت قرن نوزدهم قرار بگیرد. شهروندان افغانستان حق‌دارند مانند مردم سایر کشورها در حکومت و منابع ملی سهم داشته باشند و هیچ منطقی قبول نمی‌کند که میلیون‌ها نفر را به دلیل قومیت، زبان، مذهب و سمت جغرافیایی در سرنوشت سیاسی کشور نادیده گرفته شود.
خشت اول گر نهد معمار کج 
تا ثریا می‌رود دیوار کج

دیدگاه شما