صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۲۲ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

دولت-ملت سازی در جوامع ناهمگون

-

دولت-ملت سازی در جوامع ناهمگون

جامعه بشری از زمانی که تاریخ به یاد دارد مشحون از جنگ و خون‌ریزی بوده است. به همان‌گونه که بشر مراحل تمدنی و پیشرفت‌های علمی را پشت سر گذاشته است، به همان‌سان در روش‌های کشتار و قتل‌عام نیز دست‌یازیده است.
با پیشرفت جامعه بشری در امر صنایع و ساخت اسلحه، میزان کشتار سامانمند و نابودی انسان‌ها نیز سرعت یافته است اما کشورهای متمدن جهان در شرایط امروزی برای جلوگیری از تکرار وقایع خفت‌بار گذشته تلاش نموده اند تا راهکارهای را برای جلوگیری از این امر در پیش بگیرند. درگذشته دلایل مختلف برای کشتار و قتل‌عام انسان‌ها ذکرشده است.
گسترش یک باور مذهبی، غارت ثروت و سرزمین، بهانه دولت-ملت سازی و مقابله با تهدیدات احتمالی از مهم‌ترین دلایل وقوع فجایع انسانی در جامعه بشری بوده است. مناطق مختلف جهان در دو قرن اخیر شاهد قتل‌عام‌ها و نابودی دسته‌جمعی بخش از گروه انسانی به بهانه دولت-ملت سازی صورت گرفته است. در اواخر قرن نوزدهم امیر عبدالرحمن خان برای بنای دولت-ملت واحد و یکپارچه از رویکرد حذفی استفاده کرد که طی آن صدها هزار انسان کشته و بیشتر از آن به کشورهای هم‌جوار آواره شدند. حذف سامانمند هویت‌های دیگری صرفاً توانست سه دهه کشور را در آرامش قبرستانی قرار دهد؛ اما با به قدرت رسیدن امان‌الله خان بار دیگر جدال‌های قدیمی در کشور از سر گرفته شد.
به همین منوال برخی افسران ترکیه عثمانی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در برابر ناسیونالیسم ارامنه، کشتار دسته‌جمعی را در پیش گرفتند. نابودی ارمنی‌ها مانند قتل‌عام هزاره‌ها به دست امیر عبدالرحمن خان با سکوت جامعه بین‌المللی همراه شد زیرا منافع قدرت‌های بزرگ در آن زمان چنین اقتضا می‌کرد. در نیمه اول قرن بیستم مخصوصاً پس از وقوع جنگ جهانی اول، تمایلات راستگرایانه در قالب فاشیسم در کشورهای شکست‌خورده نمود پیدا کرد. ایتالیای موسولینی، آلمان هیتلری و اسپانیای فرانکویی نمادهای مهم فاشیسم در قاره اروپا بود. آن‌ها تصور می‌کردند که ناهمگونی جوامع آن‌ها باعث شکست و خفت آن کشورها شده است.
شکست دولت‌های محور در جنگ دوم جهانی و برقراری نظم جدید در اروپا باعث شد که رویکردهای حذفی و تمایلات راستگرایانه جرم انگاری شود. آخرین نماد فاشیسم در اروپا فرانکو بود که با ازبین رفتن وی، دموکراسی در آن کشور اعاده شد؛ اما رویکرد نژادباورانه در افغانستان با ختم سلطنت مطلقه به پایان نرسیده و حتی در برخی حالات با چاشنی مذهب در هم آمیخت که ظهور طالبان برجسته‌ترین نماد آن بوده است. ملاقات داود خان و هاشم خان با آدولف هیتلر و گوبلز در زمره تلاش‌های ملت‌سازی خونی صورت گرفت. آن‌ها کوشش نمودند که دولت-ملت سازی را بر اساس روایت هیتلری بنا کنند اما نتیجه دلخواه به دستشان نیامد. هنوز هم هستند کسانی که به لحاظ ذهنی در عصر فرانکویی و هیتلری به سر می‌برند.

کشورهای اروپایی پس از جنگ‌های بنیان بر افگن به این نتیجه رسیدند که نمی‌توانند فرایند دولت-ملت سازی را به سبک هیتلری (روایت خونی-نژادی) به ثمر برسانند و از همین رو از این رویکرد فاصله گرفتند و برای مقابله با چنین تمایلاتی نژادپرستانه راهکارهای مشخص سیاسی-حقوقی در پیش گرفتند. امروزه در این کشورها کسانی که رویکردهای راستگرایانه مانند یهودستیزی، اسلام‌ستیزی و مخالفت با رنگین‌پوستان را در پیش بگیرند، نه‌تنها موردحمایت عمومی قرار نمی‌گیرند بلکه محکمه در انتظار آن‌ها است. حال پرسش اینجا است که با توجه به هویت ناهمگون کشور افغانستان و شکنندگی اوضاع سیاسی-امنیتی جامعه، برای مبارزه با رویکردهای نژاد باورانه و سیاست حذف، چه راهکارهای را می‌توان در پیش گرفت؟
با توجه به این‌که تمایلات نژادپرستانه در افغانستان تک علتی نیست بلکه عوامل متعدد سیاسی و فرهنگی در آن دخیل هستند، می‌توان در ابتدایی‌ترین اقدام چند رهیافت مهم را در پیش گرفت؛
الف- جرم انگاری نژادپرستی: هرچند در مورد این‌که اساساً نژادپرستی شامل کدام اعمال می‌شود، اندیشمندان علوم سیاسی-اجتماعی اختلاف‌نظر دارند اما دیدگاه غالب در مورد نژادپرستی این است که هرگونه برتری‌طلبی و اعتقاد به نابرابری اجتماعی بر اساس معیارهای خونی، نسبی، قومی و نژادی ازجمله اعمال نژادپرستانه به شمار می‌رود.
افغانستان ازجمله کشورهایی است که از ناحیه چنین تفکری مخصوصاً در رده نخبگان سیاسی و فرهنگی، بیشترین آسیب‌دیده است اما کم نیستند کسانی که هنوز هم در قرن بیستم و یکم برای بیرون رفت از چالش‌های موجود به دنبال عملی سازی چنین رویکردهای هستند. وقتی افراد توده و تحصیل‌نکرده چنین تمایلاتی از خود بروز دهند می‌توان چنین مشکل را ناشی از عدم آگاهی او از شرایط جهانی و اقتضاات تمدنی دانست؛ اما وقتی چنین تمایلات پست از ناحیه نخبگان سیاسی-فرهنگی جامعه مطرح می‌شود، می‌توان گفت فاجعه عمیق‌تر از آن است که دلایل عدم آگاهی یا کوته‌فکری را عامل اصلی دانست. کشور در شرایط فعلی از ناحیه تروریسم و بنیادگرایی قومی-مذهبی در وضعیت فاجعه‌بار قرار دارد؛ اما این نخبگان به‌جای مبارزه با آن، رویکردهای هیتلری را تبیین می‌کنند که این کار نیازمند مبارزه همگانی و اقدامات جدی دولتی با آن است زیرا در سه قرن گذشته افغانستان از این رویکردها بارها استفاده کرده اما نه تنها نتیجه مطلوب به دست نیامد بلکه شکاف‌های اجتماعی-سیاسی بیشتر شد.
ب- مبارزه فرهنگی با تفکر نژاد باورانه: در کشورهای که رهیافت انسانی مهم‌تر از هر نوع معیار خونی و تباری تلقی می‌شود، نه‌تنها برای آینده قابل‌قبول برنامه‌ریزی کرده‌اند بلکه با گذشته خود نیز حساب‌وکتاب دارند. در این جوامع مبارزه فرهنگی را با چنین تمایلات نژادپرستانه مهم‌ترین روش می‌دانند.
وقتی حکام گذشته این جوامع مرتکب جنایات و خطاهای بشری شده‌اند، در کتاب‌های تاریخی نه‌تنها اسطوره‌سازی و قهرمان سازی نشده‌اند بلکه رفتار غیرانسانی آن‌ها مردود دانسته شده و برای نسل‌های بعدی چنین تلقین کرده‌اند که راهکار و اعمال چنین حاکمان نه‌تنها شایسته تقدیر نیستند بلکه باید از تکرار چنین رفتار و اعمال در آینده نیز جلوگیری شود. در افغانستان متأسفانه وضعیت تقریباً برعکس است.
تمامی کسانی که درگذشته به‌صورت جبارانه حکومت کرده‌اند نه‌تنها مورد نکوهش رسمی قرار نمی‌گیرند بلکه به نحوی مورد تحسین قرار می‌گیرند و برای رهایی از چالش‌های موجود، در پیش‌گیری الگوهای سبوعانه گذشته را بهترین راه‌حل می‌دانند.
ج- برقراری عدالت در قبال قربانیان و متجاوزان: یکی از روش‌هایی که می‌تواند درد و آلام قربانیان را کاهش دهد و مانع از افزایش شکاف‌های اجتماعی در جامعه شود، این است که برای قربانیان و بازماندگان قربانیان جنایات حکام گذشته اقداماتی صورت بگیرد.
درگذشته قتل‌عام و کوچ اجباری در افغانستان بارها اتفاق افتاده است؛ اما نظام‌های حاکم در افغانستان هیچ‌گاه به دنبال اعاده حقوق ازدست‌رفته قربانیان نشده اند و این امر می‌تواند چرخه باطل تنفر اجتماعی را تقویت نماید. برای مثال می‌توان از رویکرد سردمداران جاپان امروزی یاد نمود که در قبال رهیافت نژادپرستانه امپراتوری جاپان در جریان جنگ دوم جهانی، در پیش‌گرفته‌اند.
نخست‌وزیر فعلی جاپان شینزو آبه بابت وقایع ناگوار آن دوران بارها ابراز تأسف کرده است و از قربانیان و بستگان آن‌ها معذرت خواسته‌اند اما در افغانستان به‌صورت رسمی هیچ حاکمی اعم از تحصیل‌نکرده و بی‌سواد چنین نکرده‌اند و به نحوی رویکردهای غیرانسانی حکام گذشته را تأیید کرده‌اند که این امر می‌تواند آسیب جدی در راستای دولت-ملت سازی در جامعه ناهمگون افغانستان تلقی شود.

دیدگاه شما