صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۲۲ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

آغاز مذاکرات بین الافغانی؛ برقراری صلح در افغانستان یا پایان جنگ آمریکا؟

-

آغاز مذاکرات بین الافغانی؛  برقراری صلح در افغانستان یا پایان جنگ آمریکا؟

صبح روز یازدهم سپتامبر 2001 تروریست‌های عرب تبار موسوم به القاعده چهار هواپیمای مسافربری آمریکایی را ربودند که دو فروند آن به برج‌های تجارت جهانی کوبیده شدند و سومی با وزارت دفاع آمریکا برخورد کرد و چهارمی که راهی کاخ سفید بود در یک مزرعه سقوط کرد. در این حمله تروریستی در حدود سه هزار نفر کشته شدند. در اولین قدم انگشت انتقاد به‌سوی القاعده بلند شد. ازآنجایی‌که رژیم طالبان برای سازمان تروریستی القاعده در افغانستان پناه داده بود و از سوی دیگر از تحویل دادن اسامه بن‌لادن به آمریکا خودداری نمودند، این گروه نیز شریک جرم القاعده محسوب شد. در هفتم اکتبر 2001 آمریکا و متحدان آن در ناتو به افغانستان حمله کردند و در مدت‌زمان کوتاه رژیم تروریستی طالبان در افغانستان از قدرت خلع گردید. برای شکل‌دهی نظام سیاسی جدید در افغانستان در آن زمان اشتباهات جدی صورت گرفت. مهم‌ترین اشتباه در آن زمان شکل‌دهی نظامی سیاسی به‌شدت متمرکز در کشور چند قومی-هویتی بود. در اوایل هر جناح سیاسی و قومی تلاش می‌کردند که بیشترین کرسی‌های کلیدی را در اختیار بگیرند. جمعیت اسلامی با توجه به این‌که کابل را در اختیار گرفته بود بیشترین سهم را به خود اختصاص داد. حامد کرزی در دو دور حکومت خود تا حدودی قدرت رقبای خود مخصوصاً اتحاد شمال را تضعیف کرد و این روند زمان حکومت وحدت ملی شتاب بیشتری به خود گرفت. اکنون‌که نزدیک به دو دهه از تأسیس نظام جمهوری اسلامی در افغانستان می‌گذرد، ظاهر دولت و ساختار تشکیلاتی آن تقریباً همان چیزی است که در بن پایه‌ریزی گردیده بود اما به لحاظ ماهوی تفاوت‌های پیداکرده است. بسیار از نهادهای کلیدی از وجود چهره‌های اتحاد شمال مخصوصاً حزب جمعیت زدوده شده است؛ و کسانی در این مناصب قرارگرفته‌اند که یا با طالبان همسویی دارند و یا تفکر برتری طلبانه دارند که این خود مشابهت بسیار جدی با طالبان است. اکنون‌که نزدیک به بیست سال از حمله آمریکا به افغانستان می‌گذرد، این کشور نه‌تنها به امنیت و ثبات سیاسی نرسیده است بلکه موج جدید تهدید و بیم در انتظار مردم افغانستان است.
هرچند طالبان در آن زمان بسیار زود سرنگون شدند اما اشتباهات آمریکایی‌ها، ضعف‌های حکومت افغانستان و حمایت‌های منطقه‌ای باعث رشد و قدرت گیری مجدد طالبان شد. رهبران آمریکا پس از سرنگون طالبان دائم شعار می‌دادند که باید در افغانستان نظام دموکراتیک برقرار شود که در آن زنان، تمامی گروه‌های قومی و هویتی در تعیین سرنوشت سیاسی خود نقش داشته باشند اما امروزه این شعارها تغییر کرده است. آمریکا از جنگ فرسایشی افغانستان خسته شده است و دیگر نمی‌خواهد به نقش پلیسی خود در سراسر جهان ازجمله افغانستان ادامه دهد. از زمان ریاست جمهوری اوباما به این‌طرف، در قبال جنگ آمریکا در افغانستان انتقادهای جدی وجود داشته است. از زمان به قدرت رسیدن دونالد ترامپ، سیاست خارجی آمریکا در قبال افغانستان به‌گونه‌ای به‌پیش رفته است که باید طولانی‌ترین نبرد آن کشور به پایان برسد حتی اگر در افغانستان گروه‌های تروریستی و بنیادگرا پناه بگیرند. برای این مدعا می‌توان از توافق 29 فبروری 2020 میان آمریکا و طالبان یاد نمود که در آن ذکرشده است که طالبان باید با تروریسم مبارزه نمایند و نگذارند که از خاک افغانستان علیه آمریکا و متحدان آن استفاده صورت بگیرد. وقتی یک گروه تروریستی تعهد نماید که علیه تروریسم مبارزه نماید و آمریکا به این تعهد باور داشته باشد معنایش این است که آمریکا از جنگ افغانستان به‌کلی خسته شده است و می‌خواهد جنگ خود را در این کشور پایان دهد و دیگری شعار برقراری دموکراسی، تأمین حقوق بشر و مبارزه با تروریسم جهانی اولویت ندارد.
آمریکایی‌ها با توجه به قدرت گیری موج راست‌گرایی (ناسیونالیسم) و نگاه به شرق دور (رقابت با چین) دیگر برای افغانستان اهمیت آن‌چنانی قائل نیستند زیرا آمریکا برای رهاسازی زندانیان طالب که هرکدام آن‌ها خطرناک‌ترین تروریست‌های جهان هستند، دولت افغانستان را تحت‌فشار قرارداد. از اول معلوم بود که این زندانیان پس از رهایی دوباره به میدان‌های جنگ برمی‌گردند زیرا ماهیت آن‌ها چنین ایجاب می‌کرد و غیر از جنگ و خشونت دیگر چیزی برای عرضه کردن ندارند تا بر اساس آن زندگی نمایند. با توجه به‌شتاب آمریکا در پایان بخشی به طولانی‌ترین جنگ آن کشور و غلبه نگاه قومی در سیاست ورزی افغانستان، می‌توان ادعا نمود که حتی با رسیدن به توافق صلح با طالبان در افغانستان صلح فراگیر برقرار نخواهد شد که مهم‌ترین عوامل آن در ذیل بیان می‌شود؛
الف- نظام سیاسی متمرکز-قوم محور: افغانستان از زمان پایه‌گذاری آن در نیمه قرن هجدهم به این‌طرف باسیاست قومی اداره و کنترل‌شده است. نخبگان حاکم برای حفظ قدرت و جایگاه خود همواره تلاش نموده اند که از سیاست و قدرت در این کشور تفسیر بسیار کم‌پهنا داشته باشند. طراحی ساختار سیاسی به‌شدت متصلب که مانع ورود سایر نخبگان در حریم قدرت می‌شود برای دستگاه حاکم یک اصل پنداشته می‌شود.
ب- تفسیر ناموسی از قدرت و کشورداری؛ نخبگان حاکم در افغانستان با توجه به حساس بودن مسأله قومیت، دائم بر این هستند که از قدرت سیاسی در کشور تفسیر ناموسی ارائه نمایند و برای توده‌های قومی خود این گونه القا می‌کنند که اگر سایر گروه‌های قومی در قدرت سیاسی سهیم شوند و یا حتی زمام کشور را در دست بگیرند این به معنا لکه ننگ و بدنامی برای ما است که قدرت سیاسی را ازدست‌داده‌ایم حتی اگر این روند از طریق مؤلفه‌های دموکراتیک صورت گرفته باشد. برای این‌که این ننگ و لکه دامن قومیت ما را نگیرد باید هر کاری کرد جز تن دادن به ارزش‌های دموکراتیک. راه‌اندازی جنگ داخلی، نسل‌کشی و پاک‌سازی قومی، معامله با قدرت‌های بیرونی و دامن زدن به تروریسم از معمول‌ترین راه‌ها برای حفظ قدرت قومی در افغانستان بوده است. تفسیر ناموسی قدرت در افغانستان چنان تبلیغ می‌شود که حتی اگر لازم باشد نخبگان حکومتی با تروریست‌ها اعم از طالب، داعش و القاعده متحد می‌شوند اما نمی‌گذارند سایر گروه‌های قومی در قدرت سیاسی و رهبری کشور دست پیدا کنند.
ج- بسط و گسترش یابی ناسیونالیسم افراطی و بنیادگرایی مذهبی؛ هرچند بسیاری از کارشناسان افراط‌گرایی بر این باور هستند که جنگ با شوروی و ورود هزاران جنگجوی عرب به افغانستان باعث گسترش بنیادگرایی اسلامی در افغانستان شده است؛ اما این موضوع را نمی‌توان انکار کرد که قومیت و مذهب از گذشته‌های دور در سیاست ورزی افغانستان مخصوصاً در میان نخبگان حاکم کشور یک اصل انکارناپذیر بوده است. اسلام سیاسی و قومیت دوروی یک سکه (بی‌ثباتی سیاسی-امنیتی) در افغانستان به شمار می‌رود و همواره این دو متمم هم بوده اند. تفکر ناسیونالیستی (قومی) مانع از تفاهم و مشارکت در قدرت سیاسی بر اساس تکثر جامعه افغانستان می‌شود و بر اساس تفسیر ناسیونالیستی، نباید غیر از گروه خودی، دیگران در قدرت سیاسی دخیل باشند و برای همین منظور از تاریخ و فرهنگ کشور همواره چهره تک قومی بیرون داده‌شده است. از سوی دیگر گستره افراط‌گرایی به‌اندازه‌ای عمیق و وسیع است که زمینه‌های شکل‌گیری نظام سیاسی فراگیر را با چالش روبرو می‌نماید. برای مثال می‌توان گفت گروه‌های تروریستی در بسیاری از بخش‌های کشور از جنوب تا شمال در میان مردم عادی زندگی می‌نمایند و مردم در مسأله پناه دادن به تروریست‌ها نه‌تنها احساس پشیمانی و خیانت به کشور و هم‌وطنان خود ندارند بلکه آن را از وجایب دینی خود می‌دانند و به آن افتخار هم می‌کند.
با توجه به مواردی که در بالا ذکر گردید، حتی اگر دولت افغانستان با بخش از طالبان به توافق صلح دست پیدا کند، این امر به معنای برقراری ثبات سیاسی و امنیت فراگیر در کشور نخواهد بود زیرا آنچه برای دولت-ملت باثبات لازم است، هنوز وجود ندارد و زمینه‌های واگرایی هنوز به قوت خود باقی است.

دیدگاه شما