صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۲۲ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

رادیکالیسم مذهبی-قومی؛ دشمن دموکراسی در جامعه چند فرهنگی

-

رادیکالیسم مذهبی-قومی؛ دشمن دموکراسی در جامعه چند فرهنگی

جهان اسلام از اواخر قرون‌وسطی با تمدن روبه رشد غرب روبرو شد اما این رقابت دیری نپایید که تمدن اسلامی رو به افول نهاد و تمدن غربی-مسیحی به‌صورت خزنده تمام بخش‌های جهان را درنوردید. عده‌ای از مسلمانان به دنبال آن شدند که علل افول تمدن اسلامی را دریابند اما این پرسشگری نتیجه واحد در پی نیاورد که سه رویکرد در قبال این افول تمدنی برجسته تر از بقیه بودند. عده‌ای به دنبال آن شدند که خود را با شرایط جهانی (تحت سیطره غرب) وفق دهند و تمامی ارزش‌های جدید را به‌طور تام و انکارناپذیر بپذیرند اما این گروه در جامعه اسلامی برچسب غرب‌زدگی از سوی اکثریت اعضای جامعه مخصوصاً قشر مذهبی دریافت کردند که این امر برای غرب‌گرایان در بسیاری حالات به طرداجتماعی و گاهی از دست دادن جانشان انجامید. عده‌ای دیگر ریشه این افول تمدنی را این‌گونه دریافتند که سازواره های تمدنی اسلام رو به کهنگی نهاده است و ضرورت دیده می‌شود که برخی جنبه‌های جدید تمدن غربی-مسیحی با آموزه‌های بنیادین اسلام درهم‌آمیخته شود و آنگاه می‌توان بر نارسایی‌های موجود غالب شد. دسته سوم کسانی بودند که ریشه این نابسامانی تمدنی در جهان اسلام را ناشی از فاصله گرفتن مسلمانان از آموزه‌های اصیل اسلام دانستند و چاره‌ای کار را در آن دیدند که با مظاهر جدید تمدنی به مبارزه برخیزند و الگوی اسلام ناب (دوران پیامبر و خلفای راشدین) را دوباره در زندگی سیاسی-اجتماعی خود حاکم بسازند. از آنجایی که گذشت چند قرن، تحولاتی زیادی را در جامعه اسلامی رونما ساخته بود، بازگشت به عصر پیامبر کار ساده‌ای نبود. سلفیون (کسانی که خواهان بازگشت به دوران سلف صالح هستند) چاره‌ای کار را در آن دیدند که از قوه قهریه استفاده کنند. این طرز تفکر در بخش‌های مختلف جهان اسلام نمود پیدا نمود. افغانستان به لحاظ هم‌جواری با شبه‌قاره هند که تحت سیطره بریتانیا قرار داشت، به‌ دفعات از این ناحیه آسیب دید. ازآنجایی‌که در قرن نوزدهم رادیکالیسم مذهبی با چاشنی نظریه برتری نژادی ترکیب یافت، مسأله رادیکالیسم در جهان اسلام دوبعدی گردید و افغانستان نیز از این آفت در امان باقی نماند. رادیکالیسم دووجهی (راست دینی- برتری نژادی) یکی از مهم‌ترین چالش‌های بسیاری کشورهای اسلامی ازجمله افغانستان به شمار می‌رود. پرسش اینجا است که رادیکالیسم چگونه می‌تواند به‌عنوان یک تهدید بنیان‌های دموکراسی را در جامعه چند هویتی با خطر جدی روبرو نماید؟
برای یافتن پاسخ به این پرسش نیاز است که ویژگی‌های عمده رادیکالیسم بررسی‌شده و سپس ضدیت آن باارزش‌های دموکراتیک در جامعه چند هویتی سنجش شود.
رادیکالیسم دینی-مذهبی مانند هر پدیده‌ای دیگر اجتماعی ماهیت چندبعدی دارد که ذیلاً به آن پرداخته می‌شود؛
الف- رویکرد حذفی در قبال واقعیت: یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های رادیکالیسم اعم از مذهبی و قومی، دشمنی در قبال جامعه متکثر است زیرا حقیقت محض و حقانیت ازلی را از آن خود می‌دانند. بر اساس جهان‌بینی رادیکالیست‌های مذهبی، حقیقت دین و برداشت واقعی آن صرفاً درگرو عده‌ای محدود هستند و بقیه از آن بهره‌ای نبرده‌اند. مسلمانانی که در این دایره قرار دارند، بر آن هستند که اکثریت مردم در وادی بیراهه قرارگرفته‌اند زیرا از اصول اساسی اسلام مخصوصاً سیره پیامبر و خلفای راشدین فاصله گرفته‌اند و این وظیفه‌شان است که بقیه مسلمانان را حتی از طریق به‌کارگیری قوه قهریه به مسیر درست هدایت کنند. مهم‌ترین ابزار این گروه در قبال قرائت‌های مختلف دینی، به‌کارگیری رویکرد حذفی (تکفیر و مهدورالدم دانستن رقیب) است. با توجه به امکانات ارتباطی که در اختیار این گروه‌ها قرارگرفته است، تلاش می‌کنند که این طرز تفکر خود را در گوشه و کنار جهان پخش نمایند. در جوامعی که دولت مرکزی حضور ضعیف یا ناقص دارند، این گروه‌ها می‌توانند به‌راحتی از وضعیت رقت‌بار فرهنگی و فقر اقتصادی مردم مخصوصاً نسل جوان بهره‌برداری نمایند. تجربه کشورهای دیگر نشان داده است گروه‌های تندرو مذهبی برای کودکان فقیر که از تعلیم و تربیت مناسب محروم هستند و خانواده‌های آن‌ها قادر به تأمین معیشت آن‌ها نیستند، از منابع خارجی معمولاً کشورهای ایدئولوژی فرست مقدار پولی را هزینه نموده که در ازای آن طرز تفکر خشونت‌بار خود را به آن کودکان تلقین می‌نمایند. علاوه بر بعد دینی، رادیکالیست‌های مذهبی هر نوع نظام سیاسی را که در دایره محدود جهان‌بینی آن‌ها نگنجد، آن را مردود اعلان نموده و جهاد بر ضد آن‌ را نه‌تنها مشروع بلکه فرض اعلان می‌نمایند.
ب- ضدیت با خرد انسانی: یکی دیگر از ویژگی‌های رادیکالیست‌های مذهبی، ضدیت با عقلانیت است. این گروه‌ها بر آن هستند که انسان‌ها قادر نیستند که مشکلات زور مره خود را با تعقل و تفکر حل‌وفصل نماید. این طرز، تفکر جامعه را به لحاظ فکری به انجماد و انحطاط می‌کشاند چیزی که امروزه در بسیاری بخش‌های جهان اسلام مخصوصاً در افغانستان می‌توان به‌وضوح آن را دید. البته رادیکالیسم قومی تا حدودی در این مورد با رادیکالیسم دینی تفاوت دیدگاه دارد. بر اساس دیدگاه کسانی که قائل به برتری نژادی هستند، نحوه برخورداری انسان‌ها از خرد، بر اساس گروه‌های قومی-نژادی باهم فرق دارند. در قرن نوزدهم نظریه‌پردازان انگلیسی و آلمانی پیدا شدند که باور داشتند نژاد سفید مخصوصاً آریایی‌ها نسبت به بقیه نژادها برتری ذاتی دارد که مهم‌ترین آن برخورداری از عقلانیت و تکامل بیشتر است. این نظریه در افغانستان به موج آریایی گرایی دامن ضد که حتی حکومت وقت افغانستان تلاش نمود روایت کاملاً جدید از تاریخ و فرهنگ افغانستان ارائه نماید. آریایی گرایی حکومت افغانستان در زمان پادشاهی محمد ظاهر شاه مخصوصاً در دوره صدارت داود خان به اوج خود رسید. ملاقات نخبگان سیاسی افغانستان با آدولف هیتلر و گوبلز در ذیل آریایی گرایی حکومت افغانستان قابل توجیه بود. پس از جنگ دوم جهانی و اثبات نادرست بودن نظریه علمی برتری نژادی در غرب، این طرز تفکر فروکش نمود اما کماکان هنوز هم طرفداران خود را دارد که در قالب نئونازی‌ها نمود پیدا می‌نماید؛ اما در افغانستان هرچند در ظاهر تئوری برتری نژادی رخت بربسته است اما در عملکرد نخبگان سیاسی-فرهنگی افغانستان هنوز هم باورمندی به این نظریه موج می‌زند.
با توجه به این ویژگی‌ها رادیکالیسم مذهبی-قومی، می‌توان گفت که این‌ها از عوامل بنیان برافگن در قبال دموکراسی محسوب می‌شوند. جامعه دموکراتیک پذیرای هویت متکثر و خردباوری است که در آن هرکس بهره‌ای از حقانیت و عقلانیت می‌برد و هیچ‌کسی قادر نیست که طرز تفکر شخصی خود را تحت هر عنوانی که باشد بر بقیه اعضای جامعه تحمیل نماید. رادیکالیست‌ها اعم از قومی و مذهبی، درصدد حذف بقیه هویت‌های فرهنگی، سیاسی و اعتقادی در جامعه هستند تا زمینه یکسان‌سازی بر طبق میل آن‌ها فراهم شود؛ بنابراین رادیکالیسم چه در قالب مذهبی (راست دینی) و چه در قالب برتری نژادی و قومی مطرح شود، می‌تواند دموکراسی و زیرساخت‌های آن را در جامعه با تهدید جدی روبرو نماید. مولوی مجیب الرحمن در شهر هرات به‌صورت آشکار رویکرد خصمانه علیه هویت متکثر جامعه افغانستان در پیش‌گرفته است و در کنار آن زنان را که نیم از جمعیت کشور را تشکیل می‌دهند، شایسته زندگی در اجتماع ندانسته و حکمی صادر نموده است که آنان صرفاً در خانه بخورند و بخوابند و هیچ‌گونه نقشی در حیات جمعی نداشته باشد. مولوی مذکور برای اجرایی کردن دیدگاه رادیکال خود اقدام به تشکیل گروه مسلح امربه‌معروف و نهی از منکر نموده است که این امر به‌صورت آشکار به چالش کشیدن دولت در قلب یکی از بزرگ‌ترین شهر های فرهنگی و تاریخی افغانستان است.
بنابراین بر نخبگان سیاسی حاکم و فرهنگیان کشور است که در راستای مبارزه با دگم‌اندیشی و تحجرگرایی سکوت نکنند زیرا برقراری نظام استبدادی دینی چه امارت و چه نوع دیگر آن، به نفع هیچ گروهی نیست زیرا بازگشت کشور به قرن هفتم میلادی نه میسر است و نه عقلانی.

دیدگاه شما