صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۱۳ حمل ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

سرنوشت مبهم جمهوریت در نتایج گفت وگوهای صلح باطالبان

-

سرنوشت مبهم جمهوریت در نتایج گفت وگوهای صلح باطالبان

به صورتی کلی، این گزاره می تواند ادعای ما را در رابطه با استقرارصلح با گروه طالبان در جامعۀ افغانی ثابت کند که «جنگ در جامعۀ افغانی، جنگ میان حق و باطل نیست»، بلکه جنگ برای دستیابی به قدرت مطلق سیاسی است. بنابراین، شکی نیست که جنگ فعلی در افغانستان جنگ برداشت ها و نمایندگی است. به عبارت دیگر، جنگ فعلی جامعۀ افغانی جنگ نیابتی است که گروه طالبان آن را به عهده گرفته است. همان گونه که: اگر استقرارصلح در جامعۀ افغانی با گروه طالبان اتفاق افتد، صلح نمایندگی و برداشت ها خواهند بود و نه تحقق صلح واقعی و پایدار که در آن خواسته‌های گروه طالبان، دولت مرکزی و مردم افغانستان انعکاس یافته باشند. زیرا تمام طرفین در گیر جنگ، منازعه و خشونت برای درک و اداره افکار عمومی تلاش می کنند. از این رو، چندین بار گفته شده است که طالبان نسبت به دولت افغانستان یا نیروهای بین المللی، در نظارت بر نگرش مردم و کسب «اعتماد و اطمینان» مردم موفق بوده است. بنابراین، بررسی و تحلیل واقع بینانه و درک نگرش مردم و تحلیل برداشت آن ها در مورد تحقق صلح با گروه طالبان، از هر جهت شدیداً مهم و قابل تأمل است. از طرف دیگر، سرشت و سرنوشت جمهوریت نظام سیاسی، قانون اساسی، حقوق اساسی همۀ اتباع افغانی، حقوق شهروندی، حقوق زنان، آزادی بیان و مطبوعات، نظام انتخاباتی و سایر حق های مندرج در قانون اساسی و تعهدات دولت افغانستان با جامعۀ جهانی و سازمان های بین المللی، چنان در هالۀ از ابهام و سردرگمی قرار دارد و حتی بیم این می رود که همۀ این مفاهیم ارزشی قربانی صلح موهوم و خیالی واقع شوند. این تردیدها و گمانه ها زمانی تشدید می شود که سرنوشت: نطفۀ شوم «استقرارصلح با گروه طالبان» در پشت درهای بستۀ دوحه قطر، مسکو و اسلام آباد پاکستان بسته می شوند و این توافقنامۀ عجولانۀ سیاسی و شتاب زده خارج از کنترل و مالکیت دولت افغانستان و گروه تروریستی طالبان قرار دارد. چرا که در میان رهبران گروه طالبان هم اجماع برای تحقق صلح با دولت افغانستان وجود ندارد، از این طرف، هنوز دولت افغانستان به عنوان طرف اصلی صلح با گروه طالبان در غیبت کامل به سر می برد و ارادۀ شهروندان افغانستان هم هیچ گونه نقش فعال و مشارکتی در استقرارصلح نداشته و ندارد. طبیعی است که در چنین فضای حتی امکان تصورات تحقق گفتمان صلح با گروه طالبان هم وجود ندارد، زیرا تا ‌زمانی که‌گروه تروریستی طالبان، حملات وحشیانه و ضّد انسانی، حملات مرگبارخونین تروریستی و اشتهادی خویش را بر نیروهای امنیتی و دفاعی و شهروندان ملکی این سرزمین توجیه شرعی نمایند، استقرارصلح با گروه طالبان نه امکان دارد و نه عملی خواهد بود. همسایگان، شرکای منطقه‌ای و بین المللی و هم پیمانان استراتیژیک افغانستان، که نسبت به ریشه کن کردن گروه‌های تروریستی طالبان، القاعده و شبکۀ حقانی و سایر گروه های افراطی و اسلامگرا در منطقه و جهان که یک خطر جدی برای جوامع بشری به حساب می آید، عزم خود را برای مبارزۀ با تروریزم جزم کرده است، باید ‌به این مطلب توجه جدی داشته باشد، که توافقنامۀ صلح با طالبان بدون حضور دولت افغانستان با هیچ معیار و منطق سیاسی قابل پذیرش و عملیاتی نیست. پروسۀ گفتگوهای تحقق صلح با گروه طالبان که آغاز رسمی آن از سوی ایالات متحده آمریکا زلمی خلیلزاد نماینده خاص در امور صلح افغانستان نزدیک به یک سال می شود که کلید خورده است، اما و اگرهای زیادی را در میان دولتمردان و سیاستمداران و شهروندان جامعۀ افغانی به دنبال داشته است. سؤالات و پیچیدگی و ابهامات استقرارصلح با گروه طالبان، این نگرانی جدی را در اذهان و ضمیر، هر سیاستمدار و شهروندی افغانی که قربانی اصلی این پروسۀ صلح عجولانه و شتاب زده می باشد ایجاد کرده اند و آن این که: آیا تحقق صلح با گروه طالبان بدون آتش بس امکان دارد؟ آیا طالبان احترام به قانون اساسی، نظام سیاسی جمهوری، حقوق اساسی اتباع افغانستان، حقوق زنان، آزادی بیان و مطبوعات و سایر سؤالات اساسی و بنیادین دیگر که وجود دارند باور دارند؟ آیا طالبان هنوز قانون اساسی را کاغذ پاره و نظام سیاسی را دست نشانده و کشور را اشغال شده می داند؟ به نظر می رسد که گروه طالبان هیچ گونه تغییر در ماهیت و نگرشهای که در منظومۀ فکری طالبانیسم هستند به وجود نیامده اند، زیرا هنوز هم طالبان اصرار بر این دارد که کشور اشغال شده است و جهاد و حملات استشهادی را یکی از وظایف شرعی خویش می داند. ظلم و ستمی که هم پیمانان استراتیژیک افغانستان به ویژه ایالات متحده آمریکا کرد، این بود که یک گروه تروریستی را وجهۀ ای بین المللی داد و به تمام جنایات جنگی و خشونت های که از سوی طالبان بر شهروندان افغانی صورت گرفته است، همه را مشروعیت داد و به نام «استقرارصلح موهوم و خیالی» در جامعۀ افغانی مهر تأیید گذاشته است. مسأله تحقق صلح و مشروعیت بخشی به گروه تروریستی طالبان تا اینجایی کار هم خلاصه نشد؛ زیرا از سوی رهبران جهادی، احزاب و جریان های سیاسی مخالفان دولت و حامدکرزی رئیس جمهور پیشین افغانستان، هم شتاب بیشتر و مشروعیت بیشتر بخشید و مسیر کانال دو استقرارصلح را به روی طالبان باز کردند و حامدکرزی طالبان را قربانی اصلی خطاب کردند؛ این سیاست دوگانه و منفعت طلبانۀ گروه از سیاستمداران داخلی مخالف و معاند دولت، که دیگر منافع شخصی شان از سوی دولت تأمین نمی شدند بدون در نظر منافع کلان ملی به دامن گروه طالبان پناه برده است. بنابراین، در تازه ترین نشست‌های که رهبران جهادی، احزاب و جریان های سیاسی مخالفان و معاندان دولت گرفته است، بازهم هیچ گونه طرح جدی برای استقرارصلح با گروه طالبان در جامعۀ افغانی نداشته اند، زیرا این نشست ها و گفتگوها بیش از آن که واقعیت و ماهیت صلح را آشکار کند، بیشتر به مواضع طالبان و جنایات گروه تروریستی طالبان مشروعیت و رسمیت بخشیده اند و مهر تأیید گذاشته و امکان استقرارصلح با گروه طالبان را به صفر رسانده است. در چنان شرایط چه کسانی بر حفظ جمهوریت نظام، حفظ قانون اساسی، حفظ حقوق اساسی کلیۀ اتباع افغانی و حفظ حقوق شهروندی، به عبارتی حفظ تمام دست‌آوردهای نزدیک به دوهه بعد از کنفرانس بُن و استقرار نظم نوین سیاسی در کشور پای فشرده اند و ایستادگی کرده اند؟ نباید فراموش و غفلت کرد که تحقق صلح و ایجاد جامعۀ عادلانه و عاری از جنگ، منازعه و خشونت و سایر نابرابری های اجتماعی و سیاسی در جامعۀ انسانی، مسیر و مجرایی جز دولت جمهوری اسلامی افغانستان نیست و کسانی که خارج از چارچوب و سیاست دولت در هر مسیری که حرکت می کند، یقیناً مسیر انحرافی و کانال دو است که عملاً به بن بست سیاسی رسیده و شکست خورده است. در یادشت های قبلی، به تلاش ها و سیاست های متضاد و متناقض نا فرجام و ناکام حامدکرزی رئیس جمهور پیشین در استقرارصلح با گروه طالبان از مسیرکانال دو اشارات داشتم، که تلاش های نا فرجام ایشان با روح قانون اساسی و منافع کلان ملی و باحقوق کلیۀ اتباع افغانی در تضاد و مغایر با اصول اساسی سیاست دولت و ملت افغانستان است و هر آنچه تلاش برای به خطر انداختن منافع ملی و قربانی کردن دست آوردهای دولت و مردم افغانستان باشد خیانت ملی و آشکار است، فرق نمی کند در سایۀ استقرارصلح باشد یا هراقدام دیگر. بنابراین، در 17 سال پسین روند استقرارصلح با گروه طالبان در افغانستان، پنج تا مرحله و برنامه های مختلف را در برداشته است که عبارتند از: الف) مذاکرات سطح بلند: مانند مذاکرات موری پاکستان 1394 و مذاکرات اخیر زلمی خلیلزاد در قطر. ب) گفتگو برای گفتگو: تماس ها با میانجی ها برای ایجاد یک راه ارتباطی با طالبان. ج) برنامه های ادغام مجدد: همچون کمیسیون تحکیم صلح 1384 و برنامه صلح و اد غام مجدد 1389. د) ابتکارات مسیر-2 و مسیر5/1: همچون کنفرانس دانشگاه دوشیشا، چانتلی و پگواش. هه) توافقات محلی صلح: همچون معاهده صلح در هلمند 1385 و 1386 و معاهده صلح دهنه غوری، بغلان 1394.

گفتار یکم: مرحلۀ عدم قطعیت و سیاست متقابل بازیگران استقرارصلح با طالبان؛
به طور کلی، فرایند شیب تند استقرارصلح با گروه طالبان در افغانستان از زمان آغاز در سال 1380 تا حال، سه مرحله را پشت سر گذاشته است اما این مراحل مختلف در جهت تحکیم استقرارصلح در جامعۀ افغانی هیچ گونه نتیجۀ عملی و ملموس برای زندگی انسان افغانی نداشته است حاصل آن؛ جز بد بختی و انتحار چیزی دیگری در پی نداشته است. بنابراین، مرحلۀ اول فرایند استقرارصلح با گروه طالبان در افغانستان یک مرحله عدم قطعیت و عدم وضاحت بین بازیگران ملی و بین المللی در مورد نحوۀ برخورد با گروه طالبان بوده است. رئیس جمهوری حامدکرزی، شورای ملی افغانستان و شرکای بین المللی هر کدام رویکرد خود شان را تعقیب کردند. برنامه ها و سیاست های این بازیگران در تقابل با یک دیگر قرار داشتند. این مرحله با موافقت نامه بُن آلمان و موافقت نامه شاه ولی کوت در کندهار در سال 1380 آغاز و با تعدادی از موافقت نامه های محلی صلح در ولایت هلمند، در سال 1386 به پایان رسید. اما در کنفرانس بُن که تنها بارقه های امید جامعۀ افغانی خسته ازجنگ، منازعه، خشونت و آوارگی های بیش از حد وحصر در کشورهای همسایه و در دور ترین نقاط جهان مهاجرشدند و منتظر چنان روزی بودند که با حمایت جامعۀ بین المللی و سران مختلف جامعۀ افغانستان را برای توافق برسر ایجاد دوبارۀ یک نظم سیاسی جدید برای این کشور گردهم آورد. در حالیکه کنفرانس بُن به طور گسترده به عنوان یک کنفرانس بین المللی دولت- سازی پنداشته می شود، اما کنفرانس بُن کنفرانسی بود که بخش های متخاصم مختلف را برای ایجاد یک اجماع در مورد توافق صلح نیز گردهم آورد. در طی این کنفرانس، جنگ علیه طالبان در ولایات مختلف، به ویژه در کندز و کندهار ادامه داشت. با اختتام کنفرانس بُن و امضای موافقت نامه بُن در 14 قوس 1380 رهبران طالبان در کندهار -سید طیب آغا دست یار ویژه ملاعمر، محمد حسن رحمانی والی کندهار از سوی طالبان، عبیدالله آخوند معاون ملاعمر و وزیردفاع طالبان و میر احمد آغا با حامدکرزی کسی که در موافقت نامه بُن توافق شده بود که اداره موقت را رهبری کند، به توافق رسیدند که به موافقت نامه شاه ولی کوت معروف است.(عمر،1396، 13) بنابراین، در کنفرانس بُن، باهمۀ خوش بینی ها، امیدها و آرزوها برای ایجاد یک اجماع جهانی برای تشکیل نظام سیاسی نوین در افغانستان از یک طرف، طرح ایجاد استقرارصلح با گروه طالبان از سوی دیگر، سؤالات و ابهامات جدی را در اذهان و ضمیر کنشگران سیاسی و سیاستمداران داخلی و بین المللی به وجود آورده بودند. زیرا این ابهامات وسؤالات زمانی تشدید می شدند که: همزمانی تشکیل نظام سیاسی نوین، دولت سازی با رویکرد جدید و معیارهای جدید و مبتنی بر نظام دموکراسی و ارزشهای نوین جامعۀ بین المللی و نظام بین المللی و از همه مهم تر هنوز جنگ با گروه طالبان در جامعۀ افغانی جریان دارد طرح استقرارصلح با گروه طالبان روی میز است، در نتیجۀ جمع میان این سه عناصر کلیدی بر دشواری و عدم قطعیت کار سایه افکنده است.

گفتار دوم: نشانه های اختلاف عبدالرشید دوستم و موافقت نامه ها با طالبان؛
به صورت کلی، این مطلب طبیعی است که توافق نامۀ سیاسی بُن با همۀ خوش بینی ها، ایجاد بارقه های امید که برای انسان افغانی در جامعۀ جنگ زده و نظام سیاسی معیوب که در رأس حاکمیت قرار داشت، تبعیض ها، بی عدالتی ها و نابرابری های سیاسی و اجتماعی که در جامعۀ افغانی وجود داشت و رفته رفته به یک سنّت ظالمانه تبدیل شده بود، به صورت طبیعی واکنش ها و اعتراضات رهبران اقوام را نیز در پی داشت. بنابراین، در کنفرانس بُن آلمان، این موافقت نامه تصریح کرده است که طالبان کندهار و ولایات مجاور آن را به دولت افغانستان واگذار کنند، سلاح و مهمات شان را برگردانند و به خانه های شان باز گردند. هم چنین توافق شد که رهبرطالبان، ملاعمر، می تواند که در کندهار زندگی کند. برخلاف عبدالرشید دوستم رهبر ازبیک ها که موافقت نامۀ بُن را با اشاره به این که از ازبیک ها به صورت منصفانه در کنفرانس بُن نمایندگی نشده تحریم کرد، رهبران طالبان ادعای نمایندگی یا مشارکت در کنفرانس بُن را نکرد. در عوض آن ها خواستار عفو عمومی شدند و گزینه ای رفتن به خانه های شان را برگزیدند. با این حال، هرچند که طالبان از لحاظ نظامی ایدئولوژیک شکست خورده بودند، پروسۀ کنفرانس بُن امکان مشارکت سیاسی را به افراد عضو طالبان باز گذاشت تا در فرایندهای موافقت نامه بُن مانند لویه جرگه اضطراری جوزا 1381، مجمع قانون اساسی قوس 1382 و انتخابات ریاست جمهوری و شورای ملی 1383-1384 سهم بگیرند. بدون حمایت مردمی، اکثر نامزدان طالبان با شکست گستردۀ ای در انتخابات مواجه شدند. طالبان، بی اعتبار و شکست خورده به عنوان یک نیروی سیاسی در اواخر سال 1380 دوباره در اواخر سال 1384 به عنوان یک گروه شورشی ظاهرشد.(عمر،1396، 13) بنابراین، استقرارصلح در جامعۀ افغانی با گروه تروریستی طالبان فراز و فرود زیادی را پشت گذاشته اند، اما واقعیت ها و ماهیت های ایدئولوژیکی گروه تروریستی طالبان را بیش از پیش در انظار سیاستمداران داخلی و بین المللی آشکار کردند و اینکه گروه طالبان یک گروه سازش ناپذیر است. در چنان شرایط و زمینه ها، سخن گفتن از تحقق صلح با گروه طالبان توهم و خیالی بیش نیست، این در صورتی است که زلمی خلیلزاد نماینده خاص آمریکا در امورصلح افغانستان یک سال است که با رهبران گروه تروریستی طالبان و برخی از رهبران جهادی، احزاب و حریان های سیاسی مخالف و معاند دولت و مردم افغانستان با رهبری و توطئه خائینانه حامدکرزی رئیس جمهور پیشین، دور یک میز مذاکره قرار گرفته است.

به صورتی کلی، این گزاره می تواند ادعای ما را در رابطه با استقرارصلح با گروه طالبان در جامعۀ افغانی ثابت کند که «جنگ در جامعۀ افغانی، جنگ میان حق و باطل نیست»، بلکه جنگ برای دستیابی به قدرت مطلق سیاسی است. بنابراین، شکی نیست که جنگ فعلی در افغانستان جنگ برداشت ها و نمایندگی است. به عبارت دیگر، جنگ فعلی جامعۀ افغانی جنگ نیابتی است که گروه طالبان آن را به عهده گرفته است. همان گونه که: اگر استقرارصلح در جامعۀ افغانی با گروه طالبان اتفاق افتد، صلح نمایندگی و برداشت ها خواهند بود و نه تحقق صلح واقعی و پایدار که در آن خواسته‌های گروه طالبان، دولت مرکزی و مردم افغانستان انعکاس یافته باشند. زیرا تمام طرفین در گیر جنگ، منازعه و خشونت برای درک و اداره افکار عمومی تلاش می کنند. از این رو، چندین بار گفته شده است که طالبان نسبت به دولت افغانستان یا نیروهای بین المللی، در نظارت بر نگرش مردم و کسب «اعتماد و اطمینان» مردم موفق بوده است. بنابراین، بررسی و تحلیل واقع بینانه و درک نگرش مردم و تحلیل برداشت آن ها در مورد تحقق صلح با گروه طالبان، از هر جهت شدیداً مهم و قابل تأمل است. از طرف دیگر، سرشت و سرنوشت جمهوریت نظام سیاسی، قانون اساسی، حقوق اساسی همۀ اتباع افغانی، حقوق شهروندی، حقوق زنان، آزادی بیان و مطبوعات، نظام انتخاباتی و سایر حق های مندرج در قانون اساسی و تعهدات دولت افغانستان با جامعۀ جهانی و سازمان های بین المللی، چنان در هالۀ از ابهام و سردرگمی قرار دارد و حتی بیم این می رود که همۀ این مفاهیم ارزشی قربانی صلح موهوم و خیالی واقع شوند. این تردیدها و گمانه ها زمانی تشدید می شود که سرنوشت: نطفۀ شوم «استقرارصلح با گروه طالبان» در پشت درهای بستۀ دوحه قطر، مسکو و اسلام آباد پاکستان بسته می شوند و این توافقنامۀ عجولانۀ سیاسی و شتاب زده خارج از کنترل و مالکیت دولت افغانستان و گروه تروریستی طالبان قرار دارد. چرا که در میان رهبران گروه طالبان هم اجماع برای تحقق صلح با دولت افغانستان وجود ندارد، از این طرف، هنوز دولت افغانستان به عنوان طرف اصلی صلح با گروه طالبان در غیبت کامل به سر می برد و ارادۀ شهروندان افغانستان هم هیچ گونه نقش فعال و مشارکتی در استقرارصلح نداشته و ندارد. طبیعی است که در چنین فضای حتی امکان تصورات تحقق گفتمان صلح با گروه طالبان هم وجود ندارد، زیرا تا ‌زمانی که‌گروه تروریستی طالبان، حملات وحشیانه و ضّد انسانی، حملات مرگبارخونین تروریستی و اشتهادی خویش را بر نیروهای امنیتی و دفاعی و شهروندان ملکی این سرزمین توجیه شرعی نمایند، استقرارصلح با گروه طالبان نه امکان دارد و نه عملی خواهد بود. همسایگان، شرکای منطقه‌ای و بین المللی و هم پیمانان استراتیژیک افغانستان، که نسبت به ریشه کن کردن گروه‌های تروریستی طالبان، القاعده و شبکۀ حقانی و سایر گروه های افراطی و اسلامگرا در منطقه و جهان که یک خطر جدی برای جوامع بشری به حساب می آید، عزم خود را برای مبارزۀ با تروریزم جزم کرده است، باید ‌به این مطلب توجه جدی داشته باشد، که توافقنامۀ صلح با طالبان بدون حضور دولت افغانستان با هیچ معیار و منطق سیاسی قابل پذیرش و عملیاتی نیست. پروسۀ گفتگوهای تحقق صلح با گروه طالبان که آغاز رسمی آن از سوی ایالات متحده آمریکا زلمی خلیلزاد نماینده خاص در امور صلح افغانستان نزدیک به یک سال می شود که کلید خورده است، اما و اگرهای زیادی را در میان دولتمردان و سیاستمداران و شهروندان جامعۀ افغانی به دنبال داشته است. سؤالات و پیچیدگی و ابهامات استقرارصلح با گروه طالبان، این نگرانی جدی را در اذهان و ضمیر، هر سیاستمدار و شهروندی افغانی که قربانی اصلی این پروسۀ صلح عجولانه و شتاب زده می باشد ایجاد کرده اند و آن این که: آیا تحقق صلح با گروه طالبان بدون آتش بس امکان دارد؟ آیا طالبان احترام به قانون اساسی، نظام سیاسی جمهوری، حقوق اساسی اتباع افغانستان، حقوق زنان، آزادی بیان و مطبوعات و سایر سؤالات اساسی و بنیادین دیگر که وجود دارند باور دارند؟ آیا طالبان هنوز قانون اساسی را کاغذ پاره و نظام سیاسی را دست نشانده و کشور را اشغال شده می داند؟ به نظر می رسد که گروه طالبان هیچ گونه تغییر در ماهیت و نگرشهای که در منظومۀ فکری طالبانیسم هستند به وجود نیامده اند، زیرا هنوز هم طالبان اصرار بر این دارد که کشور اشغال شده است و جهاد و حملات استشهادی را یکی از وظایف شرعی خویش می داند. ظلم و ستمی که هم پیمانان استراتیژیک افغانستان به ویژه ایالات متحده آمریکا کرد، این بود که یک گروه تروریستی را وجهۀ ای بین المللی داد و به تمام جنایات جنگی و خشونت های که از سوی طالبان بر شهروندان افغانی صورت گرفته است، همه را مشروعیت داد و به نام «استقرارصلح موهوم و خیالی» در جامعۀ افغانی مهر تأیید گذاشته است. مسأله تحقق صلح و مشروعیت بخشی به گروه تروریستی طالبان تا اینجایی کار هم خلاصه نشد؛ زیرا از سوی رهبران جهادی، احزاب و جریان های سیاسی مخالفان دولت و حامدکرزی رئیس جمهور پیشین افغانستان، هم شتاب بیشتر و مشروعیت بیشتر بخشید و مسیر کانال دو استقرارصلح را به روی طالبان باز کردند و حامدکرزی طالبان را قربانی اصلی خطاب کردند؛ این سیاست دوگانه و منفعت طلبانۀ گروه از سیاستمداران داخلی مخالف و معاند دولت، که دیگر منافع شخصی شان از سوی دولت تأمین نمی شدند بدون در نظر منافع کلان ملی به دامن گروه طالبان پناه برده است. بنابراین، در تازه ترین نشست‌های که رهبران جهادی، احزاب و جریان های سیاسی مخالفان و معاندان دولت گرفته است، بازهم هیچ گونه طرح جدی برای استقرارصلح با گروه طالبان در جامعۀ افغانی نداشته اند، زیرا این نشست ها و گفتگوها بیش از آن که واقعیت و ماهیت صلح را آشکار کند، بیشتر به مواضع طالبان و جنایات گروه تروریستی طالبان مشروعیت و رسمیت بخشیده اند و مهر تأیید گذاشته و امکان استقرارصلح با گروه طالبان را به صفر رسانده است. در چنان شرایط چه کسانی بر حفظ جمهوریت نظام، حفظ قانون اساسی، حفظ حقوق اساسی کلیۀ اتباع افغانی و حفظ حقوق شهروندی، به عبارتی حفظ تمام دست‌آوردهای نزدیک به دوهه بعد از کنفرانس بُن و استقرار نظم نوین سیاسی در کشور پای فشرده اند و ایستادگی کرده اند؟ نباید فراموش و غفلت کرد که تحقق صلح و ایجاد جامعۀ عادلانه و عاری از جنگ، منازعه و خشونت و سایر نابرابری های اجتماعی و سیاسی در جامعۀ انسانی، مسیر و مجرایی جز دولت جمهوری اسلامی افغانستان نیست و کسانی که خارج از چارچوب و سیاست دولت در هر مسیری که حرکت می کند، یقیناً مسیر انحرافی و کانال دو است که عملاً به بن بست سیاسی رسیده و شکست خورده است. در یادشت های قبلی، به تلاش ها و سیاست های متضاد و متناقض نا فرجام و ناکام حامدکرزی رئیس جمهور پیشین در استقرارصلح با گروه طالبان از مسیرکانال دو اشارات داشتم، که تلاش های نا فرجام ایشان با روح قانون اساسی و منافع کلان ملی و باحقوق کلیۀ اتباع افغانی در تضاد و مغایر با اصول اساسی سیاست دولت و ملت افغانستان است و هر آنچه تلاش برای به خطر انداختن منافع ملی و قربانی کردن دست آوردهای دولت و مردم افغانستان باشد خیانت ملی و آشکار است، فرق نمی کند در سایۀ استقرارصلح باشد یا هراقدام دیگر. بنابراین، در 17 سال پسین روند استقرارصلح با گروه طالبان در افغانستان، پنج تا مرحله و برنامه های مختلف را در برداشته است که عبارتند از: الف) مذاکرات سطح بلند: مانند مذاکرات موری پاکستان 1394 و مذاکرات اخیر زلمی خلیلزاد در قطر. ب) گفتگو برای گفتگو: تماس ها با میانجی ها برای ایجاد یک راه ارتباطی با طالبان. ج) برنامه های ادغام مجدد: همچون کمیسیون تحکیم صلح 1384 و برنامه صلح و اد غام مجدد 1389. د) ابتکارات مسیر-2 و مسیر5/1: همچون کنفرانس دانشگاه دوشیشا، چانتلی و پگواش. هه) توافقات محلی صلح: همچون معاهده صلح در هلمند 1385 و 1386 و معاهده صلح دهنه غوری، بغلان 1394.

گفتار یکم: مرحلۀ عدم قطعیت و سیاست متقابل بازیگران استقرارصلح با طالبان؛
به طور کلی، فرایند شیب تند استقرارصلح با گروه طالبان در افغانستان از زمان آغاز در سال 1380 تا حال، سه مرحله را پشت سر گذاشته است اما این مراحل مختلف در جهت تحکیم استقرارصلح در جامعۀ افغانی هیچ گونه نتیجۀ عملی و ملموس برای زندگی انسان افغانی نداشته است حاصل آن؛ جز بد بختی و انتحار چیزی دیگری در پی نداشته است. بنابراین، مرحلۀ اول فرایند استقرارصلح با گروه طالبان در افغانستان یک مرحله عدم قطعیت و عدم وضاحت بین بازیگران ملی و بین المللی در مورد نحوۀ برخورد با گروه طالبان بوده است. رئیس جمهوری حامدکرزی، شورای ملی افغانستان و شرکای بین المللی هر کدام رویکرد خود شان را تعقیب کردند. برنامه ها و سیاست های این بازیگران در تقابل با یک دیگر قرار داشتند. این مرحله با موافقت نامه بُن آلمان و موافقت نامه شاه ولی کوت در کندهار در سال 1380 آغاز و با تعدادی از موافقت نامه های محلی صلح در ولایت هلمند، در سال 1386 به پایان رسید. اما در کنفرانس بُن که تنها بارقه های امید جامعۀ افغانی خسته ازجنگ، منازعه، خشونت و آوارگی های بیش از حد وحصر در کشورهای همسایه و در دور ترین نقاط جهان مهاجرشدند و منتظر چنان روزی بودند که با حمایت جامعۀ بین المللی و سران مختلف جامعۀ افغانستان را برای توافق برسر ایجاد دوبارۀ یک نظم سیاسی جدید برای این کشور گردهم آورد. در حالیکه کنفرانس بُن به طور گسترده به عنوان یک کنفرانس بین المللی دولت- سازی پنداشته می شود، اما کنفرانس بُن کنفرانسی بود که بخش های متخاصم مختلف را برای ایجاد یک اجماع در مورد توافق صلح نیز گردهم آورد. در طی این کنفرانس، جنگ علیه طالبان در ولایات مختلف، به ویژه در کندز و کندهار ادامه داشت. با اختتام کنفرانس بُن و امضای موافقت نامه بُن در 14 قوس 1380 رهبران طالبان در کندهار -سید طیب آغا دست یار ویژه ملاعمر، محمد حسن رحمانی والی کندهار از سوی طالبان، عبیدالله آخوند معاون ملاعمر و وزیردفاع طالبان و میر احمد آغا با حامدکرزی کسی که در موافقت نامه بُن توافق شده بود که اداره موقت را رهبری کند، به توافق رسیدند که به موافقت نامه شاه ولی کوت معروف است.(عمر،1396، 13) بنابراین، در کنفرانس بُن، باهمۀ خوش بینی ها، امیدها و آرزوها برای ایجاد یک اجماع جهانی برای تشکیل نظام سیاسی نوین در افغانستان از یک طرف، طرح ایجاد استقرارصلح با گروه طالبان از سوی دیگر، سؤالات و ابهامات جدی را در اذهان و ضمیر کنشگران سیاسی و سیاستمداران داخلی و بین المللی به وجود آورده بودند. زیرا این ابهامات وسؤالات زمانی تشدید می شدند که: همزمانی تشکیل نظام سیاسی نوین، دولت سازی با رویکرد جدید و معیارهای جدید و مبتنی بر نظام دموکراسی و ارزشهای نوین جامعۀ بین المللی و نظام بین المللی و از همه مهم تر هنوز جنگ با گروه طالبان در جامعۀ افغانی جریان دارد طرح استقرارصلح با گروه طالبان روی میز است، در نتیجۀ جمع میان این سه عناصر کلیدی بر دشواری و عدم قطعیت کار سایه افکنده است.

گفتار دوم: نشانه های اختلاف عبدالرشید دوستم و موافقت نامه ها با طالبان؛
به صورت کلی، این مطلب طبیعی است که توافق نامۀ سیاسی بُن با همۀ خوش بینی ها، ایجاد بارقه های امید که برای انسان افغانی در جامعۀ جنگ زده و نظام سیاسی معیوب که در رأس حاکمیت قرار داشت، تبعیض ها، بی عدالتی ها و نابرابری های سیاسی و اجتماعی که در جامعۀ افغانی وجود داشت و رفته رفته به یک سنّت ظالمانه تبدیل شده بود، به صورت طبیعی واکنش ها و اعتراضات رهبران اقوام را نیز در پی داشت. بنابراین، در کنفرانس بُن آلمان، این موافقت نامه تصریح کرده است که طالبان کندهار و ولایات مجاور آن را به دولت افغانستان واگذار کنند، سلاح و مهمات شان را برگردانند و به خانه های شان باز گردند. هم چنین توافق شد که رهبرطالبان، ملاعمر، می تواند که در کندهار زندگی کند. برخلاف عبدالرشید دوستم رهبر ازبیک ها که موافقت نامۀ بُن را با اشاره به این که از ازبیک ها به صورت منصفانه در کنفرانس بُن نمایندگی نشده تحریم کرد، رهبران طالبان ادعای نمایندگی یا مشارکت در کنفرانس بُن را نکرد. در عوض آن ها خواستار عفو عمومی شدند و گزینه ای رفتن به خانه های شان را برگزیدند. با این حال، هرچند که طالبان از لحاظ نظامی ایدئولوژیک شکست خورده بودند، پروسۀ کنفرانس بُن امکان مشارکت سیاسی را به افراد عضو طالبان باز گذاشت تا در فرایندهای موافقت نامه بُن مانند لویه جرگه اضطراری جوزا 1381، مجمع قانون اساسی قوس 1382 و انتخابات ریاست جمهوری و شورای ملی 1383-1384 سهم بگیرند. بدون حمایت مردمی، اکثر نامزدان طالبان با شکست گستردۀ ای در انتخابات مواجه شدند. طالبان، بی اعتبار و شکست خورده به عنوان یک نیروی سیاسی در اواخر سال 1380 دوباره در اواخر سال 1384 به عنوان یک گروه شورشی ظاهرشد.(عمر،1396، 13) بنابراین، استقرارصلح در جامعۀ افغانی با گروه تروریستی طالبان فراز و فرود زیادی را پشت گذاشته اند، اما واقعیت ها و ماهیت های ایدئولوژیکی گروه تروریستی طالبان را بیش از پیش در انظار سیاستمداران داخلی و بین المللی آشکار کردند و اینکه گروه طالبان یک گروه سازش ناپذیر است. در چنان شرایط و زمینه ها، سخن گفتن از تحقق صلح با گروه طالبان توهم و خیالی بیش نیست، این در صورتی است که زلمی خلیلزاد نماینده خاص آمریکا در امورصلح افغانستان یک سال است که با رهبران گروه تروریستی طالبان و برخی از رهبران جهادی، احزاب و حریان های سیاسی مخالف و معاند دولت و مردم افغانستان با رهبری و توطئه خائینانه حامدکرزی رئیس جمهور پیشین، دور یک میز مذاکره قرار گرفته است.

دیدگاه شما