صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

پنجشنبه ۳ میزان ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

آغازگفت‌وگوها وآمادگی‌ها برای استقرارصلح

-

آغازگفت‌وگوها وآمادگی‌ها برای استقرارصلح

درآمد
مصالحه به حیث مفهوم و عمل می کوشد که منازعه را به گونه ای چارچوب بندی و انسجام مجدد پیکربندی کند که جوانب آن بیش تر از این نگران تمرکز برموضوع ها به طریق مستقیم شناختی نباشند. هدف اولیه و نقش کلیدی مصالحه برای پرداختن، تلفیق و پذیرش گذشتۀ دردناک وضرورت آیندۀ مشترک به حیث ابزار در آویختن با اکنون است. آغاز گفتوگوهای صلح پیدا و پنهان با گروه طالبان بر می گردد، به امضاء موافقت نامه بُن آلمان پس از سال 2001 با عزم سیاستمداران، رهبران جهادی و احزاب سیاسی افغانستان و توجه جدی و مبارزۀ قاطع بازیگران خارجی و شرکای بین المللی افغانستان که در رأس آن ایالات متحده آمریکا قرار داشت، جهت سرنگونی گروه تروریستی طالبان، القاعده و شبکۀ حقانی با رهبری ظاهراً اسامه بِن لادن و با انهدام برجهای دوقلوی آمریکا یا برج تجارتی جهانی کلید خوردند. در آن زمان هدف سازمان ملل متحد، جامعۀ جهانی و ایالات متحده آمریکا، مبارزه علیه ترورزیم بین المللی بود، زیرا با زدن برج های تجارت جهانی، صلح و امنیت بین المللی را به صورت جدی و انکار نا پذیر با خطر مواجه کرده بود و این واقعیت به اندازۀ سمهگین و سنگین و غافل گیرکننده بود که سایۀ سنگین جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم را بر شانه های جوامع بشری گویا سبک و به فراموشی سپرده بود. بنابراین، در همان روزهای که مذاکره در بُن آلمان جریان داشت و طرح نظام سیاسی نوین را در افغانستان بنیاد می نهاد، حلقات و گروهای بودند که بحث مصالحه با گروه طالبان را به صورت غیر مستقیم دنبال می کرد، این امر نشان می داد که عزم جامعۀ جهانی و سیاستمداران داخلی برای سرنگونی و انهدام گروه طالبان از اساس جدی نبود و تلاش مخفیانه در جوانب بازیگران خارجی و داخلی صورت می گرفت که تا طرح مصالحه با گروه طالبان به صورت ضمنی روی میز قرار داشته باشد. فراز و فرودهای گفتوگوهای کانال دو و کانال یک و نیم در دورۀ حکومت حامدکرزی با مشوره و اشارۀ خارجیها با گروه طالبان جریان داشت و دو واقعیت را آشکار ساختند: 1- گروه طالبان را به عنوان یک جریان سیاسی مخالف دولت به رسمیت شناخت و مشروعیت بین المللی دادند؛ 2- با روی کارآمدن گروه طالبان تا امروز حملات مرگبار تروریستی و انتحاری و زندگی سراسر دهشت و و حشت و خسارت بیش از اندازه انسانی و اقتصادی را بر دولت و شهروندان، اعم از نیروها امنیتی و دفاعی و شهروندان ملکی بر جامعۀ افغانی تحمیل کردند. به هر ترتیب، حال که مذاکرات بین الافغانی باگروه طالبان جهت استقرارصلح در آستانۀ برگزاری است، مصالحه به حیث جایگاه، فضایی برای مواجهۀ جوانب می سازد؛ مکانی که متنوع است، اما نیروها و نگرانی های ناشی از منازعه، به شمول پارادوکس های حقیقت، رحمت، عدالت و صلح، به همدیگر می رسند. اما در این نوشتار، توضیح داده می شود که چطور چارچوب استقرارصلح، بر اساس آموزش و آماده کردن مردم برای کار با موقعیت های منازعات طولانی مدت، عملی می شد. از آنچه تا کنون گفته شد، یک سؤال اساسی برمی خیزد: چگونه و به چه شیوه هایی چارچوب مورد نظر، روش اندیشۀ رایج را در بارۀ واکنش به منازعات طولانی مدت، تغییر می دهد؟ یا به طور خاص تر، چطور شیوۀ تفکرما را راجع به آمادگی برای مداخلات، تغییر می هد؟ همان گونه که تا کنون گفته شده است، این چارچوب مجموعه ای از فکر و عمل را عرضه می دارد، اما بستۀ پیشنهادی اش برای حل منارعه و یا کاهش آن، مطابق با شرایط عینی و عملی می باشد. چنان که بارها تاکید شده است، ابتکارات یا راه حل های استقرارصلح، باید در خاستگاه های منازعه جست و جو شود و مبتنی بر مشارکت مردمی باشد که در همان شرایط زندگی می کنند تا صلح دوام آورد. البته در عین حال، ما باید نسبت به این شرایط خلاقانه بیندیشیم و مجموعه ای از ابزارها و منابعی را به کارگیریم که مارا به سمت اقدام عینی رهنمون شوند. تاکید قابل ملاحظه ای بر مدل ها و روش های کاربردی برای مقابله با منازعه با این نتیجۀ نهایی صورت می گیرد که پیشنهادها برای اقدام، معمولاً بر مهارت های شناختی تحلیل منازعه و مهارت های ارتباطی مربوط به مذاکرات متمرکز می باشند.(لیدراک،1396، 119) در این چارچوب استقرارصلح، رویکرد بدیل برای آموزش شرح داده می شود؛ رویکردی که چارچوب استقرارصلح را با ایجاد دسته بندی هایی برای بحث و طراحی به کار می برد و در عین حال، مشارکت فعال مردمی را که در قضیه در گیر هستند و نیز سازگار کردن این دسته ها را با شرایط معین، تضمین می کند. این رویکرد، مستلزم بر داشتن سه گام است. نخست، باید چارچوب مفهومی را با دسته بندی های عملی خاص به محک آزمون بکشیم تا زمینه یک طرح استراتیژیک هموارشود. ثانیاً، دسته ها را باید در یک کلیت جامع انسجام ببخشیم و ثالثاً، باید مطمئن شویم که این دسته ها، راه را برای انجام اقدامات خاص هموار می سازند، که اقدامات خاص و اهداف همان استقرارصلح در جامعۀ افغانی با الگو برداری از از نظریۀ جان پال لیدراک است. استقرارصلح با گروه طالبان، زمانی عملی و امکان پذیر می شود، که ظرفیتها، قابلیتها، بسترها و زمینهها و پیششرط های صلح پایدار، درهر دو طیف آمادگی نسبی را در افکار و اندیشه ها برای پایان دادن به جنگ و خشونت مزمن ایجاد کرده باشند و از اندیشۀ غلبه پرهیز صورت بگیرد و راه مصالحه ملی را برای زیست انسانی بسترسازی نماید تا به تحقق صلح پایدار دست پیداکند.
گفتار یکم: طرح رویکرد استراتیژیک آموزشی در صلح سازی افغانی؛
لیدراک، در آغاز می گوید باید روشن سازم که در هنگام سخن گفتن از آموزش، چه زبان و تصویری را به کار می بریم. در زمینۀ حل منازعه، ما بر واژۀ آموزش تاکید زیادی داریم و بدان وسیله، به فعالیت هایی اشاره می کنیم که مردم راجع به شیوه های خاص واکنش به منازعه یاد می گیرند. ما به آموزش به عنوان ابزاری برای طراحی و استقرارصلح و مداخلات مسئولانه در منازعات طولانی مدت، کمتر اندیشیده ایم. لیدراک می گوید من بر این باورهستم که آموزش را باید به عنوان یک پروسۀ برقراری ارتباطات و ظرفیت سازی در نظر گرفت، شرح سه اصطلاحی که بیان گر همین رویکرد است، مفید خواهد بود، گفت و گو و مفاهمه شرط اول و اساسی رسیدن به نتیجۀ مشترک میان طرفین می باشد اما در این جا منظور دستیابی به استقرارصلح با استفاده از آموزش و زبان دیپلماسی است. اصطلاح ظرفیت سازی به این معنی است که ما به سمت گسترش چیزی در حرکت هستیم که قبلاً  در دسترس بوده و وجود داشته است. این اصطلاح، بر دانش و توانایی دوام دارمردم و در عین حال، اعتراف به این که گسترش افق دید، آموزش و رشد هم ممکن و هم ضروری هستند، تاکید دارد. این رویکرد، آموزش محور به استقرارصلح، با توجه ظرفیت سازی و درک منازعات طولانی مدت در یک گفتوگو و مذاکرات مستقیم تحقق صلح که قرار است میان دولت  و طالبان در آینده بسیار نزدیک در حال اتفاق افتادن هست، بدون تردید یکی از نیازهای فوری و حیاتی هردو طیف هیئت مذاکره کننده برای استقرارصلح در جامعۀ افغانی می باشد و بازنگری به آن مقولۀ ظرفیت سازی راه تحقق صلح راه هموار خواهند کرد. اصطلاح برقراری روابط نشان می دهد که آموزش تنها به معنی افزایش ظرفیت سازی و مهارت های افراد نیست؛ بلکه هم چنین، به مفهوم ایجاد و تقویت روابط بین بخش های مختلف یک منازعۀ طولانی مدت نیز می باشد. این امر دارای هدف دوگانه است، در آشکارترین سطح، ظرفیت سازی در هنگامی است که دشمنان در کنار هم می نشینند تا باهم کارکرده و در یک پروسۀ طولانی مدت، یاد بگیرند که چطور قالب های ذهنی منفی خود را رها کرده و درکشان را از یکدیگر به عنوان اشخاص انسانی بهبود ببخشند؛ به عبارت دیگر، آگاهی و درک عقلانی از وابستگی متقابل به یکدیگر، یک هدف عمده به شمار می رود، همانا دستیابی به استقرارصلح پایدار است.(لیدراک،1396، 121) منظور از اصطلاح «استراتیژیک» نگاهی فراتر از جنبه های فوری و محدودیت یک فعالیت خاص است. واژۀ استراتیژیک مارا بر آن می دارد که سؤال کنیم، چطور یک فعالیت برشرایط وسیع تر تأثیر می گذارد و آیا مکانیزم هایی برای حفظ تغییرات مورد نظر و مطلوب ایجاد شده اند یا خیر؟ آموزش حل منازعه اغلب، بر آمادگی مردم به عنوان افراد تاکید داشته و توجه چندانی به ارتباط استراتیژیک این افراد با شرایط موجود یا مسائل طولانی مدت تر دوام و پایداری ندارد.
گفتار دوم: طراحی یک زیرساختاربرای استقراصلح در فرایند مذاکره؛
توسعۀ یک زیرساختار برای استقراصلح، به یک سؤال ساده و جالب پاسخ می دهد: چطور می توان از بحران خشونت آمیز به سمت آینده ای مشترک و مطلوب حرکت کرد؟ مفهوم زیرساختار، مبتنی بر مجموعه ای از مدعیاتی است که در جای دیگر مورد بحث قرار گرفتند. در شرایط منازعات طولانی مدت، استقرارصلح، مستلزم تغییر سازنده در ارتباطات می باشند. تغییر سازنده در صورتی امکان پذیر است که بتوانیم دیدگاهی مشترک راجع به آینده ایجاد کنیم و درک روشنی از واقعیات و بحران های موجود داشته باشیم و نسبت به آن ها واکنش مقتضی نشان دهیم. این تغییر برایند یک وضعیت ایستا نیست، چنان که قبلاً گذشت، این تغییر یک ساختار-پروسه است که مستلزم بازنگری ارتباطات در تمام سطوح جامعه می باشد. برای ایجاد و حفظ یک پروسۀ تغییر که مارا از بحران به سوی خلق یک دیدگاه سوق دهد، نیاز به زیرساختاری داریم که از شرایط موجود برخاسته و در جریان استقرارصلح با این شرایط انطباق یابد.(لیدراک،1396، 124)، بنابراین، آغازگفت وگوهای استقرارصلح بین الافغانی میان دولت و گروه طالبان، نیازمند تغییر رویکردی و زیرساختاری جهت تحقق صلح پایدار می باشد، زیرا تغییرات مثبتی که بتواند اذهان و اندیشههای هر دو طرفهای منازعه را نسبت به گذشته ای تلخ و ویرانگر، به سوی یک جامعۀ سالم که در آن حیات فردی –جمعی و سیاسی همۀ شهروندان در آن قابل تآمین و تضمین باشند، زمینه ها و بسترهای تحقق صلح را فراهم می کنند. طراحی چنان ایده و تفکر تحولگرا به استقرارصلح، باعث می شود که همۀ سیاستمداران داخلی و گروه طالبان را، الزاماً به این نتیجه می رساند که پایان هر جنگ و بحران را نهایتاً باگفتوگو و مفاهمه حل کرد و مسیر مصالحه و آشتی ملی را هموارساخت، به این معنی که جنگ و منازعه برگ برندگی برای هر یک از طیفهای درگیر منازعه به حساب نمی آید. به عبارت دیگر، رویکرد زیرساختار استقرارصلح، بین عناصر آماده سازی استراتیژیک افراد مشخص شده برای برقراری ارتباطات و درگیر شدن شبکه ها، بخش ها و سازمان های مربوط به آنان، به گونه ای پیوند برقرار می کند که بتوانند پروسه های قابل دسترس و پایدار را ایجاد کنند. بنابراین، ظرفیت ها سه عنصر را به هم ربط داده و بین آن ها پیوند برقرار می کنند، این سه عنصر عبارتند از: شرح یک آیندۀ مطلوب، درک درستی از بحران و وضعیت اضطراری و ارائه یک رویکرد استراتیژیک. این کار، حرکت از بحران را به سوی یک تغییر مطلوب فراهم می سازد. لیست مشروح این ظرفیت ها، که به مثابۀ راهکارها و زمینهها و پیششرطهای گفت وگوهای استقرارصلح با گروه طالبان را فراهم می کنند و در عین حال استراتیژی رویکرد تغییر، در حل و فصل منازعات طولانی مدت، بسیار کمک می کند و در ضمن ظرفیتها و قابلیتهای گفتوگو و درک مفاهمه را برای دستیابی به صلح پایدار در جامعۀ افغانی بسترسازی می کند.
راهکارها و مکانیزمهای دستیابی به صلح پایدار در صلح سازی افغانی از دیدگاه لیدراک؛
1. تحلیل چند بعدی: ظرفیت تشخیص، درک و تحلیل استراتیژیک وضعیت اضطراری در شرایط عینی، همراه با در نظر گرفتن ارتباطات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی که ممکن است به صورت بالقوه مانع تغییرات سازنده شده یا این تغییرات را تقویت کنند.
2. تحلیل کارکردهای پنهان: ظرفیت توجه به پیامدهای غیر مترقبه (ناخواسته در زمان منازعه) و برایند فعالیت های برنامه کمک رسانی عاجل، توسعه و استقرارصلح در شرایط منازعات طولانی مدت.
3. حل معما: ظرفیت توضیح معماها یا مشکلات اصلی که مردم در تمام جوانب منازعه با آن ها مواجه می شوند؛ چه در سطح مسائل فوری و چه در سطح دیدگاه های مربوط به آینده. معماها، مکانیزم های مفید و غیر خصمانه برای قالب بندی مجدد نگرانی ها و مسائلی هستند که مردم با آن ها در شرایط معین مواجه می باشند و می توانند یک درک منسجم کل نگرانه را به وجود آورند.
4. ظرفیت سازی مناسب برای تغییر منازعه (طرح آموزشی): ظرفیت تشخیص نوع ابزار و مهارت های آموزشی مورد نیاز برای آماده کردن مردم تا بتوانند وضعیت را مدیریت کرده و به شرایطی که در آن قرار دارند واکنش نشان دهند. این امر، شامل تهیۀ طرحی می شود که با توجه به محتوا و ارائه آن، شرایط محور بوده و به میزان زیادی خودگردانی مردم را تأمین کند.
5. ارائه برنامه های آموزشی: ظرفیت برگزاری ورکشاپ ها، ارائه ایده ها، جلب مشارکت مردم و جذب دانش محلی که در تطبیق طرح تهیه شده برای شرایط خاص مفید می باشند.
6. تحلیل افقی و عمودی: ظرفیت تشخیص افراد مهمی که به صورت استراتیژیک درشبکه هایی فعال هستند که به صورت عمودی آنان را با شرایط (سطوح عالی، متوسط و سطح عادی) و به صورت افقی با منازعه پیوند می دهند، با توجه به خواست و توانایی شان برای کار با همتایانشان دربخش های مختلف جامعه.
6. طرح تیم سازی استراتیژیک: ظرفیت تشخیص، تشویق، فراخوان و حمایت از تیم های استقرارصلح در جامعه که از ظرفیت های افقی و عمودی برخوردار می باشند، یعنی در این رویکرد، مدل تیم های میانجی داخلی-جانب دار، بر متخصصان بیرونی بی طرف ترجیح داده می شود.(لیدراک،1396، 131)
7. تأمین استراتیژیک مالی: ظرفیت جمع آوری پول به شیوه ای که از حرکت به سوی استقرارصلح در طولانی مدت حمایت کرده و آن را تشویق نماید. در تأمین استراتیژیک مالی، مقدار پول اهمیت زیادی ندارد، بلکه مهم تاکید بر کیفیت و تمرکز بر فعالیت هایی است که بدان وسیله پروسه های طولانی مدت ایجاد و حفظ شوند. تأمین استراتیژیک مالی، شامل منابع انسانی، نهادی و پروژه سازی و هم چنین، پول های فوری است که واکنش سریع، نوآوری و تجریه را امکان پذیر سازد.
8. پیش بینی خشونت: ظرفیت تحلیل وضعیت و پیش بینی و گمانه زنی روند آیندۀ خشونت ها، این نوع تحلیل، فعالیت های پیشگیرانه را تقویت می کند. البته، این ظرفیت پیشگیری از منازعه نیست، بلکه پیشگیری از گسترش خشونت می باشد. (لیدراک،1396، 132).
8. طرح سیستم اختلافات: ظرفیت پیش بینی و توسعۀ ظرفیت های انسانی و نهادی برای کار با منازعات دوام دار در یک جامعه به گونه ای که منازعات به تغییر سازنده و تعامل ختم شوند و نه به پیامدهای خشونت آمیز و ویرانگر. در طرح سیستم اختلافات، منازعه یک تجربۀ طبیعی بشری در تمام جوامع در نظر گرفته می شود؛ اما تلاش می گردد که مکانیزم های اجتماعی برای تغییر منازعه، توسعه یابند.
9. طرح واکنش کل نگرانه: ظرفیت درک علل و عوامل اصلی و عمیق منازعات طولانی مدت و توسعۀ مکانیزم های واکنش که نه تنها در سطح، منازعه را هدف قرار دهند (به عنوان مثال راه اندازی مذاکرات آتش بس)، بلکه هم چنین، منتهی به حل مسائل اساسی (مانند کنترل جریان سلاح) در منازعه گردند.
10. تحلیل منابع فرهنگی: ظرفیت تشخیص منابع فرهنگی و موانعی که ممکن است به استقرارصلح کمک کنند یا مانع آن شوند و فراهم ساختن عناصری سازنده برای طراحی واکنش های مناسب و نیز مکانیزم های مؤثر برای شرایط معین.
11. طرح تحولی رسانه ای: ظرفیت تشخیص رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی که بر مخاطبان زیادی در جامعه از طریق ارائه اخبار دقیق و نیز ایجاد دیدگاهی در بارۀ صلح از طریق قالب های خاصی فرهنگی تأثیرگذار می باشند (شعر، قلم، تئاتر و غیره).
12. طرح آیندۀ اجتماعی استراتیژیک: ظرفیت مشارکت دادن افراد، گروهها و جوامع با توضیح و تعقیب دیدگاه هایشان راجع به یک آیندۀ صلح آمیز.
13. طرح انتقالی اسقرارصلح: ظرفیت اندیشیدن راجع به روابط چارچوبهای زمانی و طراحی مکانیزمهای انتقالی که به مردم و برنامهها کمک کنند، از بحران خارج شده و به سوی تغییر طولانی مدت حرکت کنند.(لیدراک،1396، 133).

دیدگاه شما