صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

دوشنبه ۳ قوس ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

سکوت معنادار جامعه جهانی و جنایات جنگی طالبان درآستانۀ مذاکرات صلح

-

سکوت معنادار جامعه جهانی  و جنایات جنگی طالبان درآستانۀ مذاکرات صلح

درآمد
جامعۀ جهانی و سازمانهای بین المللی، در آستانۀ گفتگوهای مذاکرات صلح بین الافغانی، هم چنان جنایات علیه بشریت و رفتارهایخشونتبار و ضدانسانیگروه تروریستی طالبانرا نظاره میکنند و شهروندان افغانستان همچنانقربانی استقرارصلح شدهاند. این رویداد خونین درحالی است که جامعه جهانی و سازمان های بین المللی ناظران استقرارصلح و کشورهای منطقه و جهان جنایت و نسل کشی را به تماشای این تراژدی بزرگ قرن نشستهاند، این سکوت مرگبار و این جنایت هولناکگروه تروریستی طالبان با حمایت مستقیم ایالات متحده آمریکا و پاکستان با هیچ منطق و معیار انسانی و عقلانی قابل سنجش و ارزیابی نیست. گروه تروریستی طالبان، تمام توان خویش را در حملات مرگبار تروریستی و رفتارهای خشونت بار ضد انسانی علیه نیروهای امنیتی و دفاعی و شهروندان ملکی و تخریب و ویرانگری تباهی دولت، مردم و کشور افغانستان به کارگرفته اند، حال آن که هیأت مذاکره کنندۀ دولت جمهوری افغانستان، جامعه جهانی، سازمان های بین المللی و کشورهای حافظ منافع استقرارصلح در دوحه قطر در میز مذاکره با گروه طالبان نشسته و از پیشرفت مذاکرات تحقق صلح سخن می گویند، اما جنایت گروه تروریستی طالبان چنان شدت گرفته است که قابل تحلیل و توصیف نیست و متاسفانه این جنایت و تراژدی عظیم و آشکار با سکوت جامعه جهانی و سازمان های بین المللی همراهی می شوند و حتی یک اعلامیه بشردوستانه و محکومیت را هم شایستۀ صادر نمی داند. عقلانیت سیاسی و منطق استقرارصلح ایجاب می کند، که در جریان نشستها و گفتگوهای تحقق صلح، اولین قدم و اساسیترینگام در جهت دستیابی به تحقق صلح و فتح باب گفتگو، مفاهمه و مذاکره و طرح مصالحه ملی به صورت مستقیم برای خروج از بن بست سیاسی، اعلام آمادگیکاهش خشونت، آتش بس دایمی و استقرار نیروی حایل میان طرف های درگیر جنگ، منازعه و خشونت، یکی از مهمترین، فوریترین و حیاتیترین اقدامی است که باید دولت جمهوری افغانستان، جامعۀ جهانی و ناظران بین المللی آن را به مثابۀ اقدام عملیاتی استقرارصلح اجرایی نمایند. بنابراین، خشونت (خشکی، تندی و سختی) به عنوان ابزار استفاده از زور و قدرت به کار می رود و به هر رفتار یا عکس العملی که باعث آسیب رساندن به یک شخص و ایجاد یک پدیدۀ خاص شود، اطلاق می شود، حملات تروریستی و خشونت های این روزهای گروه تروریستی طالبان مصداق خشونت مستقیم بر نیروهای امنیتی و دفاعی و شهروندان ملکی این سرزمین در سایۀ سنگین مذاکرات صلح در حضور جامعه جهانی و سازمان های بین المللی و کشورهای حامی استقرارصلح می باشند. ملت ها و دولت ها به این باور رسیده اند که تبعیض سیستماتیک نسبت به مردم، اقوام و مذاهب، ریشۀ اصلی خشونت و جنگ های داخلی، منطقه ای و جهانی است. احساس بی عدالتی، نارضایتی، خشونت و جنگ تحت شرایطی امکان دارد توسعه یابد؛ خصوصاً اگر عده ای احساس کنند که به صورت سیستماتیک مورد تبعیض قرار می گیرند. بنابراین، خشونت مستقیم یا اعمال فیزیکی خشونت، ابتدایی ترین و متداول ترین نوع خشونت در تاریخ بشر است به صورت درگیری، تجاوز جنسی، ضرب و شتم و دعوا و جنگ بروز می کند. متأسفانه، خشونت مستقیم در افغانستان، مانند اغلب کشورهای جهان سوم، امری کاملاً مرسوم و متداول است. بی عدالتی ها، نابسامانی ها و مصایب بی شمار گذشته و قریب به چهار دهه بحران حاکمیت، جنگ و خشونت، آسیب دیدن وحدت ملی، آوارگی و مهاجرت، سیر نزولی تعلیم و تربیت، بیکاری و فقر و محرومیت، از یک طرف فقدان نظام سیاسی کارآمد و سوء استفادۀ شیفتگان قدرت داخلی و دخالت های پیدا و پنهان استعمارگران و سوداگران بین المللی از سوی دیگر، زمینۀ گسترش خشونت مستقیم درکشور را بیش از پیشگسترش داده است. درکشوری که خشونت مستقیم امری فرهنگی و متداول تلقی شود، طبیعی است که نخستین قربانی آن، استقرارصلح و امنیت شهروندان و ثبات سیاسیکشور خواهد بود. بنابراین، در نشستها و گفتگوهای مذاکرات صلح بین الافغانی که نزدیک به یک ماه می شود در دوحه قطر میان هیأت مذاکره کنندۀ دولت جمهوری اسلامی و گروه تروریستی طالبان جریان دارد، خشونت مستقیم فیزیکی گروه طالبان و حملات مرگبار تروریستی و عدم توجه جامعۀ جهانی و سازمان های بین المللی و کشورهای منطقهای و جهانی به عنوان ناظر و حافظ منافع استقرارصلح در افغانستان، مصداقکامل سکوت ننگین و مرگبار مدافعان حقوق بشر و دموکراسی و چشم پوشی آشکار نسبت به جنایات و خشونتهای مستقیم علیه نیروهای امنیتی و دفاعی و شهروندان ملکی جامعۀ افغانی می باشند.
گفتار یکم: جنگ نیابتی دولتهای منطقهای و بین المللی، تهدیدی برای صلح سازی در افغانستان؛
جنگ نیابتی، ستیز بین المللی است که میان دو قدرت خارجی در کشور ثالث صورت میگیرد. این جنگها ردای ستیز داخلی را برتن میکنند و درجریان چنین جنگی، منابع انسانی، طبیعی و سرزمینی دولت ثالث چونان وسیلۀ تحصیل اهداف عمدتاً خارجی مورد استفاده قرار میگیرد. این ستیزها از منظر داخلی منازعات خفیف هستند که با دخالتهای خارجی به جنگهای تکامل یافته و پیشرفته تغییر ماهیت می دهند. جنگ نیابتی، پدیدۀ آشنا در تحولات سیاسی جهان سوم در زمان جنگ سرد است؛ جنگ سردی که سردی آن معطوف به دو قدرت بزرگ جهانی بود و جنگ آن متوجه دولت های جهان سوم. جنگ ویتنام و جنگ افغانستان در دهۀ هفتاد میلادی از نمونه های بارز این جنگ است. اگرچه در هردو طرف جنگ، یکی از قدرت های بین المللی حضور مستقیم داشت؛ اما جریان اصلی جنگ در هر دو طرف از منابع انسانی این دو کشور قربانی میگرفت و اهداف باطنی جنگ نیز مبتنی بر منافع قدرتهای بین المللی بود نه منافع ملی این دولت ها. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، قدرتهای منطقهای نیز به راه اندازی جنگ های نیابتی پیوستند. هدف از ایجاد چنین جنگی، به حداقل رساندن تهدیدات بالقوۀ امنیتی است که یک واحد سیاسی برای خود تعریف مینماید. به طور تاریخی، نقش مهم پاکستان در بی ثباتی افغانستان به دلیل نقوذ قدرت های رقیب و تنش های قومی و سرزمینی غیرقابل انکار است. اجرای طرح عمق استراتژیک و مسئلۀ پشتونستان بیانگر منافع حیاتی پاکستان با هدف نقوذ و پیشرد جنگ نیابتی در افغانستان است. نهادهای امنیتی پاکستان با پیگیری و اجرای سیاست عمق استراتژیک، خواهان نقوذ در افغانستان برای مقابله با تهدید هند و جلوگیری از محاصره شدن از طریق خاک افغانستان هستند. هم اکنون در خاورمیانه نمونههای دیگری از جنگ نیابتی منطقهای و فرامنطقهای در جریان است. این رویدادها نشان میدهد که پدیدۀ جنگ نیابتی در جهان سوم پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی نه تنها فروکش نکرده که بیش تر نیز شده است. به میزان مقتدر شدن برخی از دولتهای جهان سوم خطر منازعه و ایجاد جنگهای نیابتی درکشورهای مجاور نیز افزایش مییابد و چالش جدیدی برای صلح و امنیت سازی ایجاد می شود. از این رو، جنگها، ترورها، حملات مرگبارتروریستی و رفتارهای خشونت بار این روزها از سویگروه طالبان علیه نیروهای امنیتی و دفاعی و شهروندان ملکیکشور ریشه اساسی و بنیادین درهمان منازعات و جنگهای نیابتیکشورهای منطقه و بین المللی می باشند. بنابراین، تشدید حملات و خشونتها در آستانۀ نشستها و گفتگوهای مذاکرات صلح بین الافغانی میان هیأت مذاکره کنندۀ دولت جمهوری اسلامی افغانستان با گروه طالبان و از یک طرف و سکوت معنادار جامعۀ جهانی و سازمان های بین المللی در برابر خشونتها و رفتارهای ضد انسانی برعمق تراژدی این روزهای غم بار افغانستان در سایۀ استقرارصلح ماهیت، مداخلات کشورهای منطقهای و فرامنطقهای را آشکار می کنند. بنیادها و خواستگاههای جنگ و صلح افغانستان را می توان به مثابۀ معادلۀ چند وجهی و چند مجهولی مورد تحلیل و ارزیابی قرارداد، زیرا منازعات و خشونتهای تاریخی و معاصر افغانستان ماهیت مذهبی و قومی و هویتی دارند، از این جهت، تجزیۀ امپراتوری های بزرگ به دولت های کوچک در جهان سوم، شکاف های قومی را افزایش داد و قرائت سیاسی طایفه ای و تباری را موجب شد. خلافت اسلامی به عنوان یکی از این امپراتورهای بزرگ، به دولت هایی تجزیه شد که در آن نقش قومیت برجسته است. ناسیونالیسم عربی در جایگاه یک ایدئولوژی آزادی بخش قرارگرفت و اختلافات محلی نیز براین فرایند افزوده شد. دولت های متعددی باهمین قرائت به وجود آمدند که که قلمرو سرزمینی شان با روایت های قومی و محلی سازگاری نداشت. این ناسازگاری در مقابل هویت های تحمیل شده است که به عنوان یکی از چالش های مهم صلح و امنیت سازی عمل می کند. کشورهای توسعه نیافته دارای شکاف های عمیق قومی، مذهبی و چندگانگی فرهنگی به دلیل ضعف دولت مرکزی، کم و بیش حالت آنارشیک و هرج و مرج شبیه به وضعیت نظام بین الملل بر آنها حاکم است. در افغانستان اقوام مختلف پشتون، تاجیک، هزاره و ازبیک با فرهنگ و ایدئولوژی های متفاوت، ساختار قدرت نا متوازنی تشکیل می دهند. تنوع و وجود اقوام مختلف همراه با ایدئولوژی های متضاد به صورت فزاینده ای بر عدم یکپارچگی و اتحاد جامعه برای پیشرفت، توسعۀ اقتصادی و امنیت تأثیر گذاشته است.(خلوصی،1398، 202).
گفتار دوم: تشدید خشونتها و سکوت معنادار جامعه جهانی خطرجدی برای صلح سازی؛
خشونت ساختاری، اصطلاحی است که «یوهان گالتونگ» آن را برای نخستین بار در سال 1969، در مقالۀ «حشونت، صلح و تحقیقات صلح» به کار برد. او به شکلی از خشونت در چند ساختار یا نهاد اجتماعی اشاره کرد که با جلوگیری مردم از دسترسی به نیازهای اساسی شان ممکن است به آن ها آسیب برساند. نهادینه کردن تعصب و تبعیض سیستماتیک در برابر جوانان، تبعیض سنی، تبعیض طبقاتی، نخبه گرایی، قوم مداری، ملی گرایی، گونه پرستی، نژادپرستی و تبعیض حنسیتی، نمونه هایی از خشونت ساختاری اند که توسط گالتونگ معرفی شده است. خشونت ساختاری که در قالب آپارتاید، بردگی، استعمار، مردسالاری، استبداد، امپریالیسم و... اعمال می شود، به آسانی قابل تشخیص نیست. در رویکرد ساختارگرایی، منشأاصلی خشونت در افغانستان، ساختارهای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی است. مردم افغانستان قربانیان اصلی خشونت ساختاری بوده و تاوان سنگینی را از این ناحیه متحمل شده اند. هزینۀ سرسام آور اختلافات و جنگ تحمیلی، اوضاع نابسامان اقتصاد، امنیت، بهداشت، تحصیل، تغذیه، سیاست، فرهنگ و سرنوشت غم انگیز بخشی از پیامدهای ناگوار خشونت ساختاری اند. تداوم این وضعیت هرگز به صلاح ممکلت نیست؛ چون در یک نظام کاملاً تهدیدزای روابط؛ نظامی از خصومت های شدید و سازش ناپذیر، به بدگمانی سیستماتیک نزدیک می شود. (سلیمی،1398، 221). بنابراین، سکوت معنادار و لب فروبستن جامعه جهانی و سازمان های بین المللی، در برابر حملات مرگبارتروریستی، خشونتهای رفتاری و ساختاری و اعمال ضد انسانی علیه نیروهای امنیتی و دفاعی شور و شهروندان ملکیکشور، در این روزهای نشست ها و مذاکرات صلح بین الافغانی، مصداق بارز نقض فاحشحقوق بشر و حقوق بشردوسانه است، زیرا مطابق با قوانین حقوق بین الملل بشردوستانه این خشونتها زمانی اتفاق می افتدکه هر دو طرف درگیر منازعه، در میز مذاکره استقراصلح در دوحه قطر با نظارت جامعه جهانی و سازمانهای بین المللی رو در روی هم نشسته اند، تا مقدمات صلح پایدار در افغانستان را فراهم نمایند. از این منظر، اینگونه سکوتها، عملکردهای جامعه جهانی، هیأت مذاکره کنندۀ، دولت و مردم جمهوری افغانستان،کشورهای منطقهای و فرامنطقهای و از همه مهمتر سکوت معنادار و لب فروبستن سازمان ملل متحد و شورای امنیت سازمان ملل و سایر نهادهای بین المللی حافظ منافع صلح در جهان و مخصوصاً در افغانستان، در مقابل رفتارهای ضد انسانی و تخریب کردن و ویرانگری یککشور توسط گروه طالبان در سایۀ شوم و سنگین استقرارصلح با هیچ منطق انسانی، صلح خواهی و مصلحت گرایی قابل توجیه و تفسیر نیستند. بنابراین، پرشس اصلی این است که مقصر اصلی این فاجعه انسانی در افغانستان کیست؟ و چرا دامنۀ فاجعۀ مرگبار انسانی در افغانستان رو به گسترش است؟ آیا حملات مرگبار تروریستی این روزها در نقاط مختلف کشور با منطق صلح سازی سازگاری دارد؟ آیا ویرانگری و تخریب سرکها و زیرساختهای یک کشور و انهدام کامل آبادانی با کدام معیار قابل سنجش و ارزیابی است؟ آیا قیمت صلح سازی در افغانستان چقدر سنگین است؟ که به بهایینا بودی نیروهای انسانی، اقتصادی و زیرساختارهای جامعه انسانی قابل معامله است؟ با توجه سؤالات بالا و سؤالات دیگری که مطرح هستند، جامعۀ جهانی، سازمان های بین المللی، کشورهای همسایه، کشورهای منطقهای، فرامنطقهای و جهانی، باید آگاه و متوجه باشد که در سایۀ استقرارصلح در افغانستان، هرچه سریعتر و عاجلتر و فوریتر جلو فجایع انسانی را بگیرد و گرنه گسترۀ فاجعۀ انسانی، به همان پیمانه در حال افزایش است که جهان را در سکوت مطلق فرو برده است و مهر سکوت برلبان جامعه جهانی، سازمانهای بین المللی و دولت جمهوری اسلامی افغانستان را گرفته است. باردیگر، هشدار و زنگ خطر جدی برای جامعه جهانی و سازمان های بین المللی این است، که جلو کشتارها و رفتارهای خشونتبار ضد انسانی که توسطه گروه طالبان این روزهای بر شهروندان افغانستان انجام می شوند را بگیرند و دولت و مردم افغانستان را قربانی اصلی استقرارصلح خیالی و سیاست های منفعت طلبانه آمریکا و پاکستان نکند و نگذارند کشورهایکه منافع شان را در جنگ نیابتی در افغانستان می بیند و تعریف میکنند، بیش از این از شهروندان افغانستان قربانی بگیرد.

دیدگاه شما