صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۴ قوس ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

تابوهای مذاکرات دوحه؛ از غیرمتمرکز سازی نظام سیاسی تا حل‌وفصل دعاوی تاریخی

-

تابوهای مذاکرات دوحه؛  از غیرمتمرکز سازی نظام سیاسی تا حل‌وفصل دعاوی تاریخی

آنچه ازگفتههای دو طرف مذاکرات هیئت جمهوری اسلامی افغانستان و تحریک طالبان در دوحه قطر برمیآید برخی ویژگیهای مشترک است که هردو طرف از آنها بهعنوان تابوهای سیاسی تفسیر دارند و نمیخواهند هرگز در آن موارد بحث و گفتوگو داشته باشند. نمایندگان طالبان صرفاً یادآوری میکنند که آنها خواهان برقراری شریعت و نظام اسلامی در افغانستان هستند اما مکانیسمی که بتواند نحوه تطبیق این نوع نظام سیاسی، برقراری عدالت اجتماعی و ثبات سیاسی را روشن بسازد وجود ندارد. این رویکرد گنگ در قبال نظام سیاسی میتواند به دیکتاتوری فردی یا استبداد دینی-گروهی منجر شود. از سوی دیگر نمایندگان دولت افغانستان در دوحه صرفاً ادعا میکنند که آنها خواهان حفظ ارزشها و دستاوردهای دو دهه اخیر هستند. تمامی اختلافات جناحهای درگیر در منازعه افغانستان صرفاً نام نظام سیاسی در کشور نیست بلکه منشأ بسیاری اختلافات مواردی هستند که جناحهای اصلی جنگ افغانستان نمیخواهند آن موارد را بر زبان بیاورند. پرسش اینجا است که تابوهای سیاسی مشترک میان طالبان و مخالفان آنها در مذاکرات صلح چیست؟
مدیریت سیاسی کشورهای چند قومی بسیار امر دشوار است. افغانستان ازجمله کشورهای جهان است که در آن تنوع قومی و هویتی به یکی از پیچیدهترین مسأله مدیریتی کشور تبدیلشده است. بقیه کشورهای جهان برای مدیریت درست تنوع فرهنگی و هویتی خود، معمولاً نظام سیاسی غیرمتمرکز را در قالبهای فدرالیسم، یک کشور دو نظام، دولت مرکزی با مناطق خودمختار را در پیشگرفتهاند. تجربه حکومتداری افغانستان برخلاف سنت سیاسی بسیاری از کشورهای دیگر چند هویتی است. نظام سیاسی این کشور از زمان تأسیس به اینطرف بر اساس ساختار بهشدت متمرکز اداره شده است. اکنونکه طالبان و دولت افغانستان در دوحه قطر مذاکرات صلح را شروع کردهاند، هردو جناح تجربه حکومتداری دارند. طالبان در دهه 1990 میلادی زمام داری کردند. به لحاظ اسمی امارت اسلامی بود اما به لحاظ ساختاری، ماهیت بهشدت متمرکز داشت که در آن مردم افغانستان و حکومتهای محلی هیچگونه صلاحیتی نداشتند. تمام تصمیمگیریها در قندهار متمرکزشده بود. در قندهار نیز افرادی تصمیم میگرفتند که نه انتخابی بودند و نه در قبال مردم پاسخگویی داشتند. از سوی دیگر نظام سیاسی جدید که بر اساس توافقات بن و قانون اساسی 2004 پایهگذاری گردیده است نظام سیاسی کشور را جمهوری اسلامی اعلان کرده است اما این نظام صلاحیتهای گسترده (شاهانه) را در اختیار رئیسجمهور گذاشته است. بر اساس قانون اساسی 2004 تمامی صلاحیتهای اجرایی و تا حدودی تقنینی و قضایی در اختیار رئیس کشور قرار دادهشده است که این امر باعث به حاشیه رفتن مجلس و قوه قضائیه کشور شده است. از جانب دیگر نظام سیاسی جدید به شدت متمرکز است و تمامی تصمیمگیریها به عهده دولت مرکزی مخصوصاً ریاست جمهوری است. تجربه تاریخی نشان میدهد که تمرکز گسترده ازیکطرف باعث فساد میشود، چون در نبود موازنه قوا، شخصی که در رأس دولت قرار دارد به فساد (سوءاستفاده از صلاحیت) گرایش پیدا میکند. از سوی دیگر تمرکز زیاد باعث تأخیر درروند اجرای کارهای کشوری میشوند چون بخشهای فرودست و محلی احساس میکنند که نه صلاحیتدارند و نه مسئولیت. به همین ترتیب چیزی دیگری که در دو طرف مذاکرات مشترک است، مسأله دعاوی تاریخی-فرهنگی کشور است. برای نمونه طالبان در دهه 1990 میلادی در زمان حکومتشان، زبان فارسی را که در این جغرافیا قدامت هزاران ساله دارد از صحنه دیوانی و کشوری حذف کردند. طالبان تنوع فرهنگی و تاریخی افغانستان را برنمیتابند و از این همین رو بهراحتی به خود اجازه میدهند که برای یکسانسازی فرهنگی کشور از هیچ عملی دریغ نورزند. از آتش زدن کتابخانهها گرفته تا آثار باستانی و تمدنی گذشته. از جانب دیگر طالبان چه زمان حکومتشان و چه اکنون در قبال حقایق تاریخی کشور نگاه انحرافی دارند. مرزهای بینالمللی افغانستان را بعضاً قبول ندارند. معاهده مرز دیورند (جنوب و جنوب شرق) در 1893 میان امیر عبدالرحمان خان و دیورند وزیر خارجه هند بریتانیایی به امضا رسید. دولتمردان بعدی افغانستان نیز تا سال 1947 این مرز را بهعنوان مرز بینالمللی افغانستان قبول داشتند اما از زمان تشکیل پاکستان به اینطرف، نخبگان حاکم در افغانستان بنا بر حس ناسیونالیستی و تعلق تباری از پذیرش این معاهده خودداری میکنند. با توجه به اینکه طالبان دست نشانده سازمان اطلاعاتی و ارتش پاکستان بودند، این موضوع را در زمان امارتشان در دهه 1990 میلادی مسکوت گذاشتند. به همین منوال دولت جمهوری اسلامی افغانستان پس از سقوط طالبان به اینطرف در قبال این مسأله تاریخی سکوت کرده است و هرازگاهی ادعای مرزی افغانستان را در بخشهای شمال غربی پاکستان مطرح میکنند اما حاضر نمیشوند در دادگاه بینالمللی اسناد و مدارکی را دال بر مالکیت افغانستان بر این قلمرو مورد منازعه ارائه کنند. با توجه به این توضیحات میتوان تابوهای سیاسی مشترک میان دولت افغانستان و طالبان را در مذاکرات صلح دوحه چنین بیان نمود؛
الف- غیرمتمرکز سازی نظام سیاسی: هر دو جناح در بیانات خود هیچ بحثی را در مورد سرشکن نمودن قدرت در قالب غیرمتمرکز سازی نظام سیاسی کشور بیان نکردند و حتی نمیخواهند در این مورد صحبت به میان بیاید. دستگاه حاکم از گذشتههای دور به اینطرف تلاش نموده است که از غیرمتمرکز سازی نظام سیاسی بهعنوان یک ناسزا و فحش سیاسی یاد کنند و این موضوع را طوری در ذهن نسل جوان القا کنند که غیرمتمرکز سازی نظام به معنای از هم پاشیدن دولت و از بین رفتن تمامیت ارضی افغانستان است. واقعیت امر این است که یکی از مشکلات اصلی دولت-ملت سازی در افغانستان تأکید بر نظام سیاسی متمرکز و بسته در این کشور بوده است. نخبگان حاکم اعم از سلطنتطلبان، کمونیستها، اسلامگرایان و طالبان ترور محور برای حفظ هژمونی قومی تلاش نمودهاند که نباید ساختار قدرت در افغانستان غیرمتمرکز شود. تمرکزگرایان نظام سیاسی بر این باور اند که هر نوع سرشکن سازی قدرت کشوری به معنا خودمختاری هویتهای غیرخودی است و این پایان سلطنت ما در این کشور. تجربه تاریخی بسیاری از کشورهای دیگر نشان داده است که تمرکز بیشازحد باعث متلاشی شدن کشور از درون میشود زیرا مطالبات مردمی و شهروندی بهاندازهای گسترده میشود که زمینه انفجار از درون فراهم میشود.
ب- پذیرش حقایق تاریخی و فرهنگی کشور: از زمانی که مرزهای بینالمللی افغانستان در اواخر قرن نوزدهم تثبیت گردید، خاندانهای حاکم همواره تلاش نموده اند که از منافع خانوادگی چهره منافع ملی و از تاریخ خاندانی تصویر تاریخی کل کشور را بیرون دهد. با توجه به موقعیت جغرافیایی افغانستان و همجواری این کشور با تمدنهای مختلف، هویت فرهنگی این کشور به شدت پیچیده شده است و دیگر امکان ارائه تفسیر واحد از فرهنگ افغانستان وجود ندارد. بهکارگیری معیار دوگانه در قبال وقایع تاریخی کشور ازجمله مصائبی است که هم دامنگیر مذاکرهکنندگان دولت افغانستان را گرفته است و همه طالبان در این باتلاق گیر افتادهاند. نگاه سلسله مراتبی در مسأله شهروندی چیزی است که بهطور بدیهی توسط طالبان به کار گرفته میشود و به همین ترتیب اکثریت نمایندگان دولت افغانستان در مذاکرات دوحه، در قبال مسائل شهروندی نگاه سلسله مراتبی دارند. از سوی دیگر این تابوی سیاسی صرفاً بعد داخلی ندارد بلکه در موضوعات خارجی نیز تسری یافته است. برای نمونه میتوان گفت که هم طالبان و هم برخی نمایندگان دولت افغانستان در مسائل و ریشه منازعات منطقهای تابو پنداری میکنند. واقعیت امر این است که یک بخش عمده مداخلات پاکستان در امور افغانستان ریشه در ادعای مرزی نخبگان افغانستان در قبال پاکستان دارد. هر دو طرف حاضر نمیشوند که بهصراحت در این مورد حرف بزنند.
تا وقتی مسائل کلیدی که اساس بیثباتی و مانع شکلگیری دولت-ملت در کشور است بهعنوان تابوهای سیاسی در نظر گرفته شود و در سرنوشتسازترین مراحل تاریخی (کنفرانس بن و مذاکرات دوحه) یاد نشود، ریشه مسأله حل نمیشود بلکه این کار پاکسازی صورت مسأله است.

دیدگاه شما