صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۳۰ میزان ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

پیـامدهای نگـاه قومـی به مسـائل سیـاسی و تاریـخی کشـور

-

پیـامدهای نگـاه قومـی به مسـائل سیـاسی و تاریـخی کشـور

تنوع هویتی باوجوداینکه برای یک کشور زیبایی فرهنگی میبخشد به همان اندازه برای مدیریت سیاسی کشور چالش خلق میکنند. افغانستان ازجمله کشورهای جهان است که در آن تنوع هویتی (قومی، زبانی، مذهبی و نژادی) برای دولت-ملت سازی در این کشور یک چالش اساسی به شمار میرود. افغانستان با توجه به موقعیت جغرافیایی خود همیشه گذرگاه کشورگشایان و غارتگران بوده است. از زمان اسکندر مقدونی تا عصر حاضر، این کشور فی نفسه اهمیت فوقالعاده نداشته است اما همجواری این جغرافیا با قدرتها و تمدنهای مختلف باعث شده است که قدرتهای بزرگ اعم از دوره باستان تا بازی بزرگ و جنگ سرد از افغانستان بهعنوان تخته خیز برای اهداف راهبردیشان استفاده نمایند. این حملات قدرتهای بزرگ و قبایل مهاجم و ماندگاری آنها در این جغرافیا باعث تنوع فرهنگی و قومی در این کشور شده است. بیشترین بخشهای افغانستان امروزی در نیمه قرن هجدهم به دست درانی ها افتاد و این قبیله سایر گروههای قومی را از دایره قدرت بیرون نمود. هرچند در تاریخ و گفتمان رسمی (دولتی) افغانستان به این فرایند حالت رمانتیک بخشیده است اما واقعیتهای تاریخی نشانگر چیزی دیگری است. بهعنوانمثال روایت رسمی دولت افغانستان در باب پیروزی درانی ها بر غلجایی ها و تأسیس حکومت جدید در افغانستان امروزی، نقش قدرتهای بیرونی مخصوصاً همکاری صفویان ایران را با درانیها مسکوت گذاشته است. از نیمه قرن هجدهم تا اواخر قرن نوزدهم افغانستان بهصورت قبایلی اداره میشد و حکومت مرکزی توانایی این را نداشت که دایره نفوذ و فرمانروایی خود را بر سایر قبایل و طوایف گسترش بدهد. با توجه به رقابت هند بریتانیایی و روسیه تزاری، نخبگان قبایل برای غلبه بر رقبای داخلی و مطیع سازی سایر اقوام و قبایل از قدرتهای بیرونی مدد بجویند. برای این مدعا میتوان از برادرکشی حکومتهای خاندانی برای تاجوتخت نام برد. بعداً این رقابت میان محمدزایی ها و سدوزایی ها شدت گرفت که درنهایت دوستمحمد خان با همکاری هند بریتانیایی بر رقبای درون قبیله ای و سایر گروههای قومی دست برتر پیدا نمود اما دولت-ملت سازی با رویکرد غلبه قومی به نتیجه ملموس نرسید. نخبگان حاکم برای به کرسی نشاندن اهداف خود حتی جابجایی و پاکسازی قومی-فرهنگی را بهعنوان راهحل به اجرا گذاشت اما این مشکل حل نشد و نخبگان حاکم از آینده هژمونیک قبیله خود اطمینان پیدا نکردند. در جنگ دوم افغانستان و انگلیس تحول بنیادین در سیاست افغانستان رونما شد. آن تحول عبارت بود از اینکه شخصی برای تاجوتخت افغانستان اقدام کرد که هم تأیید روسیه تزاری را با خود داشت و هم از سوی بریتانیا گزینه مناسب تشخیص داده شد. وقتی عبدالرحمان خان به قدرت رسید برای پاکسازی مخالفان خود از هیچ خشونت و سبعیت دریغ نکرد.
نسلکشی، کوچ اجباری، پاکسازی قومی، تصرف زمین و دارایی مخالفان، به بردگی کشیدن و سیاست سرزمین سوخته از مهمترین اصول تحکیم قدرت عبدالرحمان خان بود که به نحوی تأیید روسیه و حمایت جدی بریتانیا را در قبال داشت. مهمترین دلیل که دو قدرت بیرونی در این راستا همنظر شدند این بود هردو به این نتیجه رسیدند که نمیتوانند بهصورت کامل افغانستان را در قبضه خود در بیاورند و مصالحه بر سر افغانستان مناسبترین راه تشخیص داده شد.
با مشخص شدن مرزهای کشور و تثبیت قدرت قومی در افغانستان، دولت-ملت سازی مبتنی بر حذف و یکسانسازی هویتی در پیشگرفته شد. این رویکرد نخبگان حاکم باعث تشدید بدبینی میان ساکنان افغانستان شد. از سوی دیگر دولت-ملت سازی که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در افغانستان در پیشگرفته شد رویکرد نژادی و سلسله مراتبی قومی را در پیش گرفت که با این کار، مهمترین اصل ملتسازی که همانا احساس صمیمیت و برادری (برابری) است، از بین رفت. نگاه سلسله مراتبی مانع از تشکیل دولت- ملت به مفهوم مدرن آن شد. از اوایل قرن بیستم تا اواخر دهه 1970 میلادی تمامی موضوعات به شمول فرهنگ، تاریخ، سیاست، مذهب و زبان با رویکرد نژادی-قبیله ای بر مردم افغانستان تحمیل شد. با کودتای کمونیستی در افغانستان مناسبات قدرت و سیاست و به تبع آن اقتصاد و فرهنگ دچار تحول گردید. این دگردیسی موجب ازسرگیری اختلافات قومی در افغانستان شد. ترک برداشتن سلطه قومی در افغانستان موجب شد تمامی قومیتها و هویتهای سرکوبشده دوباره مطالبات تاریخی و سیاسی خود را مطرح کنند. پس از سرنگونی حکومت کمونیستها در افغانستان، برای اولین بار قرار بر این شد که حکومت نسبتاً همهشمول تشکیل شود اما این گستردگی شامل همه اقوام و هویتها در کشور نمیشد بلکه صرفاً گروههای جهادی مقیم پیشاور را شامل بود. اختلافات شخصی میان رهبران جهادی باعث گردید که این اختلافات بار قومی و فرهنگی به خود بگیرد. گروههای جهادی برای تقسیم قدرت و شکلدهی بهنظام سیاسی پسا کمونیستی در افغانستان اختلافنظر پیدا کردند که این امر زاده نگاه سلسله مراتبی به قومیت و سیاست در افغانستان بود. این اختلافات درنهایت به جنگ ویرانگر داخلی کشیده شد که از دل آن گروه بهمراتب تندرو و با ماهیت تروریستی به نام طالبان ظهور کرد که هیچیک از قومیتهای ساکن در افغانستان را غیر از تبار خودی بهعنوان شهروند و تصمیمگیرندگان این کشور قبول نداشتند و ندارند. ازآنجاییکه اکثریت مطلق مردم افغانستان دینگرا هستند، برای مبارزه با دشمنان بیرونی و بازی تاجوتخت ماهیت دینی قائل هستند. شهید و شهادت از پرکاربردترین مفاهیم در ادبیات اسلام سیاسی است که برای تمامی رزمندگان مسلمان پس از کشته شدنشان استفاده میشود. ازآنجاییکه تمامی گروههای قومی در افغانستان افرادی مشخصی را به الگو و قهرمان خویش میپندارند، دولت پسا طالبانی در افغانستان برای اینکه بتواند این تفاوتها را بهعنوان یک نقطه وصل استفاده نماید، هفتهای را بهعنوان هفته شهید نامگذاری نموده است که در آن تصاویر رهبران جهادی متخاصم در کنار هم قرار میگیرند و از آنها بهعنوان قهرمانان این سرزمین یاد میشود. با توجه به اینکه دولت-ملت سازی در افغانستان هنوز به شکل معاصر آن صورت نگرفته است، نامگذاری اینچنینی بهمنظور تقویت وحدت ملی امر نیکو به نظر میرسد اما پایههای وحدت ملی با برقراری عدالت اجتماعی تحکیم خواهد شد زیرا تا زمانی که منابع و امکانات کشوری بر اساس قومیت و نژاد باوری تقسیم شود چگونه باورمندی به ملی بودن مسائل شکل بگیرد؟ یا بهعبارتدیگر تسری دادن مفاهیم و الگوهای یک فرهنگ را بر سایر گروههای قومی و هویتی نمیتوان بهعنوان اصول ملتسازی یاد نمود بلکه این رویکردها صرفاً خصومتها را در کشور چند هویتی مانند افغانستان تشدید میبخشد.
با توجه به توضیحاتی که در بالا ارائه شد، دولت-ملت سازی صرفاً با حرف و برگزاری برنامههای سیاسی نتیجه مطلوب در پی نخواهد داشت زیرا لازمه دولت-ملت سازی حضور همه هویتها در سیاست، فرهنگ، اقتصاد و تاریخ یک کشور است. تا وقتی در نظام آموزشی کشور صرفاً تاریخ یک قوم بازتاب داده شود، امیدی برای ملتسازی وجود نخواهد داشت. تا وقتی فرهنگ و هویت کشور از آدرس حکومت مرکزی صرفاً بازتابدهنده هویت یک قوم باشد، ملتسازی حرف واهی خواهد بود. تا زمانی که در تقسیم منابع، امکانات و مقامهای کشوری صرفاً نگاه تباری و قبایلی معیار باشد در کشور نه دولت قوام میگیرد و نه ملتسازی به نتیجه میرسد.

دیدگاه شما