صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

چهارشنبه ۲۲ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

حضور تروریسم بین‌الملل؛ از انفجار کوثر دانش تا کشته شدن المصری در غزنی

-

حضور تروریسم بین‌الملل؛  از انفجار کوثر دانش تا کشته شدن المصری در غزنی

واقعیت امر این است که مذاکرات صلح دوحه به بن‌بست رسیده است. طالبان به کمتر از امارت قرون‌وسطایی‌شان راضی نمی‌شوند و از سوی دیگر فضای فرهنگی و ناسیونالیسم قومی به آن‌ها این ایده را تزریق کرده است که درنهایت آن‌ها از راه نظامی پیروز می‌شوند و کشور مال آن‌ها است و بقیه مردمی که در این کشور زندگی می‌کنند یا قتل‌عام شوند یا نظم استبدادی آن‌ها را پذیرا شوند. هرچند در بیست و نهم فبروری 2020 میان آمریکا و طالبان در دوحه توافقی به امضا رسید که بر اساس آن باید نیروهای آمریکایی افغانستان را ترک کنند و از جانب دیگر طالبان تعهد کردند که دیگر با تروریسم بین‌الملل ازجمله القاعده ارتباطی نخواهند داشت. حال با توجه به این‌که داعش مدعی حمله انتحاری بر کوثر دانش در کابل شده است و از جانب دیگر ابو محسن المصری دومین شخص سازمان تروریستی القاعده در غزنی کشته‌شده است، این پرسش به میان می‌آید که اگر طالبان با تروریسم بین‌الملل قطع رابطه کرده‌اند، چگونه گروه‌های تروریستی بین‌الملل مانند داعش و القاعده در شهرها و روستاهای افغانستان حضور دارند؟
برای یافتن پاسخ به این پرسش ابتدا نیاز است که جهان‌بینی طالبان را با دو گروه تروریستی دیگر مقایسه کنیم و سپس به اصل موضوع پرداخته شود؛
الف- طالبان:
به لحاظ فکری این گروه متشکل از افرادی است که معتقد به بازگشت به اسلام ناب (قرون‌وسطی) هستند. طالبان هرچند در ظاهر مدعی هستند که از فقه امام ابوحنیفه پیروی می‌کنند اما  درعمل نشان داده است که باور ندارد و آن ها به تفکری باور مند است که که حل تمامی مشکلات جهان اسلام از راه جهاد یا همان خشونت جاری امکان‌پذیر است. این نحله‌های فکری برای جوامع متنوع مانند افغانستان مرگبار است زیرا این افکار نمی‌تواند پذیرای شرایط جدید باشد. بر اساس این افکار بسیاری از مسلمانان یا باید تغییر عقیده بدهند و یا کشته شوند. بر اساس این افکار باید علیه مظاهر تمدنی جدید به جهاد دست زد و تمامی دستاوردهای مدرن را نابود کرد تا زمینه برقراری شریعت ناب فراهم شود. البته طالبان تنها با این طرز تفکر عقیدتی ملبس نیستند بلکه در کنار این عقیده مذهبی، آن‌ها به‌شدت ناسیونالیست قومی-زبانی نیز هستند. برای این مدعا می‌توان از دوران حاکمیت آن‌ها در نیمه دوم دهه 1990 میلادی یاد نمود. در آن زمان زبان‌های عمده این کشور ازجمله فارسی از کاربرد اداری-آموزشی کشور خارج شد و حتی دشمنی با این زبان با شدت تمام دنبال شد. علاوه بر فارسی ستیزی، طالبان در هنگام پیشروی به‌سوی شمال و مرکز افغانستان به جنایاتی بزرگ دست زدند که بیشتر انگیزه‌های قومی داشت تا سیاسی. آن‌ها تاکستان‌های شمالی را به آتش کشیدند، مردم مزار شریف و یکاولنگ را به‌صورت بی‌رحمانه قتل‌عام نمودند. بودای بامیان که نماد شکوه و فرهنگ و تاریخ این کشور بود، توسط طالبان منهدم شدند. کمتر می‌توان مصداق این جنایات طالبان را در جنوب و شرق کشور در آن زمان سراغ نمود که این‌ها خود نشانه‌های باورمندی طالبان به ناسیونالیسم قومی-افغانی است.
ب - القاعده
این گروه اساساً در زمان جنگ سرد که در آن مجاهدین و غرب در یک جبهه و دولت کمونیستی افغانستان و شوروی در جنبه دیگر قرار داشتند، شکل گرفت و پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان این گروه رسماً فعالیت خود را آغاز نمود. پیروان این گروه معتقدند که تمام مشکلات جهان اسلام ناشی از دخالت‌های قدرت‌های غربی و فساد پیشگی حکام سرزمین‌های اسلامی است. این گروه برای حل این چالش، راه‌اندازی جهاد جهانی (نبرد مسلمانان با غیرمسلمانان) را توصیه کرده است. حمله تروریستی یازدهم سپتامبر بارزترین نمونه این اقدام توسط القاعده بود. اعضای این گروه بیشتر ماهیت سلفی-وهابی دارند که در آن جای برای شیعیان، صوفی‌ها و دیگر نحله‌های اسلامی وجود ندارد. از سوی دیگر القاعده به‌صورت مشخص به دنبال برقراری خلافت نیست زیرا تشکل نظام سیاسی را به زمان پیروزی جهاد اسلامی و از پای درآوردن صلیبیون و صهیونیسم موکول کرده است و حتی کشتار مخالفان داخلی به شمول پیروان مذاهب اسلامی غیرخودی را به زمان بعد موکول کرده است.
ج- داعش
این گروه موجود تلفیقی از بعثی‌های خشمگین از حمله آمریکا به عراق و القاعده شاخه عراق است که بعداً به لحاظ ملیتی به‌شدت متنوع و پیچیده شده است. اعضای داعش اکثراً به وهابیت و سلفیسم تعلق دارند که در آن پاک آیینی و بازگشت به عصر طلایی اسلام یک اصل اساسی محسوب می‌شود. این گروه معتقد به برقراری شریعت اسلامی در قالب خلافت است. مهم‌ترین تفاوت که میان این گروه با طالبان و القاعده وجود دارد این است که داعش به کمتر از خلافت اسلامی راضی نمی‌شود و کشتار مسلمانان غیرخودی را مقدم بر کشتار غیرمسلمانان می‌داند اما در نفس اجرای شریعت و بازگشت به قرون‌وسطا هیچ تفاوتی با القاعده و طالبان ندارد.
حال با توجه به تفاوتی که میان این سه گروه اشاره شد، می‌توان گفت امکان ورود اعضای یک گروه به گروه دیگر بسیار ساده است زیرا این تفاوت‌ها در حدی نیست که مانع از پذیرش اعضای همدیگر شود. وقتی تفاوت طالبان با داعش و القاعده بسیار کم‌رنگ و ناچیز باشد، امکان ندارد که طالبان بتواند رابطه خود را با گروه‌های تروریستی بین‌المللی ازجمله القاعده قطع نماید. حال می‌توان به پرسش موردنظر چنین پاسخ ارائه نمود:
حضور پررنگ طالبان در مناطق روستایی و برخی حومه‌های شهری در افغانستان به معنای نبود حاکمیت دولت در این بخش‌ها است. وقتی طالبان در ساحه ای حضورداشته باشند برای گروه‌های تروریستی بین‌المللی ازجمله القاعده اجازه می‌دهد که در مناطق تحت کنترل آن‌ها پناه بگیرند و یا حداقل از این مناطق استفاده نموده علیه دولت و مردم همسو با دولت افغانستان استفاده نماید. این کار طالبان به چهار دلیل عمده صورت می‌گیرد؛
اولاً طالبان با گروه‌های تروریستی نامبرده شده به لحاظ فکری بسیار نزدیک هستند و این موضوع می‌تواند اعضای این گروه‌ه را در همسویی با گروه‌های دیگر تروریستی قرار دهد.
دوم این‌که همه آن‌ها با دشمن مشترک روبرو هستند. هر سه آن‌ها دولت افغانستان و مردم همسو با آن را به‌عنوان دشمنان خود تلقی می‌کنند زیرا بر این باورند که وجود این دولت مانع از انجام فعالیت‌های آن‌ها می‌شود.
سومین دلیل این است که فعالیت‌های گروه‌های تروریستی داعش و القاعده تبعا خساراتی را به باور می‌آورد که این موضوع نشانگر ضعف و تحت‌فشار قرار گرفتن دولت افغانستان است و این چیزی است که طالبان می‌خواهند.
چهارمین دلیل این است که طالبان با گروه‌های تروریستی بین‌المللی در رابطه دوسویه قرار دارند و متقابلاً از همدیگر در برخی حوزه‌ها سود می‌برند و این موضوع به معنای تداوم رابطه و دادوستد میان آن‌ها می‌شود؛ بنابراین قید قطع رابطه طالبان با گروه‌های تروریستی بین‌المللی در توافقنامه 29 فبروری 2020 صرفاً ترفندی بود برای خروج آبرومندانه نیروهای آمریکایی از افغانستان که گویا دیگر تهدید تروریسم در این کشور از بین رفته است. از جانب دیگر خرابکاری گروه‌های تروریستی داعش، القاعده و طالبان به معنای برائت دولت افغانستان در قبال تأمین امنیت شهروندان این کشور نیست زیرا حملات تروریستی که بر مراکز غیرنظامی ازجمله اماکن فرهنگی و آموزشی صورت می‌گیرد، مصداق بارز جنایت جنگی است و این مسئولیت دولت افغانستان است که جلو چنین حملاتی را بگیرد و عاملان چنین اعمال را به کیفر برساند البته اگر اراده وجود داشته باشد و از تروریسم به‌عنوان ابزار در رقابت‌های سیاسی و قومی استفاده نکند.

دیدگاه شما