صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۳ عقرب ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

اولویت ‌های آمریکا و پروسه صلح افغانستان

-

اولویت ‌های آمریکا و پروسه صلح افغانستان

با رویکر ایدهآل و آرمان گرایانه، چشم امید داشتن به دستهای خارج از افغانستان همچون کشورهای ایالات متحده آمریکا که با تمام ظرفیتهای دیپلماتیک خود برای پیش برد روند مذاکرات صلح؛ آنهم در جهت معطوف به تأمین و حفظ ارزشهای دو دهه مردم افغانستان، مثل جمهوریت، قانون اساسی، حقوق شهروندی و ... استفاده نمایند، غیر معقول و یک پندار خطاست. خطا بودن این تصور زمانی بیشتر به واقعیت نزدیک میشود که در قدم نخست ماهیت حمله نیروهای بین المللی به رهبری آمریکا بر گروه طالبان در افغانستان، مورد توجه و تأمل دقیق قرار گیرد. متأسفانه عامل این پندار و انتظار ناسنجیده، شکل گیری یک تصویر دستکاری شده و مخدوش نسبت به اهداف نیروهای بین المللی از حضور در افغانستان است. که در باور تودههای مردم و برخی نخبگان به بسیار خوش بینانه و غیر واقعی خلق شد؛ و از سوی رسانهها و دیگر منابع ترویج گردید. و آن اینکه هدف از حمله و حضور نیروهای بین المللی در افغانستان، نظام سازی، توسعه سیاسی، ایجاد زیر ساختهای اقتصادی و فرهنگی است. در حال که اگر به سخنرانیها و اظهارات مقام های ارشد حکومتی و نظامی آمریکا، چه در زمان حمله 2001 و چه بعد از آن اندک توجه بنماییم؛ در خواهیم یافت که این فاکتورها در اولویت برنامه های حضور نظامی نیروهای بین المللی در افغانستان نبوده و نیست. بلکه اولویت نخست آنها مبارزه با تروریسم بین المللی و از بین بردن تهدیدات بالفعل و بالقوه آنهاست. چنانکه در آغازین روزهای حمله ائتلاف بین المللی به رهبری آمریکا بر افغانستا، جورج بوش در یکی از سخنرانیهای خود رسما اعلان کرد: ما به افغانستان رفتیم تا دشمن خود(تروریستها) را شکست دهیم و برگردیم. و حضور نظامی و ... در افغانستان تا زمانی خواهد بود که اطمینان حاصل کنیم که دیگر از خاک افغانستان منافع ما تهدید نخواهدشد. در حقیقت موضوعات نظام سازی، نهادینه کردن دموکراسی، حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق شهروندی، حقوق اقلیتهای قومی، مذهبی و ... در مرکز اهداف نیروهای بین المللی از حمله به افغانستان قرار نداشت. اما واضح است که وجود افغانستان با ثبات و امن بدون این فاکتورها، انتظار نادرست است. حال برای فهم بهتر مسأله شایسته است که اندکی به عقب برگردیم و حوادث و رویدادها و صف بندیها و رقابتهای بین المللی و منطقهای را در دوره جنگ سرد مرور نماییم. تا درک فضایی سیاسی و رقابتهای منطقهای و بین المللی امروز برای ما کمی روشن گردد. زیرا بسیاری از مسایل امروز، ریشه در گذشته دارد. در واقع بسیاری از اتفاقات امروز، روسوبات گذشته است. از این روی سزاوار است در نظر داشته باشیم که بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در سال 1991 و اطمینان حاصل شدن برای بلوک غرب از خطر توسعه طلبی اتحاد جماهیر شوری سابق، افغانستان از مرکز توجه سیاست قدرتهای غرب کنار زده شد. و تبدیل به یک منطقه فراموش شده و میدان رقابت کشورهای همسایه گردید. اما بعد از اتفاق 11 سپتامبر؛ افغانستان، بار دیگر در مرکز توجه قدرتهای غربی و هم پیمانان منطقهای شان بازگشت. منتها این بار در راستای مقابله با دشمن ایدئولوژی گرایی سرسخت، بنام القاعده و گروههای تروریستی که بعدا در بستر این گروه پرورش یافت. در اینجا بهتر است که تکلیف خود را با اصل صورت مسأله روشن سازیم. آمریکا از شروع حمله به افغانستان، گروه طالبان را، گروهی تروریستی و دشمن معرفی نکرد. هدف اصلی آمریکا از حمله بر افغانستان و گروه طالبان، صرف به خاطر پناه دادن به گروه تروریستی القاعده بود. طالبان از درخواست آمریکا مبنی بر تحویل سران القاعده، به عنوان متهمان شماره یک حمله تروریستی به مرکز تجارتی جهانی برای محاکمه استنکاف ورزید.. حالا پرسش این است که اگر حادثه 11 سپتامبر رخ نمیداد، و طالبان مطابق درخواست آمریکا رهبران القاعده را تحویل میداد؛ آیا افغانستان مورد حمله و بالتبع مورد توجه قدرتهای بین المللی قرارمیگرفت؟ باید باور داشت که گروه طالبان، در راهبرد مبارزه آمریکا و نیروهای بین المللی، در ردیف و شمار گروههای تروریستی، تعریف نشده است. بلکه قبل از حادثه 11 سپتامبر، بعضی از شرکتهای نفتی آمریکا، در تدارک عقد قراردادهای میلیاردی (با وجود که گروه طالبان را به رسمیت نمی شناخت) با گروه طالبان بود. اکنون نیز آنچه برای قدرت های بین المللی اهمیت دارد این است که اطمینان حاصل کنند که افغانستان دیگر جای امن و بهشت تروریستان برای طراحی برنامه های خرابکاری شان در دیگر نقاط جهان نخواهد بود.
این یک حقیقت است که دشمنی آمریکا و طالبان، به خاطر تفاوت در ماهیت ایدئولوژی و ساختار فکری شان نیست بلکه یک امر تبعی است. با این توضیح که طالبان در راهبرد مبارزه آمریکا با تروریستان، دشمن اصلی تعریف نشده است. زیرا گروه طالبان در عمل نشان داده است که به دنبال فعالیتهای برون مرزی و تقابل و تضاد با منافع آمریکا نیست. چراکه تا کنون در هیچ جای جهان منافع آمریکا را مورد حمله قرار نداده. پس نباید تعجب کرد که چرا مذاکرات صلح آمریکا باطالبان، و نشستن مقامات آمریکایی با سران گروه طالبان، پشت یک میز، و رو در روی همدیگر، و نیز امضای تفاهم نامه صلح با آنان، از نظر آمریکاییها یک امر قبیح تلقی نمیشود. اما اینکه در تفاهم نامه صلح از گروه طالبان بنام  «امارت اسلامی» یاد نشده و طرف آمریکایی هم این عنوان را برای طالبان به رسمیت نشناخته است و نیز پذیرش این عنوان، برای طالبان خط قرمز هم تلقی نگردیده؛ دلیلش واضح است. چون قبل از 2001 آمریکا سلطه طالبان برافغانستان را به رسمیت نشناخته بود. ولی حاضر بود که قرار دادهای تجارتی کلان و پرسودی را با طالبان امضاکند. در واقع وضعیت روابط آمریکا و طالبان تا حدودی به قبل از 2001 بر میگردد. با این تفاوت که فعلا طالبان به همان خواسته های تن داده است که اگر در سال 2001 می پذیرفت، آمریکا از حمله نظامی به افغانستان صرف نظر میکرد. اما اکنون ضمن پذیرش خواسته های قبلی، تعهد سپرده است که به گروه های تروریستی که در تضاد و تهدید کننده منافع آمریکا باشند و از سوی آمریکا گروه تروریستی شناخته شده باشد؛ پناه و اجازه فعالیت در خاک افغانستان ندهند و حتا با آنها مبارزه کنند. از این بحث، در نهایت به این جمع بندی می رسیم که هدف اصلی طالبان، مبارزه برای کسب قدرت و حاکم ساختن ایدئولوژی و قرائت خاص از اسلام بر افغانستان است. به همین دلیل آمریکاییها پروسه صلح را در دو فاز جداگانه تعریف کرده است.
الف) زمینه سازی خروج نیروهای آمریکا: فاز اول پروسهی صلح، که ماهیت آمریکایی-طالبانی دارد؛ در قالب چند جلسه مذاکره فشرده به سر انجام رسید؛ تفاهم نامهای بین آمریکا و طالبان به امضا رسید. درین تفاهم نامه، طالبان به آمریکا تضمین دادهاند؛ ضمن اینکه از خاک افغانستان هیچ تهدیدی متوجه منافع آمریکا صورت نگیرد؛ گروه طالبان هیچ نوع همکاری با تروریستان نداشته باشند. بلکه هر گروه تروریستی که منافع آمریکا را تهدید نمایند؛ با آنها بجنگند. در واقع اجازه ندهند که گروه های تروریستی از خاک افغانستان برعلیه منافع آمریکا اقدام نمایند.
به اعتراف همه مقامات آمریکایی، حضور نظامی آمریکا در افغانستان در راستای مبارزه با تروریسم بین المللی، طولانی ترین و پر هزینه ترین جنگ تاریخ آن کشور بوده است. آمریکا در این جنگ فرسایشی، چشم انداز روشنی نمیبیند. هرچه زمان میگذرد، آینده جنگ برای کارشناسان نظامی آمریکا پیچیده، مبهم و پیش بینی اش سخت تر میگردد. ضمن آنکه هیچ دستاوردی عینی برای توجیه افکاری عمومی و مالیات دهندگان آمریکا ندارد. این وضعیت برای آمریکاییها به منزله راه رفتن در شب تاریکی بدون چراغ راهنما است. در چنین شرایطی، صرف نظر از هزینه سنگین و طولانی شدن جنگ؛ عقل سلیم و محاسبهگر، حکم میکند؛ جلو زیان در هرمرحلهای که گرفته شود، نفع و مانع از غرق شدن و فرو رفتن در مشکلات و قدم زدن در نا کجا آباد است. البته نباید فراموش کرد که یکی از تعهدات انتخاباتی ترامپ، برگرداندن سربازان آمریکایی از افغانستان بود. از این روی ترامپ خود را متعهد به وعده های انتخاباتی مبنی بر خاتمه دادن به جنگ در افغانستان و خروج نیروهایش میداند. دیگر اینکه رئیس جمهور ترامپ و تیم جمهوری خواهش، در کنار عمل به وعده های انتخاباتی، به شدت در صدد تکمیل کردن پکیج تبلیغاتی برای انتخابات ریاست جمهوری، که بیش از یک ماه نمانده است بودند و هستند. حال باید گفت؛ در فاز اول آنچه را که تیم موجود در کاخ سفید میخواست، اکنون حد اقل بر روی کاغذ بدست آورده است.
ب)  مذاکرات بین الافغانی: فاز دوم پروسه صلح که ماهیت افغانی-افغانی دارد؛ در واقع بخش اصلی مذاکرات صلح را تشکیل میدهد. در این مرحله که طرفهای اصلی منازعه باماهیت افغانستانی، رو در روی یکدیگر قرار گرفتهاند؛ پرچالش ترین و پیچیده ترین مرحله مذاکرات صلح است. چون خواستها و خطوط قرمز طرفهای اصلی منازعه روی میزمذاکره در برابر یکدیگر قرار میگیرد. به بیان دیگر، میتوان این مرحله را، بنام رؤیا روی جمهوریت و امارت یاد کرد. همانطور که همه شاهد هستیم؛ چندان عجله و شتابی در رفتار آمریکاییها برای به نتیجه رساندن این مرحله مشاهده نمیشود. دلیل این امر واضح است. چراکه اولا این مرحله یک پروسه طولانی، جنجالی و پرتنش خواهدبود. احتمال دارد که ماهها، و سالها زمان را در برگیرد؛ تا روی همه موضوعات اختلافی به دقت بحث و تفاهم صورت گیرد. ثانیا آنگونه که از اظهارات مقامات آمریکایی استنباط میشود؛ فعلا تمرکز آنها روی بیرون کشیدن سربازان شان از افغانستان است. لذا خود را درگیر چنین موضوعات زمان بر و جنجالی نمیکنند. زیرا بیرون کشیدن سربازان شان، هم برای مجاب کردن افکار داخلی و رأی دهندگان اهمیت دارد؛ و هم به نحوی عمل به مفاد تفاهم نامه با طالبان خواهدبود. ثالثا آمریکاییها، ضمن اعلان حمایت از دست آوردهای دو دهه نظام و مردم افغانستا مثل: ارزشهای حقوق بشری، آزادی بیان، جایگاه حقوق زنان، حقوق اقلیتها و.... بارها اعلان کردهاند که نوع نظام پسا صلح در افغانستان؛ اینکه جمهوریت باشد و یا امارت، چگونگی قانون اساسی، و ... از موضوعات داخلی افغانها هستند. باید خود افغانها روی این موضوعات به توافق برسند. بدان معنا که آمریکاییها نمیخواهند خود را به طور مستقیم در گیر این موضوعات پر تنش نماید. از طرف دیگر به نظر می رسد، تیم ترامپ فکر میکند که برای پکیج تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری، به قدر کافی دست آورد دارد. رساندن مذاکرات صلح افغانستان، به یک نتیجه مشخص، برای شان اولویت ندارد.
با این بیان که ترامپ در مدت زمان زمام داری خود، در عرصه بین المللی توانسته است؛ در مبارزه با تروریست، رهبر گروه داعش، البغدادی را به قتل برساند. که از به قتل رساندن البغدادی، بارها بنام شکار بزرگ یاد کرده است. و نیز امضای تفاهم نامه صلح باطالبان و گرفتن تضمین از آنان مبنی برعدم تهدید منافع آمریکا از خاک افغانستان، یک دست آورد به حساب میآید. همچنین از نظر اقتصادی، با وضع و اعمال شدید ترین تحریمها در تاریخ، علیه مؤسسات مالی و مقامات ایران؛ این کشور را در وضعیت دشوار اقتصادی قرار داده است. علاوه بر فشار اقتصادی، با ترور جنرال قاسم سلیمانی(فرمان ده سپاه قدس) که از او هم بارها به عنوان خطرناک ترین دشمن آمریکا در تقابل باسیاستهای منطقهای-خاورمیانهای آمریکا یاد کرده است؛ خود را در تقابل با ایران، پیروز میدان میداند. در کنار این مسایل، یکی از موضوعاتی که چندین دهه است برای رئیسان جمهور آمریکا اهمیت داشته است و یکی از وعدههای انتخاباتی آنان بوده، مسأله حل بحران فلسطینیها با اسراییل و در نتیجه امنیت و روابط اسراییل با کشورهای عربی است. به ویژه برای لابی صهیونیستها، که همیشه نقش تأثیر گذار در سیاستهای آمریکا و بالاخص در سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری آمریکا داشته است؛ از این روی موضوع عادی سازی روابط اسرائیل با برخی از کشورهای عربی، یک دست آورد بزرگ تلقی میشود. در حقیقت این امر قباحت برقراری روابط با اسراییل را در میان مسلمانان کم رنگ خواهد ساخت و زمینه برقراری روابط اسرائیل با دیگر کشورهای عربی-اسلامی را تا حدودی زیادی هموار خواهد کرد. به نظر نگارنده این سطور، با وجود این دست آوردها، موضوع پروسه صلح افغانستان، برای مقامات کاخ سفید دیگر چندان اولویتی که از نظرشان در سرنوشت انتخابات تأثیر گذار باشد، نخواهد داشت. البته این بدان معنا نیست که موضوع مذاکرات صلح افغانستان از لیست اولویتهای آمریکا کاملا خارج شده باشد. بلکه آن شتاب و عجله لازم را، که در به نتیجه رساندن این پروسه، انتظار می رفت از دست داده است. چنانکه شواهد این ادعا را نیز تأیید میکند.

دیدگاه شما