صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۱۹ قوس ۱۳۹۸

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

مسیر دشوار رسیدن به صلح

-

مسیر دشوار رسیدن به صلح

قرنها است که کشورهاي خاورميانه در تنور تنش هاي مذهبي، قومي،منطقوي و استبداد مي سوزند. سهم افغانستان ازين فجايع بيشتر از ديگران است.
نظام سلطنتي در حدود بيش از دو صد سال همراه با استبداد و ستمگري برسرنوشت افغانستان حاکم بودند که به وسيله داوودخان سرنگون شد. محمد داودخان  به شمول برادرش، دختران و پسرانش با هفده نفر از اعضاي خانوده اش به وسيله کمونيست ها کشته شدند و سپس رژيم کمونيستي درافغانستان حاکم شد.
نخستين رييس جمهور نظام کمونيستي در افغانستان نورمحمد تره کي بود. ترهکي بدون محکمه بندي کرد، بدن محکمه کشت، بدون محکمه فرار داد و يا بدون محکمه اموال مردم را ضبط کرد و کشتارگاه معروف پوليگون را تاسيس کرد. خشونت، سرکوب و فشار تره کي با مقاومت مردمي روبرو شد.
اولين شورش ضد حکومتي از نورستان آغاز شد و سپس در ساير شهرها گسترش يافت؛ قيام 24 حوت مردم هرات ، قيام دوم سرطان مردم چنداول کابل از مشهورترين ايستادگي مردم در مقابل حکومت بود که با جاري کردن سيل خون، مردم سرکوب شدند.
نورمحمد تره کي خود نيز در بازي خونين قدرت به وسيله حفيظ الله امين کشته شد. حفيظ الله امين مورد اعتماد مسکو واقع نشد و بعد از صد روزحکومت به وسيله ارتش سرخ شوروي نزد تره کي روان شد.
ببرک کارمل با تجاوز ارتش شوروي قدرت را بدست گرفت که با واکنش داخلي و جهاني روبرو شد.
بيش از پنج مليون آواره و قتل عامهاي فاجعه آور،ارتش سرخ شوروي افغانستان را ترک کرد و قدرت به داکتر نجيب الله انتقال يافت.
داکترنجيب الله نيز بعد از ده سال جنگ و مصالحه ملي در مقابل مجاهدين شکست خورد.ورد مجاهدين به کابل با استقبال وصف ناپذيرهمراه بودند.زيرا، مردم بعد از سالها تماشا بازي خونين قدرت و منافع احساس ميکردند به يوتوپياي دولت اسلامي رسيده اند.
اما برعکس، مجاهدين با تقسيم شدن به جبهات و احزاب گوناگون سخت ترين و شديدترين جنگ داخلي را راه اندازي کردند که در تاريخ افغانستان سابقه نداشت.
طلاب مدارسي ديني که عمدتا در پاکستان تحصيل کرده بودند عليه بي نظم هاي جنگ هاي داخلي جبهه جديد جنگي باز کردند و با سرکوب گروههاي جهادي تلخ ترين، فاجعه بارترين و سياه ترين دوران را به سرنوشت افغانستان حاکم ساخت.
طالبان و القاعده نه تنها افغانستان رابه ويرانه تبديل نکردند بلکه به تهديد بين المللي مبدل شده بودند که نمونه بارزي آن حملات يازده سپتامبر به آمريکا است.
نيروي ناتو با سرنگون رژيم طالباني فصل نوين را به روي افغانستان گشودند ولي متاسفانه بعد از هژده سال حضور جامعه جهاني و رژيم دموکراسي هنوزم نا امني ، بي ثبات و تروريسم زندگي مردم افغانستان تهديد ميکند. شايد روزي نباشد که اخبار افغانستان از خبر انفجاري، انتحاري و حملات مسلحانه خالي نباشد.
اين پرسش اساسي در ذهن انسان بي جواب باقي مي ماند که چرا جغرافيا افغانستان همواره خونين است؟ چرا مسير رسيدن به صلح در افغانستان دشوار شده است؟ در ذيل به برخي اين عوامل اشاره ميکنم.
علت فرهنگي
از نظر جامعه شناسي سياسي پديده هاي سياسي محصول شرايط فرهنگي و اجتماعي همان جامعه است يا حداقل از شرايط جامعه اش تاثير مي پذيرد.
افراطيت و تنش هاي مذهبي و قومي که ثبات سياسي را در افغانستان تهديد ميکنند و بزرگترين مانع رسيدن به صلح به نظر ميرسند؛هر دو از سرچشمه هاي فکري و فرهنگي جامعه تغذيه ميشوند.
نخست، تنش هاي مذهبي و قومي ريشه در باورهاي ديني و تضادهاي مذهبي دارد.اين مشکل امروز يا چند روز قبل ايجاد نشده است بلکه قرنهاست ما تنش هاي مذهبي و قومي را که از درون تفاسير ديني و تضاد هاي مذهبي سر بيرون کرده است،تجربه ميکنيم.
دوم، افراطيت مذهبي پاسخي است در مقابله ارزشهاي بيروني و غربي که با خشونت با آن ارزشها مقابله ميکند نه از طريق تعامل.افراطيت از زمانيکه ارزشهاي جديد حقوق بشري ، قانون اساسي ، آزادي بيان وارد کشور شد،در پاسخ به آن به فعاليت آغاز کرد.
وقتي امان الله خان در افغانستان اصلاحات را آغاز کرد ملا عبدالله معروف به ملاي لنگ در دستي قرآن و در دست ديگر قانون جزا، از مردم مي پرسيد که کدام يکي را قبول داريد؟ امان الله خان از قرآن دور شده است و از خود قوانين و نظامنامه ساخته است .
گرچند امان الله ، ملا ها را روان کرد تا قانع سازد که قانون جزا مخالف اسلام نيست. ولي اين تفکر امان الله را به شکست مواجه ساخت و اکنون نيزاين سلسله تفکر جريان دارد و حتي اکنون بيشتر از گذشته،باورهاي افراطيت در جامعه افغانستان گسترش يافته است.
شايد بتوان ادعا کرد که صلح با طالب، صلح با گلبدين حکميتار يا صلح با ساير گروه ها،صلح نميآورد، بلکه صلح با يک تفسير و تحول جديد در حوزه معرفت ديني و فرهنگي آغاز ميشود. صلح به تغيير فرهنگي نيازمند است تا تفکر افراطي را جلوگيري کند.از جمله؛مواد درسي مدارسي ديني و مضامين ثقافت اسلامي در دانشگاه بيش از ساير موارد نياز به يک بازنگري جديد دارد تا تفکر اعتدال و عقلانيت در آن برجسته شود.
منافع قدرت هاي بزرگ
تنش هاي افغانستان برعلاوه آن که ريشه هاي فرهنگي دارد به منافع قدرت هاي بزرگ نيز گره خورده است.
گاهي قدرت هاي بزرگ براي رقابت با يکديگر و منافع شان افغانستان را ميدان تاخت و تاز خود قرار ميدهند که نمونه بارز آن رقابت غرب و روسيه در قلمرو افغانستان است.برخي کشورها جنگ خود را به وسيله ما و در سرزمين ما ميکنند.
طور نمونه؛ بي اعتمادي روسيه نسبت به داوود خان در سرنگوني وي نقش بارز داشت و سوظن روسيه بر اينکه افغانستان پايگاه جديد نظامي آمريکا عليه اتجا شوروي در زمان حفيظ الله امين نشود،با عمليات مستقيم قشون سرخ وي را نابود کرد. همچنان مجاهديني که عليه حکومت کمونيستي در افغانستان مبارزه ميکردند به وسيله ايالات متحده آمريکا اکمال ميشدند. همانطوريکه ظاهر طنين در کتاب افغانستان در قرن بيستم درباره جنگ مجاهدين و کمونيست ها نگاشته است: آينده جنگ و صلح تنها در گرو اراده افغانها نبود. کشورهاي خارجي که به طرفين مخاصمه کمک ميکردند، در ادامه يا قطع جنگ نقش قاطعي داشتند.  مسلماً چنين است که قدرت هاي بزرگ در جنگ و صلح ما نقش بارز داشتند. اکنون نيز صلح و جنگ افغانستان از مخاصمه و آشتي قدرت هاي بزرگ متاثيراست.
منافع کشورهاي همسايه و منطقه
بر هيچ کس پوشيده نيست که رقابت هاي کشورهاي همسايه و منطقه چون پاکستان، ايران و هند نيز بر اوضاع سياسي در افغانستان تاثيرمستقيم دارد.
رسانه هاي جمعي و مقامات بلند رتبه در افغانستان بارها و مکراراً از مداخله کشورهاي همسايه در امور افغانستان سخن زده اند.
آب هيرمند، حضور ناتو و مسايل اقتصادي در افغانستان براي ايران مهم قلمداد ميشود که در راستا آن سياست هاي خود را در افغانستان سمت و سويي ميدهد.  خط ديورند، بازار مصرفي افغانستان و رقابت با هندوستان در تعيين سياست خارجي پاکستان در امور افغانستان نقش بارز دارد.
از يکطرف افراطيت و تنشهاي قومي و از طرف ديگر منافع قدرت هاي بزرگ و کشورهاي منطقه، مسئله صلح در افغانستان را پيچيده ميسازد.تفاهم و نزديک شدن عناصر پراگنده، منافع دور و متضاد آسان نيست. ازين سبب مسير رسيدن به صلح در افغانستان دشوار شده است. بيش از هژده سال است که صدا صلح ميشنويم، به کنفرانس صلح ميرويم، حرکت هاي صلح طلبانه را مشاهده ميکنيم، شوراي صلح داريم ولي به صلح نرسيم دليل اين است که صلح در افغانستان پيچيده است و عنصر گوناگون و متضاد در قضيه ذي دخل است و به آشتي رساندن آنها يا آشتي کردن آنها مشکل است.

دیدگاه شما