صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۲۲ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

اهمیت و چالشهای حقوق بشری در افغانستان

-

 اهمیت و چالشهای حقوق بشری  در افغانستان

درآمد
انسان این مو جود شریف و اصیل آفرینش و در عین حال اجتماعی، مستحق حقوق وآزادیهای است که به طور انفرادی یا به صورت جمعی از آن بر خوردار گردد.تعدادی از این حقوق و آزادیها، برای تکامل شخصیت و رفاه مادی و معنوی فرد، حیاتی و ضروری بوده، بدون آن نمی‌تواندبه حیث یک انسان زندگی کرده ،حیثیت و کرامت ذاتی خویش را محفوظ نگهدارد و به عنوان عضوی از جامعه، دارای حقوق کامل محسوب گردد. حقوق و آزادی‌هایی که برای حیات انسان اهمیت دارد، در ادبیات حقوقی به نام حقوق و آزادیهای اساسی یا به طور مختصر حقوق بشریاد می‌شوندکه به تدریج در اثر پیکار و فداکاری‌های مشترک بشریت روی زمین بر ضدظلم و استبداد در جریان تاریخ رونق گرفت.اما متأ سفانه با وجود پیشرفت‌های سریع علم وتکنولوژی و دست آورد‌های عظیمی‌که در عرصه‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نصیب جامعه بشری گردیده، قسمت اعظمی‌از اعضای این جامعه،نه تنها تا هنوز نتوانسته اند از حقوق و آزادی‌های شناخته شده و مسلم خود، همه جانبه مستفید شوند، بلکه حقوق شان بنا بر عوامل متعدد نقض و پامال گردیده است. یکی از عوامل مهم آن عدم آگاهی بسیاری از افراد از حقوق و آزادی‌های اساسی و شناخته شده آنها می‌باشد. در کشور ما افغا نستان نیز حقوق مردم طی دوران‌های مختلف، بخصوص طی چهاردهه جنگ چه از طرف زمامداران مستبد چه به وسیله افراد مسلح و یا سایر گروه‌ها به انواع و اشکال مختلف و بنا بر عوامل مختلف نقض گردید ه است. مردم ما با وجود فدا کاری‌های که به خاطر حفظ استقلال کشور و تأمین زندگی آرام و انسانی در وطن خود انجام داده اند، هنوز هم هم نتوانسته اند و نمی‌توانند از حقوق مسلم خود مستفیدگردند. علاوه برآن دوعامل مهم که شامل بیسوادی و سطح پاین دانش در بین بخش عظیمی‌از مردم ازیک طرف و عدم موجودیت مواد کافی منظم و سیستماتیک آموزشی پیرامون حقوق و آزادی‌های اساسی بشر از جانب دیگر می‌شود بر عوامل مختلف افزودشده، باعث عدم توفیق مردم در استفاده از حقوق و آزادیهای شان گردیده است.
حقوق بش راه پر پیچ و خمی‌را در طول تاریخ طی نموده و از فراز و نشیب‌های زیادی عبور کرده است، بدین معنی که بشر به خاطر به دست آوردن حقوق حیاتی و انسانی خود مبارزات و پیکار‌های سخت، قهرمانانه و بی شماری را در تمام گوشه و کنار جهان انجام داده، متحمل قرانیهای فراوانی در این راه گردیده اشت، تا حقوق بشر به شکل امروزی ان ارتقا و تکامل یابد.
دیدگاه فلاسفه در زمینه حقوق بشر
سقراط بشر را تابع قوانین و قواعد طبیعی می‌دانست و معتقد بود که قوانین بشری باید از قوانین طبیعی که برای بشر حقوق مسلمی‌از جمله آزادی قایل است پیروی کند، به نظر او دولت باید جایی باشد که افکار و استعدد‌های افراد بتواند درآ ن جولان یابد و مقام فرد محفوظ بوده، رشد و نمود کند، به طوریکه هر فرد مطابق به لیاقت و استعدا خود قادر به تر قی و پیشرفت باشد.
افلاطون: افلاطون راه رستگاری بشر را از قید ظلم و ستم در این می‌دانست که یا زمامداران فیلسوف گردند یا فلاسفه زمامدار شوند ، به عقیده او، سعادت فرد و دولت وقتی تأمین شده می‌تواند که زمام امور تنها در دست فلاسفه باشد زیرا فلاسفه درکارخود خبره اند و اداره یک دولت که برای خوشبختی رعایا کار کند تنها از عهده زمام دار دانشمند بر می‌آید.
ارسطو: ارسطو سیاست مداران را در برابر افراد جامعه مسئول دانسته،حکومتی راکه در کف فرد مستبدی بوده ودر مقابل هیچ فردی احساس مسئولیت نکند و بر اساس منافع خویش نه مسالح رعایا، حکومت کند، بدترین نوع حکومت و غیر قابل تحمل می‌داند.
جان لاک:  جان لاک که در دوران کودکی خود نا ملایمات زندگی را زیاد دیده بود، بر این عقیده بود که تمام افراد بشر طبعا با هم در وضع برابری قرار گرفته اند، در چنین وضعی، تمام قدرتها و اختیارات با تساوی بین همه تقسیم شده،هیچکس را بر دیگری برتری نیست. هر فرد دارای حقوقی است مختص به خود که صرفا برای اینکه انسان است از آن حقوق بهرمندمی‌شود نه به سبب تفوق نیروی جسمانی یا ثروت یا مو قعیت اجتماعی.در نتیجه آزادی فقط در کشوری یافت می‌شود که قانون در آن حکمفرما باشد.
ژان ژاک روسو: عمده ترین نظرات اجتماعی روسو در مورد حقوق بشر و دموکراسی، در کتاب قرار داد اجتماعی وی بیان گردیده است.عمده ترین نظریات روسو درین کتاب قرار ذیل است:
1. دولت در نتیجه یک پیمان اجتماعی در بین مردم به میان آمده است.
2. حاکمیت ملی متعلق به ملت است زیرا مردم در نتیجه ضرورت به امنیت و آزادی، آزادی‌های خود را مطابق اراده آزاد خویش به دولت واگذار کرده اند.
3. حاکمیت ملی دارای شخصیت حقوقی یگانه وکلی بوده،غیر قابل تجزیه و غیرقابل انتقال است.
4. آزادی و برابری حق طبیعی انسان است بنا برین، زنجیر‌های اسارت و بندگی باید از پای آن بر داشته شود.
اهمیت اعلامیه جهانی حقوق بشر
اهمیت مهم این اعلامیه در عمومی‌بودن و جهان شمولی آنست حقوق وآزادی‌های مندرج در آن نه تنها برای یک کشور یایک گروه خاصی از مردم بلکه برای تمام بشر و هر فرد انسان در روی زمین است.
اهمیت اساسی دیگر این اعلامیه درج اصول آزادی و مساوات در آن است که در راه استفاده ازاین حقوق هیچ نوع استثنا و محدود یتی رامجاز نمی‌شمارد، هر نوع تبعیض در استفاده از حقوق و آزادی مندرج در آن مردوداست. عالیترین هدف این اعلامیه‌ شناسایی حیثیت ذاتی و حقوق برابر و غیر قابل انتقال همه اعضای خانواده بشری بوده، ظهور دنیای که در آن افراد بشر در بیان عقیده آزاد و از ترس و فقر فارغ باشند به عنوان با لاترین آمال و آرزو‌ها اعلام شده است .
بنأ اهمیت این اعلامیه در جهان امروز به حدی است که به صفت بالا ترین مرجع و مأخذ و با لاترین تکیه کلام هر فر، دانشمند و نو یسنده و هر دولت برای با اعتبار و قانونی جلوه دادن فکر، اقدام و عمل آنها قرار گرفته، حتی مستبد ترین رژیم‌ها و خونخوار ترین فرمان روایان برای قانونی جلوه دادن اقدامات خود به اعلامیه جهانی حقوق بشر استناد می‌ورزند.
حقوق بشر در افغانستان
در افغانستان از جهت تاریخی مفکوره حقوق بشر و آزادی‌های اساسی، به رسمیت شنا ختن و درج آن در قوانین اساسی، اساسا در ابتدای قرن 20 یعنی بعد از حصوص استقلال افغانستان در سال 1919 به میان آمد. اولین بار در نظام نامه موارد از حقوق و آزادیها به میان آمد که عبارتند از: حق تا بعیت مساوی برای همه اتباع کشور(ماده 8) آزادی حقوق شخصی ( ماده 9) مصونیت شخصیت (ماده 10) لغوبردگی ومنع استخدام افراد بحیث اسیر یا برده (ماده 10) آزادی مطبوعات (ماده 11) آزادی تشکیل شرکت‌های تجارتی، زراعتی و غیره( ماده 12) حق تعلیم و تربیت وآزادی مکاتب و مدرس خصوصی (ماده‌های 14و15) تساوی حقوق و م ظایف در برابر قانون (ماده 16)و....،
نواقص نظام نامه: ازجمله نواقصی که در نظام نامه اساسی می‌توان گفت عدم تفکیک درست قوای ثلاثه دولت که اساس دمو کراسی و حمایت حقوق بشر راتشکیل می‌دهد و عدم اصل متعلق بودن حاکمیت ملی به مردم، عدم درج حقوق انتخابات و تشکیل پارلمان مردمی‌صلاحیت‌های بی حد و حصر شاه.
حقوق بشر در اصولنامه اساسی دولت افغانستان در سال 1309 کمی‌بهتر از اساس نامه قبلی بود این روند ادامه داشت تا تسجیل حقوق بشر در قانون اساسی 1343 نو آوری‌های در این قانون به وجود آمد که عبات است از: تعلق داشتن حکمیت ملی به ملت ( ماده 1) مکلفیت دولت به احترام و حمایت از آزادی و کرامت انسان ( ماده 25) آزادی سیر وسفر در داخل و خارج کشور( ماده 26) منع تبعید اتباع داخل و یا خارج کشور (ماده 27) آزادی فکر بیان ( ماده 31) جبران خساره شخص از طرف دولت ( ماده 33) و...
حقوق وآزادی‌های اساسی بشر در قانون اساسی 1355 در این قانون اساسی جنبه دموکراتیک و مردمی‌آن نسبت به قانون قبلی خیلی کم است زیرا تسجیل نظام تک حزبی (ماده 40) درج گردید بود .
در قانون اساسی 1366 که در زمان حاکمیت دکتر نجیب تو شیح شد، علاوه برمواد حقوق بشری در قوانین حقوق بشری، حقوق و آزادی‌های بیشتر ی ازجمله آزادی در اجرای مناسک دینی،تشکیل احزاب و.. گنجانده شده بود. قانون اساسی جدید افغانسان که در سال 1382 تدوین شده است همه ارزش‌های حقوق بشری در آن گنجانده شده است و از این رو می‌توان گفت بهترین قانون درتاریخ افغانستان است.
نقض قوانین حقوق بشری در افغانستان  
در افغانستان نقض حقوق بشر به صورت گسترده صورت گرفته است؛اما بیشترین نقض حقوق بشر در دوران حاکمیت طالبان صورت گرفته است. در دوران حکومت طالبان مکاتب را مسدود و  دختران را ازتحصیل منع کردند و زنان حق نداشتن در ادارات دولتی کار کنند. بی توجهی نسبت به مسایل صحی و خدمات طبی. نابود سازی کلی فرهنگ وهنر ملی، ارتکاب بزرکترین خیانت به میراث ملی و تاریخی مردم یعنی نا بود ساختن بت بامیان، کشت و زرع و قاچاق مواد مخدر، به راه انداختن اعمال تروریستی در گوشه و کنار جهان. بعد از سقوط حکومت طالبا ن، حکومت افغانستان با وجود اقدامات زیاد که برای بهبود وضعیت حقوق بشر انجام داده است اما برای رسیدن به نقطه مطلوب در این زمینه فاصله زیاد و جود دارد. بنا بر این می‌طلبد که در این زمینه دولت افغانستان،کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان، مجامع و نهاد‌های بین المللی اقدامات جدی روی دست بگیرد. چراکه در کوشه کوشه این کشور هر روز گروه‌های هستندکه دست به نقض آشکار حقوق بشر می‌زند، باید یک عزم ملی و جدی برای محو این پدیدهای شوم ایجاد شود تا مردم این سرزمین از حقوق و مزایای حقوق برابر بر خوردارگردد.

دیدگاه شما