صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۱۸ اسد ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

نقش دانشجویان در تحولات اجتماعی افغانستان؛ از موتور توسعـه تا بنیادگـرایی ستیزه‌جـو

-

نقش دانشجویان در تحولات اجتماعی افغانستان؛  از موتور توسعـه تا بنیادگـرایی ستیزه‌جـو

افغانستان یکی از کشورهای جهان است که در آن اکثریت مطلق جمعیت کشور را نیروی جوان تشکیل میدهد. این جوانی جمعیت در کشور میتواند هم مزایای خود را داشته باشد و هم معایب خود را دارد. کشورهایی که مسیر توسعه را دههها پیش طی کردند و یا بسیاری کشورهای درحالتوسعه همین اکنون روی جوانان خود سرمایهگذاری هنگفتی نمودهاند زیرا بسیاری از متفکران توسعه و نخبگان سیاسی-اقتصادی کشورها اذعان دارند که بدون نیروی جوان در یک کشور توسعه امکانپذیر نیست.
بسیاری از کشورهای توسعهیافته که عمده جمعیت شان رو به پیری نهادهاند، نگران از دست دادن جایگاهشان در سطح بینالمللی هستند مخصوصاً حضور نیروی جوان برای کشورهای مانند جاپان یک ضرورت اساسی محسوب میشود تا ماشین توسعه را در آن کشور به گردش دربیاورد.
جمعیت شناسان جاپان، کره جنوبی و برخی کشورهای اروپایی نگران این موضوع هستند که کاهش نرخ رشد جمعیت در آن کشورها موجب میشود که اکثریت جمیعت کشور رو به کهنسالی بگذارند و نیروی جوان کافی وجود نداشته باشد تا جا گزین آنها در کارگاههای صنعتی و توسعه کشور شود و هرگاه این اتفاق بی افتد جایگاه دولتهایشان در سطح بینالمللی تنزل پیدا خواهد کرد.
در افغانستان روز دانشجو در دانشگاههای مختلف به شیوههای گوناگون تجلیل میشود که بیشتر حالت نمادین دارد و کمتر به ریشههای اصلی وضعیت دانشجویی در کشور میپردازند و کمتر این مسأله شکافته میشود که چرا دانشجویان در افغانستان نمیتواند موثریت کافی داشته باشند تا آغازگر تحولات سازنده در کشور باشند. طی یک دهه گذشته دانشجویان در تمامی کشورهای توسعه به شمول جهان عرب، هند، ببرهای آسیایی نقش تعیینکننده داشتهاند. در تحولات بهار عربی مخصوصاً در شمال آفریقا دانشجویان نقش فعال داشتند که تونس بهسوی دموکراسی، لیبیا بهسوی آشفتگی و جنگ داخلی و مصر بهسوی دیکتاتوری نظامی سوق یافت.

نقش دانشجویان و در کل نیروی جوان در هند مخصوصاً در عرصه فنآوری و توسعه اقتصادی فوقالعاده بوده است و به همین ترتیب وقتی به روند توسعه ببرهای آسیای نگاه کنیم درمییابیم که نیروی جوان بهطور عام و دانشجویان بهطور خاص چگونه در این روند ها نقشآفرینی نمودهاند.
نقش دانشجویان در تحولات اجتماعی افغانستان طی دهه های گذشته یکسان نبوده است. با توجه به فضای جنگی چهار دهه اخیر مخصوصاً پس از یازدهم سپتامبر در افغانستان، دانشجویان نتوانستهاند بهطور باید در تحولات اجتماعی نقش پیشتاز داشته باشند. عوامل متعددی در این روند نقش داشتهاند که به برخی از آنها در ذیل اشاره میشود:
الف- فرهنگ پیر سالاری: افغانستان ازجمله کشورهای بهشدت سنتی در جهان است. یکی از ویژگیهای برجسته جوامع سنتی این است که در آن افراد کهنسال حتی بدون دلیل در حقانیت مطلق به سر میبرند و کمتر نیرویی جرئت میکند جایگاه آنها را به چالش بکشد.
این مسأله از کودکی در ذهن کودکان کشور تزریق میشوند که همیشه حرف پیران را محترم بشمارند و حتی به خود اجازه ندهند که در مورد محتوا و صحتوسقم آن تردید داشته باشد. این روند از طریق تمامی ابزارهای جامعهپذیری بهگونهای تبلیغ و ترویج میشود که نیروی جوان کاملاً به آن باور میکنند.
نمودهای عینی این واقعیت را میتوان در تکرار طوطی وار سخنان رهبران سیاسی و اجتماعی توسط دانشجویان دید که حتی چنین سخنانی را فیلسوفمآبانه تلقی کرده و جرئت نمیکند در مورد عدم موثریت آن در شرایط امروزی اعتراض کنند.
ب- نصاب درسی کهنه و بنیادگرا: یکی از عوامل عدم موثریت نظام آموزشی افغانستان به نصاب درسی و تعلیمی کشور برمیگردد. افغانستان با توجه به تحولات جهانی در عرصه آموزش، فوقالعاده عقبمانده است و برای نمونه وقتی به دانشگاههای کشور اعم از دولتی و خصوصی مراجعه کنیم درمییابیم که دانشجویان لکچر نوت های درسی معروف به چپتر را با خود میآورند که سالها بروز نشدهاند.
این کهنگی تنها به لحاظ محتوایی نیست بلکه حتی به لحاظ شکلی هم بسیار کهنه و تکراری است که طی سالهای مدید از آن نسخهبرداری و به دانشجویان توزیعشده است. در کنار کهنگی این متون درسی، فضای دانشگاههای کشور برای بنیادگرایی بسیار فراهم است. ازیکطرف استادان مضامین اسلامی مخصوصاً ثقافت با شلاق بنیادگرایی بر تمامی مظاهر زندگی مدرن میتازند و تمامی ریشههای چالشهای امروزی مانند فقر، فساد، آلودگی محیطزیست، ناامنی و دهها چالش دیگر را ناشی از فاصله گرفتن مردم از آموزههای دین میدانند و به حدی تبلیغات میکنند که دانشجویان جوان آماده خشونتورزی میشوند. وقتی دانشجوی ثقافت دانشگاه کابل علیه دموکراسی و آزادی بیان شعار سر میدهند و از داعش تمجید میکنند، مسأله سطحی نیست بلکه این نخبگان حاکم در کشور هستند که چنین مسأله مهمی را نادیده میگیرند.
ج- تولید علم نیازمند سرمایهگذاری است: کشورهایی که روند سریع توسعه را طی کردهاند، سالهای متمادی در راستای تربیت نیروی خلاق خود هزینههای گزافی را متقبل شدهاند.
حتی کشورهای همسایه افغانستان در حدود دو درصد تولید ناخالص داخلی خود را صرف بودجه آموزشی کشور میکنند که افغانستان از این ناحیه بسیار دچار مشکل است زیرا ازیکطرف کسر بودجه و نیازمندیهای امنیتی کشور چنین اجازهای نمیدهد و از طرف دیگر فساد اداری و تبعیض قومیتی مانع از آن میشود که به گونه لازم برای نظام آموزشی کشور هزینه بزرگ به مصرف برسد. وقتی یک دانشجو یا دانشآموخته در کشور ولو در هر رشته خلاقیت از خود نشان می دهد، اگر به گونه لازم موردحمایت قرار نگیرد وی مجبور میشود برای همیشه رؤیای خود را دور بی اندازد و یا از کشور فرار نماید تا در کشور خارجی امکان تحقق رویاهای علمی او وجود داشته باشد.
د- نظارت ناکافی و عدم تعلقخاطر به کشور: علاوه بر آنکه نظام آموزشی کهنه و بنیادگرا در کشور حاکم است، مسئولین حکومتی کمتر بر روند آموزشی در دانشگاههای کشور نظارت دارند.
وقتی استادان بدون آمادگی درسی به صنفهای درسی میروند، مجبور هستند درسهای ده سال پیش را برای دانشجویان تکرار کنند و توقع دارند آنها هم طوطیوار یاد بگیرند و به دنبال مطالب جدید نباشد زیرا وظایف متعدد استادان و نگاه تجاری آنها به مسأله درس و دانشگاه مانع از آن میشود که وی با آمادگی تام و مطالب بروز وارد صنف درسی شود.
علاوه بر این مشکل، در دانشگاههای کشور مخصوصاً در لیلیه های دانشگاه دولتی فضای ضد دولتی حاکم است و هیچگاه این مسأله به گونه جدی موردتحقیق قرار نمیگیرد که آنها علیرغم اینکه از هزینه دولت ولو اندک تأمین میشوند، چرا احساس وفاداری به کشور و نظام سیاسی حاکم ندارند بلکه به جریانهای قومی و مذهبی گرایش پیدا میکنند و حتی از گروههای تروریستی مانند طالبان، داعش و القاعده تمجید میکنند.
با توجه به دلایل که ذکر گردید، دانشجویان در افغانستان نتوانستهاند نقش سازنده داشته باشند. زمانی دانشجویان میتوانند بهعنوان موتور توسعه عمل نمایند که در دانشگاههای کشور نصاب درسی بروز و غیر بنیادگرا حاکم گردد، فساد اداری از نظام آموزشی کشور برچیده شود و نظارت جدی حکومتی بر روند آموزش و تحصیلات کشور وجود داشته باشد. هرگاه چنین نشود، دانشجویان افغانستان نهتنها محرک توسعه و پیشرفت نخواهند شد بلکه بنیادگرایان ستیزه جوی میشوند که کمتر از انتحار و کشتن انسانها قانع نمیشوند.

دیدگاه شما