صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

دوشنبه ۳۱ سنبله ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

قتل سلیمانی و هویت آشفته ما

-

قتل سلیمانی و هویت آشفته ما

درآمد
دو روز پیش قاسم سلیمانی فرمانده برون مرزی سپاه قدس ایران در نزدیکی میدان هوایی بغداد توسط نیروهای آمریکایی کشته شد. بدون شک قتل سلیمانی برای ترامپ یک دستاورد بزرگ و برای ایران یک باخت عظیم بود. نوع واکنشهای جهانی و تسخیر سرخط اخبار در سطح جهان، نشانه اهمیت این موضوع است. از لحاظ پوشش خبری در رسانههای دنیا و واکنشهای جهانی، این حادثه بسیار مهمتر از قتل البغدادی و مرگ ملا عمر و تقریبا به اندازه مرگ بن لادن بود. اما نوع واکنشها در افغانستان نسبت به این رویداد از لحاظ روانشناسی سیاسی و اجتماعی بسیار جالب بود.
قتل سلیمانی در بغداد توانست به خوبی جهت گیریهای سیاسی جناحها، احزاب، شخصیتها و جریانهای سیاسی در افغانستان را روشن سازد. نوع ادبیات به کار رفته در اعلامیههای مطبوعاتی، موضع گیریهای سیاسی و شبکههای اجتماعی از سوی کاربران و به خصوص نهادهای سیاسی کشور، میزان تعلقات سیاسی هر کس را نشان میدهد. مراد از تعلقات، تنها علقههای سیاسی و فرهنگی و احیانا مذهبی با ایران نیست. بلکه نوع روابط سیاسی و دیدگاهها و ذهنیت سیاست مداران و شهروندان افغان را نسبت به محیط پیرامون نشان میدهد. اما باید اذعان کنیم که این تنها بخشی از قضیه و اتفاقا ظاهر امر است. بخش مهمتری که یک بار دیگر قتل سلیمانی بدان دامن زد و به راحتی بالا آورد، عمق شکافهای هویتی در میان شهروندان افغان و هم چنین سیاست مداران ما بود.

هویت آشفته
هویت یکی از مباحث عمده در طول دو قرن اخیر بوده است و بیشترین مناقشات در باره آن پس از به وجود آمدن دولتهای ملی و به موازات آن مباحث مربوط به هویت ملی بوده است. شاید در علوم اجتماعی هیچ بحثی به اندازه هویت ملی به مثابه یک مقوله اکادمیک و علمی مورد کنکاش قرار نگرفته باشد.
هویت در یک تعریف عبارت است از خود باشی و خود نمایی. اما این همه هویت نیست. بخش دیگر و مهم هویت بازشناسی خود به وسیله «دیگری» است. هویت همچنانکه برساخته خود است، برساخته دیگری نیز هست. از این رو تا زمانی که دیگری نباشد، هویتی شکل نمیگیرد. دیگری آیینه شناخت خود و مهمترین عامل برساخت هویت خود است. دیگری زمانی به هویت شناخت هویتی کمک میکند که ارتباط معناداری با ما نداشته باشد. اما زمانی که علایق و پیوندهایی میان دو هویت وجود داشته باشد به تناقضات هویتی میانجامد.
یکی از مهمترین ویژگی هویتها این است که گاهی درهم تنیده میگردند و انسانها محل تلاقی هویتهای گوناگون قرار میگیرند. همین امر گاهی موجبات پدیدهای به نام بحران هویت را فراهم میکند. قتل یک فرمانده نظامی ایران که تنها برای منافع ملی یک کشور خاص تلاش میکرد، توانست از نابسامانیهای هویتی ما و عمق شکافهای موجود در افغانستان پرده بر دارد.
تنوع نگاه و موضع گیری نسبت به این رویداد در افغانستان جالب و در عین حال درس آموز است. وقتی به موضع گیریها نگاه کنیم او از یک انسان تروریست و افراطی و دشمن افغانستان تا یک کاریزمای افسانهای و یک قهرمان مقدس در نوسان است. خیلی از جوانان او را یک تروریستی همسان با داعش و طالب میدانند و خیلیهای دیگر پروفایل فیسبوک خود را با تصاویر او بروز رسانی کردهاند.
آشفتگی هویت خود را زمانی میتوانیم روشنتر ببینیم که نگاهی به اعلامیهها و موضع گیریهای سران احزاب و شخصیتهای سیاسی افغانستان بیندازیم.
کریم خلیلی، رئیس شورای عالی صلح که این روزها به دعوت جمهوری اسلامی در تهران به سر میبرد و گفته میشود که میزبان اصلی او قاسم سلیمانی بوده است، نخستین کسی بود که اعلامیه مطبوعاتی صادر کرد. او سلیمانی را سردار سرافراز اسلام و شهید خواند.
پس از وی لطیف پدرام که شعار خراسان بزرگ و حوزه تمدنی ایرانی را سر میدهد و یکی از کاندیدان انتخابات ریاست جمهوری سال 1398 بود، اعلامیه نسبتا تندی صادر کرد و مستقیما آمریکا را به خاطر قتل سلیمانی محکوم کرد.
شاید بعد تر از آن به طور رسمی اعلامیه مطبوعاتی رئیس اجرائیه منتشر شد که کمی با احتیاط نوشته شده بود، اما همان موضع خلیلی و پدرام را تداعی میکرد. اعلامیه ریاست اجرائیه با زبان دیپلماتیک قتل سلیمانی را نکوهش کرده بود و نیز خواهان خویشتن داری هر دو طرف در پی این قضیه شده بود.
بعدتر اعلامیه تندتر از سوی حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان تحت رهبری محمد محقق منتشر شد که در آن سلیمانی شخص اعتدالگرا و یکی از سرداران افتخار آفرین اسلام خوانده شده بود.
به همین شکل اعلامیههای مطبوعاتی در مدح قاسم سلیمانی کم نبود. تا وقتی که اعلامیه مطبوعاتی ارگ منتشر گردید و تا حد زیادی محتاطانه بود. در اعلامیه ارگ نه نامی از قاسم سلیمانی برده شده بود و نه این رویداد محکوم شده بود و نه به مقامات ایرانی تسلیت گفته شده بود. اما محتوای اعلامیه منطقی و به گونه اقتدارآمیز نوشته شده بود و از موضع یک دولت نمایندگی میکرد. همین موضع در بیانیه روز گذشته سرور دانش معاون دوم رئیس جمهور در مراسم تجلیل از تصویب قانون اساسی افغانستان انعکاس یافت.
هم چنین بسیاری از احزاب سیاسی و شخصیتهای دیگر نیز اعلامیههای مطبوعاتی همدلانه با جمهوری اسلامی صادر کردند. اما واکنش افغانها به همین جا ختم نشد و این رویداد و مجادلات ناشی از آن در رسانهها و شبکه های اجتماعی انعکاس بیشتر داشت.
جالب است که اکثریت کاربران شبکههای اجتماعی نگاه معتدلانه دولت افغانستان را در قبال قتل سردار سلیمانی تحسین کردهاند. اما هستند کسانی که بسیار تند موضع گرفتهاند و سلیمانی را یکی از عوامل بحران در افغانستان و عامل به قربانگاه فرستادن هزاران افغان در جنگ سوریه دانستهاند. اما در برابر آن، هستند کسانی که او را تا سر حد یک شخصیت قدسی رسانده و به تجلیل و ستایش او پرداختهاند. 
از موضع گیریهایی که تا کنون، چه به صورت رسمی و از سوی شخصیتها و جناحهای سیاسی و چه از سوی کاربران شبکههای اجتماعی صورت گرفته است، میتوان میزان ارتباط و علایق هر کس را نسبت به همسایه غربی فهم کرد. اما موضوع مهمتری که درس بزرگ برای ما باید باشد این مساله است که وفاق اجتماعی و بنیادهای ارزشهای مشترک برای رسیدن به یک ملت واحد در میان مردم ما چقدر لرزان و شکننده است.

سلیمانی که بود و با افغانستان چه رابطهای داشت؟ 
قاسم سلیمانی در ابتدا یکی از اعضای سپاه پاسداران و یک فرد نسبتا عادی بوده است. او در بیوگرافی خود هیچ سابقه تحصیلی در کدام رشته نظامی و یا غیر نظامی ندارد. به همین خاطر میتوان گفت که از لحاظ علمی دارای تفکر و عمق نگاه علمی نیست. اما توانست با تلاش و پشتکار خود در بلندترین درجات نظامی دست یابد. او در زمان جنگ ایران و عراق فرمانده یک واحد نظامی بود، اما نتوانست در آن زمان در میان نامهای فرماندهان عالی رتبه نظامی ایران برای خود جا باز کند.
چیزی که توانست در ایران پس از جنگ در ارتقای رتبه نظامی و جایگاه سیاسی او فوق العاده مؤثر واقع شود، جغرافیای محل تولد او بود. او در یکی از ولایتهای شرقی ایران و در نقطهای که محل زدوبندهای قاچاق مواد مخدر و رشد مافیا بود به دنیا آمده بود و آشنایی خوبی با گروههای مافیایی این منطقه داشت. ولایت کرمان در ایران یکی از مناطقی است که همواره گروههای مافیایی و قاچاق در آن فعال بودهاند و نامش با گروههای قاچاق مواد مخدر گره خورده است.
مواد مخدر و تجارت سیاه اگرچه همواره هدف اصلی گروههای مافیایی بوده است، اما در کشوری مثل ایران، ایدئولوژی و مذهب بخشی از بسترهای رشد مافیا است. استفاده از احساسات مذهبی و پیوندهای خونی و ایدئولوژیکی همواره دستمایه سران مافیا و قاچاقچیان دانه درشت بودهاند. از همین رو در شرق ایران حضور اهل سنت و نفوذ گروههای افراطی سنی و نیز پناه بردن بخشی از مخالفان سیاسی نظام جمهوری اسلامی در این مناطق حالت خاص به چنین نقطههای جغرافیایی بخشیده است.
احتمالا قاسم سلیمانی از میان خانوادههای شیعه این منطقه محروم برخاسته بود و هم چنان به باورهای مذهبی و دینی خود به گونه سنتی پای بند بود. او شاید مثل خیلی از فرماندهانی که بعدها به مال و سرمایه دست یافتند و در کنار سرمایه مالی، با رفتن در دانشگاههای مخصوص وجهه علمی نیز برای خویش تراشیدند، فرصت این کار را نیافت. اما توانست با استفاده از بسترهای ظاهرگرایی شیعی و تفکر استراتژیک برای خویش جایگاه رفیعی بسازد. تمسک به ایمان ایدئولوژیک و سخت و نقطههای احساس برانگیز و عاطفی در مذهب تشیع بنیاد ترفیع او را میسازند. یکی از نخستین تصاویری که از بقایای او پس از حمله بامداد جمعه بغداد منتشر گردید، عکسی از کتاب خون آلود «گلچین احمدی» بود. این کتاب حاوی نوحه ها و مراثی اهلبیت پیامبر و اشعاری در باره حادثه کربلا است که در روزهای محرم در آیین گرامیداشت امام حسین توسط مداحان شیعی خوانده میشود.
او طراح اصلی سپاه قدس ایران، شاخه برون مرزی سپاه پاسداران بود. این بخش به خاطر فعالیتهای نظامی در خارج از ایران و سامان بخشیدن به گروههای شبه نظامی متحد جمهوری اسلامی در منطقه و کشورهای همسایه آن به وجود آمد. سپاه قدس در آغاز همزمان با ظهور طالبان و در مشهد به وجود آمد و قلمرو فعالیت آن تنها برای افغانستان تعریف شده بود. اما به مرور با بروز تنشهای بزرگ در خاورمیانه به خصوص در عراق و سوریه ساحه فعالیت سپاه قدس نیز گسترش یافت.
یکی از ویب سایتهای نزدیک به سپاه پاسداران ایران در باره ویژگیهای قاسم سلیمانی سخن گفته و از جمله از ایده استفاده از ظرفیتهای محلی در برابر دشمنان جمهوری اسلامی یاد کرده است. بر اساس این ایده، جمهوری اسلامی لازم نیست که به تمام منطقه و یا مناطق محل منازعه نیروی نظامی بفرستد. بلکه باید از کسانی که متحد آن در همان منطقه است استفاده کند. از همین رو، او گروه «فاطمیون» را برای افغانستان، گروه «زینبیون» را برای پاکستان و گروه «حیدریون» را برای عراق ساخت.
قاسم سلیمانی همزمان با ظهور طالبان در افغانستان که از نگاه جمهوری آن زمان عامل اصلی دشمنان غربیاش در منطقه به شمار میرفت، رشد کرد و کم کم به یک شخصیت نظامی بی رقیب در سپاه پاسداران تبدیل گردید. سفرهای متعدد وی به افغانستان و به خصوص دیدارها و طرح ریزیهای مشترکش با احمدشاه مسعود علیه طالبان نشان دهنده شناخت و نفوذ او در منطقه است. رابطه او با افغانستان تنها به فاطمیون خلاصه نمیشود؛ بلکه بسیار پیشتر از آن با مجاهدین و به خصوص جبهه ضد دولت داکتر نجیب و ضد طالبان ارتباطات گستردهای داشته است. تصاویر او در کنار احمدشاه مسعود، مارشال فهیم، داکتر عبدالله و دیگر سران مجاهدین نشان از عمق این ارتباطات دارد.
همزمان با آغاز جنگ سوریه و ظهور داعش در سوریه و عراق سلیمانی بیشتر سر زبانها افتاد. به خصوص که بسیاری از طرحها و نیروهای تحت امرش در شکست داعش در این دو کشور بسیار مؤثر واقع شدند.
بدون شک نام قاسم سلیمانی برای افغانستان آمیخته با فاطمیون است و او بنیانگذار اصلی این گروه به شمار میرود. گروهی که در سوریه جنگ کرده است و تا کنون در افغانستان هیچ اثری از آن نیست. اما وجود و حضور هزاران مهاجر افغان در یک جنگ خارجی که هیچ ربطی به افغانستان ندارد، همواره محل مناقشه پنهانی میان افغانستان و همسایه غربیاش بوده است. دولت افغانستان به لحاظ پالیسی و اصول مخالف حضور افغانها در جنگهای نیابتی در کشورهای دیگر است و همواره آن را اعلان کرده است. اگرچه ناگزیریها و ناتوانیها سبب شده است که دولت افغانستان نتواند از این حضور جلوگیری کند، ولی همیشه ناخشنودی خود را نسبت بدان اعلام کرده است.
طبیعی است که اگر آینده به سمتی برود که قاسم سلیمانی برای پیش گیری و یا مقابله با آن فاطمیون را به وجود آورد، افغانستان بیشتر از محصول کار آن آسیب خواهد دید. اما اگر در آینده جنگ بزرگتری واقع نشود و ما به سمت یک جنگ بزرگتر نرویم و به خصوص که روند صلح به نقطه مثبتی برسد، او چندان ربطی با کشور ما پیدا نمیکند. گروههای نظامی چون فاطمیون، زینبیون، حیدریون و مانند آنها تنها برای جنگهای نیابتی ساخته شدهاند. اگر فاکتورهایی به وجود آید که افغانستان صحنه جنگهای نیابتی نباشد بدون شک ما شاهد حضور فاطمیون در افغانستان نیز نخواهیم بود. در غیر آن صورت ممکن است فاطمیون و یا ایدئولوژی آن بخشی از آینده مردم افغانستان را رقم زنند.

سخن آخر
رویداد بغداد برای سران جمهوری اسلامی یک مصیبت بزرگ و برای ایالات متحده به خصوص رئیس جمهور ترامپ یک پیروزی بزرگ بود. بسیاری از رسانههای جهان از خاورمیانهای زمان قاسم سلیمانی و خاورمیانهای پس از قاسم سلیمانی سخن گفتهاند. به همین خاطر، قتل او رویداد بزرگی است. ولی برای ما افغانها که به نحوی منتظر یک جنگ نیابتی در منطقه هستیم و ارتباطات بسیار گسترده هم با ایالات متحده به عنوان یک متحد استراتژیک و هم با جمهوری اسلامی به عنوان یک همسایه بزرگ داریم، وارد شدن در عمق مسایل استراتژیک آنها چندان ضرورت ندارد.
هر گونه مداخله ناشیانه ما به مسایل پیچیده میان آمریکا و ایران ممکن است برای ما هزینه کلان داشته باشد. به همین خاطر ما باید با صبر و حوصله و با واقع بینی اوضاع را مد نظر داشته باشیم و هر زمان که به طور مستقیم به کشور ما ارتباط پیدا کرد، موضع گیری کنیم. موضع گیریهای اخیر، به خصوص مجادلات سخت در شبکههای اجتماعی میان شهروندان افغانستان و به خصوص که بسیاری از هموطنان ما یک حادثه خارجی را دست مایه نفرت افکنی قرار داده اند، نابالغی ما و شکافهای عمیق در هویت ملی ما را میرساند.

دیدگاه شما