صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۱۳ حمل ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

جنگ افغانستان؛ این داستانِ غم‌انگیز را چه کسی روایت خواهد کرد؟

-

جنگ افغانستان؛ این داستانِ غم‌انگیز را چه کسی روایت خواهد کرد؟

نویسنده: کِوین بارون
منبع: دیفینس ون
ترجمه: سخی خالد

 

«آیا جنگ در افغانستان، ارزش هزینه کردن را داشته؟» گزارش واشنگتن پُست، تازهترین موردی است که به این بحث پرداخته است. 
اشاره: کِوین بارون، دبیر اجرایی دیفینس ون است. بارون در جریان 20 سال اقامتاش در واشنگتن، با فارن پالیسی، نشنل ژورنال، ستارس اند استرپس و بوستون گلوب به عنوان گزارشگر تحقیقی در زمینههای چون امور بین الملل، کنگره و وزارت دفاع ایالات متحده و مسایل نظامی و سیاسی همکاری کرده است.  پیش از آن به عنوان تحلیلگر نظامی/امنیت ملی در شبکههای خبری انبیسی و اماس‌‌انبیسی و به عنوان معاون مرکز رسانههای وزارت دفاع ایالات متحده امریکا ایفای وظیفه کرده است. او دوبار برندهی «جایزهی پولک» شناخته شده است.
بازگوییِ داستان جنگ افغانستان مسوولیت چه کسی است؟
نظامیانِ عصبانی پیشین این مسوولیت را به عهده دارند یا خبرنگارانِ خسته از جنگ؟ یا کارمندان روابط خارجیِ پنتاگون که روی مناسبترین روایت کار میکنند تا در اختیار مردم عام و دستگاه سیاسی واشنگتن قرار دهند؟ و یا هم نیروهای پیادهی ارتش و خانوادههای شان که زنان و مردان شان را به نبرد فرستادند، زمین خورند، قلب و ذهن مردم را از آن خود کردند، دشمنان را کشتند، و سپس به آغوش وطن باز گشتند تا باز هم دلیرانه از همدیگر محافظت کنند، این بار اما از شر نیروی اهریمنی در داخل کشور؟ آیا این مسوولیت از آن دستاندرکاران فلمهای هالیوود است که داستان را خوب نگرفتهاند؟ یا مربوط جنرالان چهار ستارهی که با انضباط و اصول فراوان به سیاستمداران و مردم هشدار میدهند که این جنگ همچون تمام درگیریهای تاریخ معاصر ایالات متحده در برابر افراطگراییِ خشونتبارِ جهانی، کثیف و پیچیده خواهد بود و پیروزی در این کارزار به زمانی بیش از 18 سال نیاز دارد؟ و یا این که مسوولیت بازگویی این داستان حزنآور بر دوش رأیدهندگان امریکایی است؟
گزارش تحقیقی واشنگتن پُست در ارتباط به افغانستان، نه آخرین، ولی تازهترین روایتی است که در مورد این جنگ نفسگیر بیرون داده شده است. این گزارش با ایجاد سروصداهایی در ماه دسامبر که مواد اولیهای آن از گزارش جان سوپکو/سیگار اخذ شده بود، بیرون داده شد. جان سوپکو کسی است که دفترش به دلیل بیپرده کردن مسایل جنجالبرانگیز مبنی بر عمل نکردن حکومت ایالات متحده به وعدههایی که قول آن را به مردم داده، صاحب شهرت و اعتبار است. وقتی ایمیل دیگری به پیامخانهی اتاقهای خبر میآید، نقلی به این مضمون دهن به دهن میشود: «سوپکو گزارش دیگری بیرون داده است!» آن قدر از این گزارشها زیاد بیرون داده شد که تأثیرات آن کاهش یافت. اما واشنکتن پُست تازهترین یافتههای سیگار و گزارش خودشان را در هیئت یک متن خوانا، معتبر و دست اول بیرون داده است. این گزارش البته شباهت زیادی به گزارشهای تاریخ معاصروزارت دفاع دارد. در لحظات افسانهای خبر در دههی 70، دانیل ایلزبیرگ، یک کارشناس قراردادی وزارت دفاع، تحلیلهایی طبقه بندیشدهای هفت هزار صفحهای را گردآوری، کپیبرداری و افشا کرد که نشان میداد رهبران ایالات متحده به مدت سالها در جریان جنگ ویتنام در واقع به این باور بودند که پیروزی در این لجنزار امکانپذیر نیست ولی آگاهانه به مردم امریکا دروغ میگفتند تا جنگ ادامه پیدا کند.
به همان سرعتی که این گزارش جلب توجه کرد، نیز انتقادهایی فرماندهان بازنشستهی جنگ، سیاستمداران، دانشمندان و خبرنگاران را برانگیخت، هر دو به دلیل مقایسهای گزارش پنتاگون و نکات ظریف و نتیجهگیریاش: مقامات دولتی ایالات متحده در طول مدت ریاست جمهوری جورج دبلیو بوش، باراک اوباما و دانلد ترمپ که 18 سال را در بر میگیرد به مردم امریکا قصداً دروغ گفتهاند، خواه این فریبکاری ارادی بوده باشد یا حیلهی بامهارت تا تلاشی را که محکوم به شکست بوده را به ممکنترین شکل رضایتبخش جلوه دهند. حتا سوپکو گفته بود که تا پیروزی راه طولانیِ در پیش است.
چرا هر دو گزارش متفاوت است؟ مارک اسپر، وزیر دفاع امریکا و جنرال مارک میلی دوبار خواستهاند که ادعاها و فرضیهها پس گرفته شود. اسپر گفته است که «فریبی در این حد بزرگ خندهآور است.»
میلی، کسی است که واقعاً باور دارد که به هدف جلوگیری از حملهای دیگر گروههای تروریستی به ایالات متحده و فاجعهای در حد حادثهی 9/11 نیروهایی نظامی ایالات متحده باید در افغانستان حضور داشته باشند.  میلی گفته است که «میدانم که ادعاهایی متناقضی در هماهنگی با جریان مخالف در طول 18 سال گذشته وجود داشته است. و میدانم این جنگ کمی طولانی شده است. نه تنها کمی طولانی، بلکه بسیار پیچیده شده است.» اما صدها کارمند در وزارت دفاع و سی‌‌آیای و فراتر از آن حضور دارند و «حیلهای که تا این حد بتواند کارگر بیافتد» امکان ندارد. 
«میدانم که من و خیلیهای دیگر هر از گاهی به گونهی قابل توجیه استیضاح میشویم و آن استجوابهای صادقانه به هدف فریب گنگره و مردم امریکا نیست.»
جنرال میلی، کار کریگ وایتلاک، گزارشگر واشنگتن پُست را یک نمونهی خوب ژورنالیسم تحقیقی میخواند، اما میگوید که این گزارش پنتاگون نیست. او میگوید که آن گزارشها به هدف بهتر کردن روند تصمیمگیری نوشته شده بود که اساساً چیز دیگری است.
خیلی خوب، اگر کسی حتا این توضیحات را باور کند، پرسش اصلی بیپاسخ مانده است. پرسش اصلی توسط جیف اسکاگول از ویبسایت «تسک اند پارپوز» پرسیده شده است: «آیا ایالات متحده زندگی امریکاییها را به باد داده است؟»
مسئله این است.
جنرال مارک میلی، رییس ستاد مشترک ارتش میگوید: «فکر نکنم کسی بینتیجه کشته شده باشد.»
میلی میگوید: «معلوم است که خیر. اگر این طور میبود، چطور خودم را در آینه میدیدم. خودم را در آینه نمیتوانستم ببینم وقتی که ساعت دو یا سه شب چشمانم باز است و مردگان را میبیند، پس فکر نمیکنم کسی بیدلیل کشته شده باشد.»
«تا جایی که پیروزی نظامی هم داشتهایم، اما سالها قبل به روشنی گفته بودیم که شانس منطقیِ قابل توجیهی برای پیروزی نظامی در برابر طالبان یا شورشیان نداریم، باید به چیزی دست یابیم که  شبیه امضای سند تسلیمی میسوری در خلیج توکیو باشد. رییس جمهور بوش در همان اوایل، قبل از کرسمس سال 2001 نیز گفت و تا هنوز همان گونه است: فقط یک راه وجود دارد و آن گفتوگو است.
با در نظر داشت بعضی ملاحظات، میلی حق به جانب است. تمام جنگها به همین سادگی بیان میشود. و با همین تعریف، با همین برنامهریزی و با همین برآورد پیشبینی شده که رهبران پنتاگون در جریان سالها به مردم گفتهاند. تنها چیزی که تفاوت کرده است، بیباوری مردم به رهبرانی همانند اسپر و میلی و/یا عدم پذیرش اصرار مداوم پنج کارمند کاخ سفید است که میگویند جنگ درازمدت در افغانستان باییست ادامه پیدا کند.
اکنون در میانهی داستان جنگ افغانستان رسیدهایم و راه درازی در پیش داریم. سردرآوردن از نیکی و زشتی، باارزش بودن یا بیارزشی ، منطقی یا غیرعقلانی بودن، امنیت یا ناامنی، بحثهای داغی است که در حوزهی گزارشهای خبری، حتا در کمپین انتخاباتی سال 2020 نیز شاهدش خواهیم بود.
کدام یکی از این روایتها کارساز است؟ چگونگیِ روایتِ این داستان، شاید برای امریکاییها، بیش از هرچیزی اهمیت داشته باشد. چشمانداز مردم امریکا از افغانستان، انتخابات و سیاستگزاریهای آینده را رقم میزند. اگر دستاوردها ارزش جنگ را داشته است، ماموریت نیروهای امریکایی در افغانستان باید ادامه پیدا کند. اما اگر اتلاف وقت و پول بوده باشد، باید تغییرات بنیادیِ آورده شود. رأیدهندگان امریکایی، روشن است که در هنگام استفاده از قدرت شان در روز انتخابات اهمیتی چندانی به افغانستان نمیدهند. اما به سرنوشت «جنگهای ابدی» و پاسداری رهبران حکومت از رأی آنها اهمیت میدهند.
بعضی از منتقدها بر این موضوع تأکید میکند که ارتش باید به درسهای که از این جنگ طولانیمدت گرفته است تمکین کند و با مردم امریکا در مورد شانس کمی که برای گفتوگوهایی صلح افغانستان وجود دارد صادق باشند. یکی از منتقدین ترمپ به رابطهی مستقیم فریبکاریِ حکومت در پیوند به گزارش افغانستان و افزایش قدرت ترمپ و «فرهنگ ترمپی» اشاره میکند. اندرو باسویچ، افسرده بازنشستهی بلندرتبه، یکی از مخالفان جنگ طولانیمدت و پدر ستاره-طلایی نوشته است که گزارش واشنگتن پُست دلیل کافی برای استیضاح ترمپ است.
گروهی از پژوهشگران که از یافتههای واشنگتن پُست انتقاد کرده بودند، نوشتهاند که مشکل افغانستان سؤبرداشت عوام از حقیقت نبوده است، بلکه بیتفاوتی آنها در برابر سیاستگذاریِ غلط و بیمیلی رهبران شان به خروج از افغانستان بوده است: «هنگامی که شکست اجتنابناپذیر میشود، رهبران ایالات متحده به دنبال صرف نظر کردن از این معرکه نگشتند و مردم نیز کاری از دست شان ساخته نبود. معلوم نیست که رییس جمهور آینده با این پرسش که آیا بدون حصول اطمینان از کسب موفقیت یک پروژهی بلندپروازانه مواجه خواهد شد یا خیر. تا آن زمان، امریکاییها به رهبرانی ضرورت دارند که از عهدهی درک این مسئله که چه زمان بیرق کشور را بلند کنند برآمده بتوانند.
هر کسی دیدگاهی دارد.
شب قبل از کنفرانس ماه دسامبر، اسپر از نامزدان دموکراتها پرسیده شده بود که آیا افغانستان ارزشش را دارد. طرح این پرسش بدون تحقیق واشنگتن پُست و «پایان جنگ ابدی» که پلاتفورم ادارهی ترمپ و دموکراتهاست ممکن نبود.
از جوبایدن، معاون پیشین رییس جمهور پرسیده شده بود که «آیا باور داری که با مردم امریکا در این مورد صادق بودهای؟» بایدن گفته است که دیدگاه انتقادیِ او در مورد جنگ به خوبی ابتدا برای اوباما و سپس برای مردم روشن بوده است. «پیش از این که سوگند یاد کنیم، توسط رییس جمهور به افغانستان فرستاده شدم تا گزارشی تهیه کنم. گفتم که سیاست قابل قبولی در دست نداریم. و سپس به دلیل مخالفتم با مفهوم ملتسازی که طرحاش را ریخته بودیم، با پنتاگون وارد یک اختلاف نظر عمیق شدم.
ناکامی در افغانستان، صرفا بخشی از یک ناکامی بزرگ نظامیان ایالات متحده پس از 11 سپتامبر است که شامل جنگ بیربط عراق و عملیات جاری ضدتروریسم در خاور میانه علیه داعش، القاعده، الشباب و دیگر گروهها و همچنان نگرانی فعلی از آغاز جنگ با ایران و/یا گروههای حامی ایران میشود. ویرمانت سین. بِرنی ساندارز، در ماه دسامبر در جواب بایدن گفته بود که معاون رییس جمهور ما را در «وارد شدن به جنگ فاجعهبار عراق همراهی کرد. فکر کنم به تنها چیزی که نیاز داریم، فکر کردن دوباره است –و گزارش واشنگتن پُست بسیار علمی است- باید در مورد تمام جنگهای که علیه تروریسم راهاندازی شد دوباره بیندیشیم.» او همچنان گفته بود که او از این که از جنگ  در افغانستان حمایت کرده، پشیمان است. «من اشتباه کردم. همانند دیگرانی که در کاخ سفید بودند.»
بسیاریها با تجربههای هنگفتی از افغانستان هستند که خواهان حسابرسی در مورد جنگ هستند. این، گویایی وضعیت کنونی است. این حسابدهی، ذهنیت امریکاییها در پیوند به چگونگی و زمان پایان یافتن این جنگ را به قدر کافی تغییر میدهد. جنگ افغانستان، در میادین زیادی جریان داشت. در میدانی که ارزشش را داشته است، تا دورترین زمانهای آینده ادامه خواهد یافت.

دیدگاه شما