صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

یکشنبه ۱۸ جوزا ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

نگاهی به چرایی دوام منازعه در افغانستان

-

نگاهی به چرایی دوام منازعه در افغانستان

برای شناسایی راهکارهای صلح در قدم اول شناختن طرفهای درگیر یک منازعه ضروری است. در موضوع مورد بحث ما، منازعه افغانستان سه طرف دارد: طالبان، حکومت افغانستان و نیروهای بین الملل به رهبری امریکا اما نکته جالب توجه این است که هر سه طرف منازعه در مورد این که کدام گروه طرف اصلی و فرعی منازعه است، اختلاف دارند.
به هرحال، اکنون گفتگوهای صلح بر مدار طالبان میچرخد. برای این که بتوانیم از جایگاه طالبان در معادله افغانستان آگاه شویم ضروری خواهد بود که پاسخی به این سوال بیابیم که چرا این گروه همچنان با دولت سر ناسازگاری دارند؟
برای یافتن پاسخی به این پرسش ما از نظریه عوامل منازعه که توسط دن اسمیت  یکی از پژوهشگران حوزه صلح ارائه شده استفاده میکنیم: دن اسمیت چهار نوع عامل را برای یک منازعه معرفی میکند: عوامل پیشزمینهای؛ عوامل بسیج کننده؛ عوامل محرک و عوامل تشدید کننده. فهم منازعه افغانستان و این که چرا طالبان میجنگند را در چارچوب پیش گفته، میتوان گنجاند که ما را  برای درک منازعه و یافتن نقشه راه مناسب برای حل سیاسی یاری خواهد نمود.

عوامل پیشزمینهای
عوامل پیش زمینهای منازعه به شکافهای اجتماعی، ملی، سیاسی و اقتصادی گفته میشود که تعامل و مراوده عادی گروههای اجتماعی را صدمه میزند و سبب منازعه میشود. اعمال تبعیض نظاممند بر علیه یک گروه اجتماعی از طرف دولت، محرومسازی عمدی یک گروه اجتماعی از دسترسی به منابع عمومی و قدرت سیاسی و به حاشیه راندن عمدی یک حوزه جغرافیایی از دید سیاسی و اقتصادی، عوامل پیشزمینهای منازعه شمرده میشوند.
بیش از چهل سال ناآرامی در افغانستان بسیاری از شکافهای اجتماعی، ملی و قومی را فعال، تشدید و تقویت کرده است. به گونهای که با نگاهی به وضعیت امروز افغانستان کمتر کسی یافت میشود که در عوامل اختلاف و تفرقه در کشور افغانستان فاکتورهایی مانند قوم، مذهب و گرایش سیاسی را دخالت ندهد. احساس «بیعدالتی» و «مورد ستم واقع شدن» از عوامل مهم یک شورش به حساب میآید. در مورد طالبان نیز  از آن جهت که آنها وابسته به قوم پشتون هستند، پس از سرنگون شدن حکومت طالبان در سال 2001 میلادی، حوزه قومی پشتون در نظم سیاسی پساطالبان سهم درخوری نداشت. از نگاه بخشی از نخبگان پشتون، گروههای قومی غیرپشتون پس از سقوط طالبان، بر دستگاه دولت افغانستان و مجموع سازمانهای حکومتی بیشتر از شعاع وجودیشان مسلط شدند و پشتونها به حاشیه رفتند. استخدام افراد در نهادهای دولتی و تخصیص بودجه و منابع، به گونه ناعادلانه سازمان داده شد و پشتونها از بسیاری از امتیازاتی که از نظر تاریخی به آنها تعلق داشت و به آن عادت کرده بودند، محروم شدند. با توجه به همین نکته است که عدهای به این عقیده اند که شورش طالبان در واقع زاییده عقدههای تولید شده در چند سال پسین است. به باور آنان، این پشتونها بودند که بمباران شدند، مورد آزار قرار گرفتند و حرمت خانه و کاشانه شان از سوی نیروهای امریکایی و حکومت افغانستان شکسته شد.
نظریهای وجود دارد که نخبگان عضویت خویش را در گروه مذهبی/ قومی از طریق استفاده ابزاری از هویتهای گروهی حفظ میکنند. احساس تعلق به قوم و یک هویت قومی وقتی تقویت میشود که دولت دیگر نمیتواند به وظیفهاش مبنی بر حفاظت از زندگی و ملکیت خصوصی افراد آن طوری که لازم است، عمل کند. وقتی دولت نتواند از مردم حفاظت کند، آنان به قوم و گروه اجتماعی که به آن تعلق دارند پناه میبرند تا هم مصوون بمانند و هم توازن قوا به نفع قوم خودشان حفظ شود. در چنین وضعیتی است که سیاستمداران از نشانی قوم وارد چانه زنی و داد و ستد میشوند. حتی در میان خود طالبان نیز گرچه از نگاه بیرونی آنان به نمایندگی از قوم پشتون مبارزه میکنند اما اختلافات طایفهای در پیوستن برخی از طوایف به طالبان سهم دارد. پشتونها، در درون خودشان شکافهایی دارند که یکی از علتهای منازعه جاری را میسازد. شورش طالبان هم تا حدودی معلول شکافهای قبایلی و دشمنیهای طایفهای است. به حاشیه کشیده شدن و منزوی شدن برخی از طایفههای پشتون در ولایات جنوبی قندهار، هلمند و ارزگان توسط شماری از جنگسالاران و برخی از رهبران قبیلهای متحد با حامد کرزی، پس از سال 1381 باعث شده که قبیلههایی که از نظر سیاسی به حاشیه رانده شده بودند، به طالبان بپیوندند.

عوامل بسیج کننده/ استراتژی بسیج
استراتژی بسیج به اهداف و آرمانهایی ربط دارد که طرفهای درگیر برای رسیدن به آن، متوسل به جنگ میشوند. این اهداف ریشه در رفتار سیاسی، افکار و باورهای طرفهای درگیر دارد. در منطقه مورد مطالعه این نوشتار یعنی افغانستان، طالبان میگویند که علت عمده منازعه «تجاوز و مداخله خارجی» است. طالبان برای توجیه منازعه و توضیح عوامل آن از مفاهیم مذهبی، ونمادها استفاده میکنند. مفاهیمی که طالبان به کار میبرند برگرفته از اصطلاحات دینی، همچون ملت مجاهد مسلمان، نظام اسلامی و شهادت و جهاد هستند، که طالبان به کار میبرند. اما طالبان در توضیح علت منازعه مخلوطی از دلایل سیاسی و مذهبی میآورند. «اشغال افغانستان» از نظر طالبان علت سیاسی جنگ و سقوط یک «نظام اسلامی» علت دینی جنگ میباشد. وبسایت الاماره، پایگاه رسمی طالبان، با مقالههای بروز می‌‍شود که نویسندگان آن جنگ را بر مبنای ایدئولوژی اسلامی توجیه میکنند.

عوامل محرک
عوامل محرک به رویدادها یا مجموعه اتفاقهایی گفته میشود که شورش را کلید میزند. عوامل پیشزمینهای شورش از قبل در جامعه وجود دارد ولی برای راه افتادن منازعه به عامل یا عواملی نیاز است که جرقهای هیزمهای انباشته شده از دو مرحله پیشین را آتش بزند. کلیدخوردن شورش مجدد طالبان معلول دو عامل بود. عامل اول این که جناح رادیکال در درون سازمان طالبان، با نظم پس از کنفرانس بن و روندی که در افغانستان آغاز یافته بود، مشکل اعتقادی داشت. این جناح خواستار جنگ بر ضد نظم پس از کنفرانس بن و برپایی یک حکومت مذهبی بود. دلیل دیگر رد درخواست مصالحه، طالبان از سوی حکومت بوش بود. سیاست به اصطلاح ضدتروریسیم بوش، هیچ مجالی را برای صلح باقی نگذاشته بود؛ حکومت جورج بوش حداقل سه درخواست مصالحه رهبران طالبان را رد کرده بودند. بر مبنای خط مشی حکومت بوش، طالبان بخشی از «جنگجویان مسلح بین المللی» بودند که واشنگتن آنان را دشمن میدانست. این سیاست سبب شد آمریکا به تعقیب و بازداشت رهبران و فرماندهان طالبانی اقدام کند که متهم به داشتن ارتباط با القاعده بودند. این سیاست نامنعطف حکومت بوش در برابر طالبان، شورش مجدد این گروه را کلید زد.

عوامل تشدیدکننده
عوامل تشدید کننده به عواملی گفته میشود که به شدت منازعه میافزاید؛ عوامل تشدیدکننده منجر به طولانی شدن منازعه میشود. به عبارت دیگر باید توجه داشته باشیم که اینها بیش از این که عامل شروع منازعه باشند، عوامل تشدیدکننده منازعهاند. عواملی مانند نبود حکومتداری خوب، فساد مالی در نهادهای دولتی، ضعف حکومت در خدمت رسانی و نقص دستگاه قضایی در اجرای عدالت، عواملی است که سبب تشدید منازعه و تقویت شورشیان میشود.
چهار عامل پیش گفته را شاید بتوان پاسخی به این پرسش دانست که چرا طالبان – به عنوان اصلیترین نیروی مخالف دولت – دست به سلاح برده و علیه آن میجنگند اما سوال دیگری که پیش میآید این است که آیا میتوان راهکار یا راهکارهایی هم برای حل منازعه پیشنهاد داد؟

دیدگاه شما