صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۲۲ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

تفاوت‌های نظام جمهوریت با امارت

-

تفاوت‌های نظام جمهوریت با امارت

از آن‌جایی که در یکی از برهه‌های حساس و مهم تاریخی قرار داریم، لازم است که نسبت به سرنوشت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آیندۀ خود از یک‌سو حساس باشیم و از سوی دیگر نگاه واقع‌بینانه‌تری نسبت به آن داشته باشیم. مهم بودن این برهه به خاطر مذاکرات جاری صلح بین مردم و دولت افغانستان با طالبان، در دوحۀ قطر است. بوی آمدن نظام امارت اسلامی و قربانی کردن دست‌آوردهای دو دهۀ اخیر نیز به مشام می‌رسد و حتا حرف‌وحدیث‌هایی در این رابطه بر سر زبان‌هایند. در چنین شرایطی، مهم‌ترین پرسشی که شهروندان افغانستان باید از خود بپرسند، این است که: در نظام جمهوریت و مردم‌سالار چه چیزهایی داشته‌ایم و داریم که در نظام امارت اسلامی نداشته‌ایم و در آینده نیز نخواهیم داشت و نسبت به از دست دادن آن‌ها بیم‌ناک باشیم؟ بدون تردید، اگر این پرسش  پاسخ واقع‌بینانه و درستی پیدا کند و اگر مردم افغانستان پاسخ دقیق بدهند، در انتخاب این دو شیوۀ حکومت‌داری نیز بر سر دوراهی قرار نخواهند گرفت و حتا چشم‌بسته نیز یکی از این دو راه را برنخواهند گزید. در این نوشته سعی بر این است که به پرسش مطرح‌شده پاسخ واقع‌بینانه ارائه شود.
از پچ‌پچ‌ها و حرف‌وحدیث‌هایی که بر سر زبان‌های رسانه‌ها دوره می‌زنند، و نقل مجلس برنامه‌های تحلیلی هستند، می‌توان پی برد که جمهوریت و نظام مردم‌سالار کنونی در افغانستان بر لب پرتگاه قرار گرفته است. جمعی (از داخل و خارج) دست‌به‌یکی کرده‌اند، پی هم صف کشیده‌اند و هردم نفس تازه می‌کنند تا آن را هول بدهند و به ته درۀ تاریخ بیندازند. آن‌گاه جسد کرم‌زده و متعفن امارت را از ته دره بردارند و با خود در میان مردم افغانستان بیاورند. بنابراین، بر خود لازم می‌دانم به عنوان یک شهروندی که در فضای جمهوریت و نظام دموکراسی رشد کرده‌ام، مکتب رفته‌ام و دانشگاه را به پایان رسانده‌ام، دست زیر چانه ننشینم و مهر سکوت بر لب نزنم تا دژخیمان و بداندیشان جسد بویناک امارت را به کشور آورند و عطر خوش جمهوریت را حرامم کنند. بایستی حرفی زد، از مزیت‌ها و خوبی‌های جمهوریت نوشت و از زالوهای وحشتناک جسد امارت آگهی داد. می‌خواهم توضیح دهم که چرا نظام جمهوریت را باید مهر تأیید بزنیم و تا پای جان برای حفظش بایستیم؟ چرا دیوصفتان را فرصت عربده کشیدن ندهیم؟
این‌که می‌گویم جمهوریت بر لب پرتگاه رسیده است، حرف گزافی نیست؛ زیرا مذاکره بر سر نوع نظام بر لب پرتگاه رسیدن این نظام است و الا حرفی از تغییر نظام و تغییر قانون اساسی در میان نمی‌آمد. یعنی کسانی سعی دارند که آن را به معامله بگیرند و ماهی خودشان را از آب گل‌آلود صید کنند، گور پدر زنان زیبایی روستاهای افغانستان که لب رود می‌آیند تا کوزه‌هایشان را پر آب کنند، یا درویشانی که نان خشکی در آب فروبرده‌اند، کفترانی که آب می‌خورند و سیرک‌هایی که پر می‌شوند (آب را گل نکنیم/ در فرودست انگار، کفتری می‌خورد آب/ یا که در بیشۀ دور، سیره‌ای پر می‌شوید/ یا که در آبادی کوزه‌ای پر می‌گردد/.../ دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب/ زن زیبایی آمد لب رود/ آب را گل نکنیم...؛ سهراب سپهری.) آن‌هایی که اکنون نوع نظام سیاسی آیندۀ افغانستان و قانون اساسی را به بحث گرفته‌اند و حرفی از جرح و تعدیل می‌زنند، معنایش این است که می‌توانند از آن بگذرند یا تغییری و دست‌کاری‌ای را پذیرا شوند. آن‌ها دیگر نه به فکر مردم‌ افغانستان‌اند و نه به فکر آیندۀ کشور.
سکوت شهروندان افغانستان به معنای میدان دادن به گل‌آلود‌کنندگان آب سرنوشت سیاسی افغانستان است و میدان دادن به دشمنان جمهوریت و مردم‌سالاری‌ست؛ آن‌هایی که می‌خواهند از این طریق به نانی برسند و به نوایی، به چوکی‌ای دست پیدا کنند و به مقامی. یا هم بازی‌های منطقه‌ای‌شان را دقیق انجام بدهند، زهی خیال خام و رؤیای دست‌نیافتنی؛ زیرا به تاریخ پیوست روزی و روزگاری که مردم خسته از جنگ‌های تنظیمی، چشم‌به‌راه منجی‌ای بودند و شب‌ها به دعا می‌نشستند. با نعرۀ ملا عمر و هم‌دستانش، به قیام ایستادند و به فرداهای خوب اندیشیدند و به روزهای روشن. غافل از این‌که شبه‌های تاریکی در راه دارند و بادهای تندی در پیش، که کشت‌و‌کار و مزرعه و باغی برایشان نمی‌گذارند. اما این خیال باطل دیری نپایید که دانستند، چه خیال‌های تحقق‌ناپذیری داشته‌اند و چه فکرهای کوتهی. طالبان نه ناجیان رهایی‌بخش و نه گروه قابل‌اعتماد و تکیه‌شدنی‌اند. برعکس گروهی‌اند که نه‌تنها با فرهنگ و هنر و تاریخ و سرمایه‌ها و افتخارات تاریخی سر ستیز دارند، که با علم و دانش نیز سر سازش ندارند. نه‌تنها دروازه‌های دانشگاه‌ها را بستند که مکتب‌ها را نیز قفل زدند. نه‌تنها افتخارات تاریخی را پاس نداشتند و اعمار نکردند، بلکه یک‌به‌یک به نابودی آن‌ها نیز همت گماشتند و این در واقع تکمیل کاری بود که پیشترها در این سرزمین ناتکمیل مانده بود؛ زمانی که به کشورمان هجوم آوردند، کتاب‌خانه‌ها را یکسره آتش زدند تا تاریخی نداشته باشیم و اثری از گذشتگان و نیاکان‌مان نداشته باشیم. اکنون باید گفت، به تاریخ پیوست پندارهای باطلی که ملا عمر را فرشتۀ نجات می‌‌پنداشتند و سربازانش را لشکر رهایی‌بخش. مردم افغانستان خفقان دوران سیاه‌ آن‌ها را دیده‌اند و در ظلمت آن دوران نفس کشیده‌اند، به خوبی می‌دانند آن‌ها چگونه‌اند و چه فکر و اندیشه و عملی دارند. دیگر فریب هیچ شعاری را نمی‌خورند.
چرا به گذشته برنمی‌گردیم؟
گذشته از نسلی که خود به‌شخصه طعم تلخ عصر طالبانی را چشیدند، شلاق خوردند، دربه‌در شدند، عزیزان‌شان را از دست دادند، کرامت انسانی‌شان زیر سؤال رفت و آزادی‌های‌شان به یغما، هتک حرمت شدند، از حقوق اولیۀ انسانی و امکانات رفاهی محروم و معاف شدند و محیط زندگی‌شان جهنمی گردید؛ نسل پرورش‌یافته و بزرگ‌شده در فضای گوارای  جمهوریت نیز با اندیشه و باور طالبان آگاهند و دیگر مانند پیشینیان‌شان فریب ناجیان کوردل امارت اسلامی را نمی‌خورند. این‌ها می‌دانند حق تحصیل و کار، آزادی بیان و مطبوعات، آزادی انتخاب کردن و انتخاب شدن، آزادی لباس و شیوه‌های زندگی، آزادی عقیده در نظام جمهوریت تأمین‌اند نه در نظام امارت اسلامی. این‌ها (نسل عصر جمهوریت، دموکراسی و مکتب و دانشگاه) نیز به نیکی می‌دانند حقوق اساسی هر فرد کشور در کدام یکی تأمین است چه کسانی می‌توانند پاسدار آن ارزش‌ها باشند. خصوصاً زنان و دختران این مرزوبوم بیشتر از مردان این واقعیت‌ را درک می‌کنند. این‌ها هم مانند نسل سوختۀ دوران طالبان، خوب می‌شناسند که این گروه چه گروهی‌اند، اندیشه، کنش و منش‌شان چگونه‌اند، با مردم افغانستان چه رفتاری کردند و در آینده نیز همان روش را در پیش خواهند گرفت، انسانیت نزدشان چه ارزشی دارند؛ انتخابات، حقوق شهروندی، انتخاب شدن و انتخاب کردن، تحصیل و تعلیم، آزادی بیان و آزادی عقیده، مکتب و دانشگاه، تلویزیون و روزنامه، و... چه معنایی دارند.

ارزش‌ها و دست‌آوردهای دورۀ جمهوریت
به هیچ صورت، اغراق‌آمیز نیست اگر بگوییم اکنون هر آن‌چه داریم، از برکت نظام جمهوریت و مردم‌سالار است. با مداخلۀ جامعۀ جهانی در سال 1380 هجری شمسی (2001 میلادی) در افغانستان، دولت امارت اسلامی به رهبری ملا عمر سرنگون شد و در تاریخ کشور صفحۀ تازه‌ای ورق خورد؛ صفحه‌ای که افق‌های روشنی را نوید داد و ارزش‌های والایی در پی داشت؛ ارزش‌هایی که در دوران سیاه طالبان (امارت اسلامی) نشانه‌ای از آن‌ها نبود. حالا سؤال این است که در این نوزده سالی که زیر چتر جمهوریت نفس کشیدیم، چه چیزهایی داشتیم که پیش از آن نداشتیم و از این‌که، از دست بدهیم، بهراسیم؟
1. اولین و مهم‌ترین مسئله‌ای که می‌توان نام برد، قانون اساسی جامع نافذ کنونی است؛ قانون اساسی‌ای برای باشندگان کشور حقوق شهروندی تعریف کرد، آزادی‌هایی در چارچوب قانون قائل شد، هویت‌‌های قوم‌ها، زبان‌ها و مذهب‌های موجود در کشور را به رسمیت شناخت. پای منافع ملی به میان آمد و دوست و دشمن مشترک تعریف شد.
2. در قانون اساسی، نوع حکومت‌داری، نظام دموکراسی و مردم‌سالار تعریف شد؛ چیزی که پیش از آن وجود نداشت. پیش ‌از این دوره، انتقال قدرت و تغییر حکمروایان یا میراثی بود یا هم از طریق کودتا صورت می‌گرفت. حتا همان جمهوریت سردار محمدداوود خان هم از طریق کودتا به میان آمد. او نه‌تنها خود از طریق انتخابات آزاد و مستقل تعیین نشد، بلکه بعد از کودتا و تغییر نظام، به برگزاری انتخابات نیز مبادرت نورزید. اما در دوران جمهوریت، قدرت اصلی به مردم برگردانده شد و به آن‌ها نقش تصمیم‌گیری، مشارکت و حق انتخاب کردن و انتخاب شدن داده شد. از طریق انتخابات آزاد و مستقل رهبری دولت و نمایندگان‌شان را در شورای ملی برگزیدند.
3. قانون اساسی‌ نافذ، برای هر فرد افغانستان حقوقی تعریف کرد که می‌توان از: حق تعلیم و تحصیل، حق انتخاب کرد‌ن و انتخاب شدن؛ حق آزادی بیان و آزادی عقیده؛ حق مالکیت؛ حق کار و راه‌اندازی کسب؛ و... یاد کرد. تا حد امکان زمینۀ دسترسی شهروندان به این حقوق را نیز فراهم کرد.
4. بر مبنای این‌که شهروندان از حق تحصیل برخوردارند، دروازۀ مکتب‌ها و دانشگاه‌های بسته، باز شدند. معارف به سرعت گسترش یافتند و زمینۀ تحصیل بیشتر کودکان افغانستان در سراسر کشور فراهم آمد. اکنون شاهد نسل تحصیل‌کرده‌ در کشور هستیم. اکنون آن‌ها بخشی از نیروی بشری کارا و مؤثر کشور را تشکیل می‌دهند و چه‌بسا در بخش‌های مهم دولت کار می‌کنند و در اداره، رشد و ترقی کشور سهم ارزنده و فعال می‌گیرند.
5. زنان که نصف پیکر هر جامعۀ بشری را تشکیل می‌دهند، در افغانستان عصر طالبان، مهجور و خانه‌نشین و منفعل شده بودند. با روی کار آمدن دورۀ جمهوریت اما در کنار مردان از حقوق مساوی برخوردار شدند، حق تحصیل، کار و تصمیم‌گیری به دست آوردند و در نتیجه وارد بازار کار و تعلیم و تحصیل شدند. فرصت یافتند که در کنار مردان از همۀ آزادی‌ها در چوکات قانون برخوردار شوند و دیگر در چهاردیواری خانه محدود و محبوس نشوند؛ قشری که در دوران ننگین طالبان خانه‌نشین و زیر نقاب و برقع بودند و به هیچ صورت، فرصت رفتن به مکتب و دانشگاه و اداره و بیرون از خانه را پیدا نکردند. اما زنان پرورش‌یافتۀ عصر جمهوریت، مادران و زنان آگاه و بینایی‌اند که علاوه بر تربیت سالم فرزندان‌شان در پیشبرد کارهای بیرون از خانه و تصمیم‌گیری‌های بزرگ نیز دوشادوش مردان قدم برمی‌دارند.
6. آزادی بیان مسألۀ دیگری که در قانون اساسی تعریف شد، فرصت رشد مطبوعات و رسانه‌های جمعی فراهم شد. روزنامه‌ها، هفته‌نامه‌ها، ماه‌نامه‌ها و فصل‌نامه‌ها، انتشارات و تلویزیون‌ها شروع به فعالیت کردند و در عرصۀ رشد و ترقی فرهنگ و دانش جامعه و آگاهی جمعی سهم تعیین‌کننده‌ای گرفتند و هم‌چنان نقش‌شان را به خوبی بازی می‌کنند.
این‌ها و بسا ارزش‌های دیگری که یادآوری آن‌ها از حوصلۀ این مقال بیرون است، در دورۀ جمهوریت برای مردم افغانستان میسر شدند، در حالی که در امارت اسلامی طالبان از هیچ یک کم‌ترین اثر و نشانه‌ای نبود. با این وجود، چطور می‌توان به گذشته برگشت و به امارت اسلامی روی خوش نشان داد و همۀ این ارزش‌ها را زیر خاک کرد؟

دیدگاه شما