صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۲۲ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

چالش‌هاوامکان‌های استقلال ونسبت آن با صلح سازی درافغانستان

-

چالش‌هاوامکان‌های استقلال ونسبت آن با صلح سازی درافغانستان

درآمد
جنگ و صلح پدیده های اجتماعی هستند و نا گزیر با ابزار روش شناختی علوم اجتماعی بابد مورد تحلیل و ارزیابی قرار گیرند. با توجه با مفروض قراردادن این که جنگ افغانستان را ناشی از عوامل بیرونی و منافع متضاد بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای در نظر می‌گیرد، صلح افغانستان را باید در چارچوب نظریات روابطه بین الملل مورد بررسی قرار داد. نظریات روابط بین الملل در سطح کلان، میانه و خرد، مسألۀ صلح در کشورهای درگیر در جنگ را مورد بررسی و تحلیل قرار می‌دهند. جنگ، صلح و امنیت جایگاه ویژه و محوری در نظریات روابط بین الملل، سرشت و توسعۀ رشتۀ روابط بین الملل داشته است. اما پیوندها و نسبت‌های‌که میان استقلال و صلح در همۀ کشورها وجود دارند، به لحاظ منطقی و عقلانی رابطۀ ناگسستنی و پیوندهای عمیق سیاسی و اجتماعی در نظام سیاسی کشورها در سیاست خارجی و رابط بین الملل وجود دارند، قابل تحلیل و ارزیابی می‌باشند. به صورت کلی و طبیعی، مفهوم استقلال، یک مفهوم نسبی است، نه یک مفهوم مطلق، زیرا کشورها به نحوی با کشورهای دیگر در سیاست خارجی خویش در عین این که مستقل است، روابط متقابل دارند و از استقلال نسبی برخوردار است، اما اصل استقلالیت کشورها را باید در تمام عرصه‌های مختلف سیاسی، نظامی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به رسمیت شناخته و دولت های برآمده از آراء شهروندان را مورد احترام قرار داد و تمامیت ارضی و جغرافیایی کشور مذکور را طبق حقوق بین الملل و معاهدات بین الدول، کشورهای مستقل در نظرگرفت. اما کشور و دولت افغانستان، درمیانه استقلال و صلح سازی با گروه طالبان قرار دارد، بسته به شرایط و مؤلفه‌های استقلال، در معنای نسبی و واقعی راه بسی دشوار در پیش دارد، استقلال را به هرتعریف و مفهومی‌که بگیریم در کشور افغانستان مصادیق آن را نمی‌توان یافت، هرچند در برهۀ از تاریخ از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بوده و سالانه جنش‌های با شکوه استقلال را گرفته است و هنوز هم یکصد ومین سالگرد استرداد استقلال را جشن می‌گیریم، این در حالی است که کشور و دولت افغانستان ازهمۀ جهات وابسته است. اگر سال 1919 میلادی، سال استرداد استقلال افغانستان را ثبت تاریخ در نظام سیاسی و در تقویم سیاسی کشور در نظر بگیریم، دقیقاً در سال 2020 میلادی در شرایط سرنوشت ساز تاریخی قرار داریم و آن این که گفتگوهای مذاکرات صلح بین الافغانی با گروه طالبان است، اگرچه این صلح کاملاً فرمایشی از بالابه پایین است اما به هرصورت در آستانۀ برگزاری نشست‌های صلح  در مکان‌ها و طالبان خیالی هستیم. تقارن و همزمانی یکصدمین سالگرد استرداد استقلال افغانستان با آغاز گفتگوهای صلح بین الافغانی، نشان از استقلالیت کشور و دولت افغانستان است؟ یا بیانگر وابستگی کامل کشور، دولت و نظام سیاسی افغانستان به کشورهای همسایه، منطقه‌ای، فرامنطقه‌ای و بین المللی است.؟ بنابراین، استقرارصلح در افغانستان، وابسته و متأثر از استقلال نظام سیاسی کشور است، این امر بدون تردید صلح واقعی نخواهد بود، زیرا همان گونه که استقلال نظام سیاسی معنا و مفهوم ندارد، تحقق صلح با گروه طالبان به همان پیمانه فرمایشی و از بالا به پایین است و نشانه‌های تحمیلی بودن آن از آفتاب روشن‌تر است. از این جهت فراز و فرود گروه طالبان و هم چنان استقرارصلح با گروه طالبان را باید با حملۀ نظامی‌آمریکا به افغانستان در سال 2001 و ورود بیش از صد هزار نیروی نظامی‌کشورهای غربی در قالب ائتلاف به رهبری آمریکا و سقوط امارت اسلامی‌طالبان، برآوردها حاکی از پایان جنگ و برقراری صلح در کشور بعد از بیش از دو دهه جنگ بود؛ اما در عرصۀ عمل این برآوردها نه تنها محقق نشد که افغانستان در دور جدید از خشونت و جنگ قرار گرفته است. کشور برآمده از منازعه در صورت فقدان قدرت مرکزی، نظام حقوقی، نهادها و سازوکارهای لازم برای حکومت‌داری معمولاً بعد از مدت کوتاه صلح و یا آتش بس، مجدداً گرفتار منازعه و جنگ می‌شوند که در آن عوامل متعدد، به خصوص از بین نرفتن ریشه های منازعه و جنگ در جامعه، نقش دارد. سال های اولیۀ پساطالبان در افغانستان بیانگر شکل گیری همگرایی در سطوح مختلف در میان مردم خسته از جنگ بود، اما عوامل متعدد بیرونی و درونی باعث ادامۀ جنگ شده و چرخۀ دوامدار جنگ و خشونت، تلفات و ویرانی بیش‌تر را برای کشور به بار آورده است. از آن جا که عوامل متعدد بیرونی در جنگ افغانستان دخیل است و پیروزی طرف های درگیر بر یکدیگر را در تاریکی قرار داده است، آنان را به سوی مذاکرات صلح کشانده است و از ماه اکتبر 2018 تا کنون شاهد جدی شدن گفتگوهای با گروه طالبان به عنوان راهکاری برای پایان دادن به جنگ و خشونت هستیم که از دوحۀ قطر تا تهران و مسکو و اسلام آباد را دربرمی‌گیرد. (عمار،1398، 182).
گفتار یکم: تحلیل مبانی چالش ها و ابعاد مختلف استقلال به مناسبت یکصدمین سالگرد استرداد افغانستان؛
استقلال سیاسی از متغیرهایی است که از حاکمیت، یکی از ویژگی دولت مدرن، ناشی می‌شود و حاکمیت به عنوان قدرت مطلق، توجه ناپذیر، مستمر و عام، همراه با عناصری مانند سرزمین، مردم و حکومت، مفهوم یا پدیده ای به نام دولت را می‌سازد. استقلال در مفهوم کلی بدین معناست که یک ملت برسرنوشت خود مسلط بوده و مانع از دست یازی بیگانگان در سرنوشت خود شوند. مفهوم اصطلاحی استقلال در روابط خارجی یک دولت با دیگر دولت ها تبلور می‌یابد. کشوری و دولتی مستقل به شمار می‌رود که زمامداران آن به هیچ وجه تابع زمامداران دیگرکشورها نبوده و بتوانند از منافع، اهداف و امنیت خود دفاع نمایند. فرهنگ علوم سیاسی استقلال را این گونه تعریف می‌کند: جدا بودن حاکمیت یک کشور از هر نوع سلطه و اقتدار خارجی. استقلال و حاکمیت دو بعد داخلی و خارجی را در برمی‌گیرد و استقلال عبارت است از حقی که به موجب آن هرکشوری در سیاست داخلی و خارجی خود آزاد است. استقلال در بعد خارجی یعنی آزادی عمل در برقراری روابط با سایر کشورها و در بارۀ مسائل خارجی به طورکلی. استقلال در بعد داخلی یعنی آزادی عمل در چارچوب سرحدات کشوری. استقلال دارای ابعاد گستردۀ سیاسی، اقتصادی، نظامی‌و فرهنگی است. در بعد سیاسی آنچه مهم است، عدم وابستگی هیأت حاکمه و اتخاذ تصمیمات بر اساس منافع کشور است. بر این اساس، استقلال سیاسی به معنای مستقل بودن هیأت حاکمۀ کشور از نفوذ بیگانگان و اتخاذ تصمیمات سیاسی بر اساس منافع ملی آن است. استقلال یعنی آزادی نسبی یک کشور از دخالت دیگران در اموری که به آن کشور مربوط می‌شود؛ هرچند بر اساس نظریۀ وابستگی متقابل، استقلال کامل برای واحدهای سیاسی در صحنۀ بین المللی ممکن نیست؛ اما واقعیت های موجود در عرصۀ بین المللی بیانگر وجود کشورهای مستقل دارای حاکمیت است که با نظم وستفالیا شکل گرفت و تا کنون در حال گسترش هستند. مهم ترین ابعاد و اشکال استقلال عبارتند از:
1. استقلال سیاسی
استقلال سیاسی در عدم وابستگی هیأت حاکمه و اتخاذ تصمیات بر اساس منافع کشور ظهور می‌یابد و به معنای مستقل بودن هیأت حاکمۀ یک کشور از نفوذ بیگانگان و اتخاذ تصمیمات سیاسی بر اساس منافع ملی کشور است. استقلال سیاسی مبنای ابعاد دیگر استقلال به شمار می‌رود، بدین معنا که دست یابی به استقلال اقتصادی و فرهنگی برای یک جامعه در صورتی ممکن است که به استقلال سیاسی دست یافته و دولت مردان آن، بدور از دخالت بیگانگان، استراتژی کشور را تدوین نموده و به اتخاذ تصمیات بپردازند. استقلال سیاسی شامل دو بعد داخلی و خارجی است: در بعد داخلی، استقلال سیاسی در انحصار اتخاذ تصمیمات توسط دولت تجلی می‌یابد، بدین معنا که دولت با برخورداری از حاکمیت مطلق برای مردم ایجاد حق و تکلیف می‌کند و هیچ امری نمی‌تواند برای آن محدودیت ایجاد نماید.(عمار،1398، 124).
2. استقلال اقتصادی
استقلال اقتصادی با منابع و ذخایر کشور و تأمین نیازهای جامعه مرتبط است و از این جهت خود، دو بعد پیدا می‌کند. جامعه ای مستقل به شمار می‌رود که در تأمین نیازهای داخلی، خود کفا بوده و از طرف دیگر، از غارت منابع اقتصادی کشور از سوی قدرت ها و دولت های بیگانه جلوگیری می‌نماید. فرهنگ علوم سیاسی استقلال اقتصادی را این گونه بیان می‌کند: آزادی انتخاب راه خاص برای توسعۀ کشور و استقرار آن چنان نظام روابط اقتصادی که در درجۀ اول، احتمال سلطۀ اقتصادی را طرف یک یا چند کشور نفی کند و سپس خروجی قسمتی از درآمد ملی کشور بدون ورود ارزشی معادل آن را به هیچ صورتی امکان ندهد. در جهان کنونی استقلال سیاسی با استقلال اقتصادی گره خورده و بین آن دو رابطۀ تنگاتنگی ایجاد شده است؛ زیرا وابستگی اقتصادی، دولت ها را در مقابل بیگانگان از اعمال حاکمیت سیاسی باز می‌دارد.
3. استقلال فرهنگی
استقلال فرهنگی در فرهنگ سیاسی چند دهۀ اخیر جهان کاربرد زیاد داشته و جنبۀ خاصی از ابعاد استقلال را مطرح می‌کند و با توجه به عملکرد کشورهای استعمارگر که فرهنگ ها، هنجارها و ارزش های جوامع دیگر را در جهت گسترش سلطۀ هدف قرار می‌دهند، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. امروزه استعمار فرانو با جهانی سازی، به جای تکیه براشغال نظامی‌یا سلطۀ سیاسی عریان، بر عوامل عمیق تر و زیر بنایی تر، یعنی فرهنگ توجه دارد و می‌کوشد تا با فرهنگ سازی، فرهنگ اصیل جوامع را تغییر دهد. سلطه گران در این راستا از ابزارهای مجاز و غیر مجاز فرهنگی، تبلیغاتی و رسانه ای برای سلطه بر کشورهای ضعیف بهره می‌گیرند. تهاجم به فرهنگ و ارزش های جوامع دیگر و تغییر آن، راهی است که در دستورکار استعمار فرانو قرار دارد. استقلال فرهنگی نهادینه شدن ارزش ها و هنجارهای جامعه را در پی دارد که نتیجۀ آن مقاومت و ایستادگی در مقابل فرهنگ بیگانه است.
4. استقلال نظامی
قوای نظامی، انتظامی‌و امنیتی در اجرای نظم و حفظ امنیت در داخل، پاسداری از مرزها و جلوگیری از تجاوز و دست اندازی بیگانگان به خاک و سرزمین کشور، نقش بسزایی دارند. با توجه به نقشی که قوای نظامی‌در داخل کشور و حفظ مرزها دارند، استقلال آن مورد توجه جدی دولت ها قرار دارد. استقلال نظامی‌وقتی حاصل می‌شود که یک کشور، بدون اتکا به بیگانگان، قدرت تجهیز نیروها و دفاع از خود را داشته باشد. صورت کلی، استقلال نظامی‌در صورتی محقق می‌شود که 1. نیروی انسانی متعهد و کار آمد در داخل جامعه پرورش یافته و مردم نیز در مواقع لازم در کنار نیروهای نظامی‌و امنیتی مشارکت فعال داشته باشند؛ 2. حداکثر تجهیزات و ادوات نظامی‌در داخل کشور تأمین شده و جامعه به خودکفایی در تولید آن دست یابد؛ 3. آموزش، تربیت و سازمان دهی نیروهای نظامی‌و نظامی‌با ابتکار داخلی و متخصصین داخلی صورت گیرد.(عمار،1398، 126).
گفتار دوم: چالش های صلح سازی معطوف به منافع متضاد بازیگران در افغانستان؛
به صورت کلی، طرف های متعدد دخیل در مذاکرات صلح افغانستان، خود بیانگر پیچیدگی و اهمیت آن از ابعاد مختلف است. روند مذاکرات صلح از ابعاد مختلف مانند دلایل دولت افغانستان، کشورهایی چون آمریکا، پاکستان، ایران و روسیه برای انجام گفتگو باطالبان، موانع و چالش های موجود در مسیر این گفت وگوها و برقراری صلح در افغانستان، تبعات و اثرات امنیتی مذاکره با طالبان برای افغانستان و مناطق همجوار کشور و نقش کشورهای منطقه ای و فرامنطقه ای در روند صلح افغانستان قابل بررسی است.
1. دولت افغانستان و موضع منفعلانه در صلح سازی در مقابل طالبان؛
برقراری صلح و امنیت در کشور از اوایل شکل گیری نظام جدید با هدف جذب نیروهای مخالف در درون دولت بدون هیچ گونه پیش شرطی مورد توجه قرار داشت. دولت افغانستان از زمان ریاست جمهوری حامدکرزی به نوعی تمایل خود به مذاکره با طالبان را اعلان نمود و در همین راستا شورای عالی صلح در سال 1389 ایجاد شد. حامدکرزی طالبان را به عنوان برادران ناراضی مورد خطاب قرار داده و عفو عمومی‌را برای تمام نیروهای طالبان، به غیر از عناصری متهم به جنایت علیه بشریت بودند، اعلام نمود. ضعف و فروماندگی دولت در همان زمان، مذاکرات با افراد مجهول الهویه ای را در پی داشت که نمایندگی آنان از طرف طالبان به اثبات نرسیده بود. حکومت وحدت ملی افغانستان، به رهبری محمد اشرف غنی رئیس جمهور، در مذاکرات صلح تاکنون در حاشیه قرار داشته و مذاکرات با طالبان بیش تر توسط آمریکا و کشورهای همسایه هدایت می‌شود؛ اما دولت افغانستان نیز جدای از نگرانی در خصوص محوریت نداشتن خود در مذاکرات صلح، با توجه به شرایط خاصی که در آن گرفتار است، به نوعی با مذاکرات و تلاش ها برای برقراری صلح مخالفتی نمی‌تواند داشته باشد. در مقابل، طالبان دولت افغانستان را دست نشانده خوانده و تا هنوز حاضر به مذاکرۀ مستقیم با نمایندگان آن نشده و بر مذاکره با نمایندگان آمریکا تأکید دارند.(عمار،1398، 185).
2. طالبان و خواست های ایدئولوژیکی در پروسۀ صلح؛
طالبان طرف اصلی جنگ و صلح در مقابل دولت مرکزی افغانستان قرار دارند. سیر قدرت یابی طالبان در افغانستان در دو دهۀ گذشته بیانگر نقاط عطف مختلفی در حضور و نمود آنان در افغانستان است. پی ریزی و ایجاد صلح نیاز مند درک ریشه های جنگ است. به گفتۀ بوتول، بدون شناخت کافی در بارۀ شکل ها، نقش ها و عملکردهای جنگ، شالودۀ صلح ایجاد نمی‌شود. در مورد نقش طالبان در جنگ و صلح باید به دو عامل ساختاری و ایدئولوژیکی- فرهنگی توجه نمود. از نظر ساختاری به نظر می‌رسد ریشۀ جنگ در افغانستان پساطالبان را باید در توافق نامۀ بُن جست‌وجو کرد. با شروع حملات نظامی‌ائتلاف بین المللی به رهبری آمریکا در 7 اکتبر 2001 تحت عنوان «مبارزه با تروریسم»، حکومت طالبان در کابل سقوط کرد و در 7 دسامبر قندهار به عنوان پایگاه اصلی آن گروه از کنترل آن خارج شد. از طرف دیگر، در کنفرانس بن توجه اصلی مذاکره کنندگان بر دولت سازی بود تا صلح سازی و نمایندگان تمام اقشار و گروه های مختلف مذهبی، قومی‌و نژادی در آن شرکت نداشتند و طالبان به عنوان یک طرف اصلی منازعه در آن غایب اصلی بودند. با توجه به بافت اجتماعی افغانستان، سیاست گذاری، دست یابی به صلح و تأمین امنیت در کشور نیازمند مشارکت همۀ گروه ها، اقوام و مذاهب است. وضعیت وخیم امنیتی کنونی و تشدید تحرکات نظامی‌گروه طالبان و دیگر گروه های مخالف دولت در قالب عملیات تروریستی، تا حدی نتیجۀ نقص کنفرانس بن و ساختار سیاسی برآمده از آن است. از دید طالبان به عنوان گروه ایدئولوژیک، برایند توافق نامۀ بن نظام سیاسی با ساختار لیبرالی است که با جامعۀ اسلامی‌افغانستان سازگاری ندارد.

3. آمریکا و سیاست دوگانه در مذاکرات صلح با طالبان؛
درکنار دیگر بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای، حضور نیروهای آمریکایی در افغانستان، ایالات متحده را به صورت مستقیم در مسائل کشور از جمله مسأله صلح درگیر نموده است. درک منافع آمریکا در افغانستان نیازمند بررسی جایگاه افغانستان در سیاست خارجی ایالات متحده است. با توجه به سیاست انزوای ایالات متحده قبل از جنگ جهانی اول، آمریکا به عنوان یک بازیگر بزرگ در افغانستان نقش برجسته ای نداشت. افغانستان در سال 1919 استقلال خود را به دست آورد، اما ایالات متحده تا سال 1935 از شناسایی رسمی‌آن خود داری نمود. با توجه به نوع کنشگری خلیلزاد و هم چنین شناخت وی از جریانات سیاسی افغانستان و تلاش هایی که شخص ایشان در افغانستان و کشورهای منطقه داشته است تا زمان لغو مذاکرات توسط دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا، درتاریخ 17 سنبله 1398، به نظر می‌رسید که ارادۀ قوی تری برای دسترسی به نوعی توافق یا صلح با طالبان در هیأت حاکمۀ آمریکا شکل گرفته باشد؛ اما نوع مذاکرات خلیلزاد با طالبان و پنهان بودن خیلی از زوایای آن موجب اختلاف میان لایه های مختلف قدرت از کنگره و دولت تا اشخاص در آمریکا شد؛ به گونه ای که مایک پامپئو در 4 سپتامبر اعلام کرد که نمی‌خواهد امضایش پای توافق با طالبان باشد.(عمار،1398، 195)

دیدگاه شما