صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۲۱ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

غیبت عدالت انتقالی و ترورهای سازمانی؛ تهدیدی برای صلح پایداردر افغانستان

-

غیبت عدالت انتقالی و ترورهای سازمانی؛ تهدیدی برای صلح پایداردر افغانستان

درآمد
فاجعه انسانی و ترورهای هدف مند، سازماندهی شده و زنجیره‌ای که بعد از امضای موافقت نامه پیمان آوردن صلح در 29 فبریوری 2020 در دوحه قطر میان گروه تروریستی طالبان و زلمی خلیلزاد نماینده خاص آمریکا در امور صلح افغانستان، باحضور جامعه جهانی، سازمان‌های بین المللی، کشورهای منطقه‌ای و به ویژه سازمان ملل متحد به امضا رسید. این پیمان نامه تحقق صلح  نه تنها از میزان خشونت و حملات تروریستی نکاسته است و برای استقرارصلح پایدار در افغانستان کمکی نکرده‌اند، بلکه میزان ترورها، حملات مرگبار تروریستی و انتحاری را علیه نیروهای امنیتی و دفاعی کشور، فعالان حقوق بشر و جامعه مدنی و خبرنگاران و شهروندان ملکی این سر زمین به شدید‌ترین و خشونت‌بار ترین صورت ممکن از سوی گروه تروریستی طالبان انجام می‌گیرد و هر روز تشدید می‌شود و هیچ روز بدون حملات تروریستی آفتاب در آسمان افغانستان طلوع نمی کند. این روزها آسمان کابل و ولایات مختلف کشور بدون استثنا در سایۀ استقرارصلح به صورت وحشتناک مورد حملات مرگبار و خونین است و هیچ نقطه‌ای از خاک افغانستان از وجود خشونت‌ها و ترورهای هدف‌مند گروه تروریستی طالبان در امان نیست و این روش‌ها و تاکتیک‌ها بدون تردید زندگی و حیات سیاسی جامعه افغانی را با خطر نسل کشی مواجه ساخته‌اند و تهدید جدی برای تحقق صلح پایدار در افغانستان، منطقه و جهان به حساب می آیند. بنابراین روایت استقرارصلح با گروه طالبان در افغانستان به اندازۀ تراژیک و غم انگیز است که جامعه‌ای جهانی، سازمان‌های بین المللی، کشورهای منطقه‌ای و کشورهای جهانی و به ویژه سازمان ملل متحد که حافظ منافع صلح در منطقه و جهان است، برای این که از تکرار نسل کشی و فاجعه انسانی دیگری جلوگیری نماید، باید سکوت مرگبار خویش را در برابر جنایات جنگی کنار بگذارند و متوجه نسل کشی در جامعه افغانی باشند. جنگ، منازعه و خشونت در افغانستان؛ بیش از آن که ماهیت حق و باطل داشته باشد، ماهیت انحصارگرایی قدرت مطلق سیاسی به خود دارد؛ که در محور و مدار قومیت تحقق پیدا می‌کند، جنایات جنگی، حملات مرگبار تروریستی و انتحاری گروه تروریستی طالبان که به دروغ ادعا می‌کند؛ علیه کفر و کشورهای خارجی می‌جنگد و کشور افغانستان را یک کشور اشغال شده می‌داند و دولت افغانستان را دولت دست نشانده قلمداد می‌کند. از‌ این منظرگروه تروریستی طالبان تمام جنایات جنگی و خشونت‌های ضد انسانی خویش را علیه دولت و مردم افغانستان بر مبنای جهاد و شهادت توجیه شرعی و دینی می‌کنند، این در حالی است که ماهیت جنگ و خشونت و حملات تروریستی گروه طالبان؛ ماهیت انحصارگرایی قدرت مطلق سیاسی دارد که در قالب امارت اسلامی به دنبال تحقق آن است و از این جهت استقرارصلح پایدار در افغانستان با گروه طالبان با چنین رویکردی خونین و فاجعه انسانی بسیار دشوار است و تمام گفت‌وگوها و نشست‌ها را برای دستیابی استقرارصلح پایدار به حد امتناع رسیده است. بنابراین، اولین و فوری‌ترین مسئله اساسی و بنیادین برای دستیابی به استقرارصلح پایدار آتش بس دائمی است؛ برای تحقق صلح باید بسترها، زمینه‌ها، پیش‌شرط‌ها و پیش نیازهای صلح پایدار؛ این است که کاهش و یا توقف جنگ و خشونت را به مثابۀ اصل انسانی، حقوق بشر و حقوق بشردوستانه را در اولویت کاری خویش مورد توجه جدی و احترام قرار داده، تا از این رهگذر روایت گفتمان تحقق صلح پایدار در جامعۀ افغانی را فرهنگ سازی و نهادینه سازی نمایند. درگفتمان پروسۀ روایت استقرارصلح پایدار با گروه تروریستی طالبان؛ فقدان و عدم اجرای نمودن برنامۀ عدالت انتقالی، یکی از مهم ترین مسائلی است که فرایند استقرارصلح را با خطر بیش‌ترحملات تروریستی، انتحاری و انفجاری و رفتارهای خشونت‌بار و ضد انسانی مواجه ساخته و ماشین ترورها و انتحار را سرعت بخشیده اند و هر روز فاجعه انسانی را خلق کرده و هیچ گروه از طالبان مسئوولیت این همه جنایات جنگی را به عهده نگرفته اند. بنابراین، وارد ساختن مفاهیم عدالت انتقالی در پروسۀ تحقق صلح پایدار با گروه طالبان از چند جهت دارای اهمیت فوق العاده است و آن اینکه حداقل تأثیر عملی عدالت انتقالی جنبه باز دارندگی از حملات تروریستی و انتحاری دارد، دوماً التیام به دردها و رنج‌های خانواده‌های قربانیان جنگ و خشونت است، سوماً همه شهروندان و خانواده های قربانیان بیش از بیست و پنج سال جنگ و خشونت و رفتارهای ضد انسانی گروه تروریستی طالبان، احساس سهم گیری و مالکیت در گفتمان استقرارصلح پایدار در جامعۀ افغانی می‌کنند و صلح و امنیت را محصول تلاش‌ها و جان فشانی‌های همه شهروندان افغانستان می‌دانند.
گفتار یکم: اجرای نمودن برنامه عدالت ترمیمی؛ مقدمۀ صلح سازی بومی در افغانستان؛
به صورت کلی بخش دیگر بحث در باب عدالت انتقالی، در بارۀ عدالت ترمیمی است. هنگامی که در یک جامعه خشونت اوج می‌گیرد و همگانی می‌شود، خسارت‌های زیادی هم به لحاظ فیزیکی و هم به لحاظ روانی در جامعه به وجود می‌آورد. مسأله اصلی در باب عدالت انتقالی، اهمیت و ضرورت پرداختن به این خسارت‌ها و آسیب‌ها از یک سو و بررسی امکان ترمیم این خسارت‌ها و آسیب‌ها از سوی دیگر است. بنابراین، مسأله اصلی، به ویژه از منظر قربانیان و آسیب دیدگان فجایع تاریخی این است که سرنوشت آن‌ها در آینده چه می‌شود. آیا خسارت‌های روانی و جسمانی تحمیل شده بر آن‌ها جبران می‌شود یا اینکه آن‌ها کماکان به عنوان یک قربانی، بدون توجه به خسارت‌ها و آسیب‌های تحمیل شده بر آنان، باقی می‌مانند؟ بنابراین، عدالت انتقالی چه معنا و مفهومی برای قربانیان وقایع و رخدادهای گذشته دارد؟ دولت های تازه تأسیس همواره بر سر دوراهی قرار می‌گیرند: از یک سو توجه به خواست قربانیان برای جبران خسارت‌ها و آسیب‌ها و از سوی دیگر، بی توجهی به گذشته و تأمین منافع بازیگران سیاسی در عرصه و صحنه، که بی تردید همانگونه که در افغانستان مشهود است، برخی از این بازیگران را افرادی همانند قوماندانان، نخبگان سیاسی و جنگ سالاران قدیم تشکیل می‌دهند. این دو اولویت هرکدام نتایج و پیامدهای مشخصی به دنبال دارد. اولویت دادن به خواست قربانیان و تلاش برای اعمال تطبیق عدالت، پیامدهای مثبت حقوق بشری دارد و از این طریق حداقل دیرهنگام واکنشی در برابر بی عدالتی‌ها و نقض حقوق بشر انسانی نشان داده می‌شود، تأثیر نسبی خود را به لحاظ رسیدگی به خواست قربانیان و تحمیل کردن هزینه‌های انسانی بر مجرمان جنگی و جنایت کاران در پی دارد. در عین حال، می تواند بر چشم انداز زندگی صلح آمیز و ثبات سیاسی نیز تأثیری مخرب داشته باشد. محاکمه کردن جنایت کاران جنگی و طلب غرامت از آن ها برای ترمیم بخشی از آسیب ها و خسارت های دوران جنگ در قبال قربانیان، می تواند بازهم زمینه را برای کشمکش و منازعه دیگری فراهم کند. جنایت کاران جنگی، به آسانی تن به محاکمه نمی دهند. آن ها تا آخرین حد توان خود در برابر محاکمه مقاومت می کنند و در صورت لزوم با امکانات و نیروی خود، جامعه را به صحنۀ جنگ و خشونت های تمام عیار تبدیل می کنند. در نتیجه، اولویت دادن به عدالت ترمیمی، در چنین شرایطی می تواند باعث تحمیل هزینه های سنگینی بر جامعه گردد و چه بسا چشم انداز صلح را به مخاطره جدی بیاندازد. اما آیا عدالت ترمیمی لزوماً نگاهی معطوف به گذشته دارد یا می‌توان تفسیری از این نوع عدالت ارائه داد که به نحوی با نگاه معطوف به آینده نیز ساز گاز باشد؟ در نتیجه هم می‌توان عدالت ترمیمی را در جامعۀ دوران گذار اجرا کرد و هم چشم انداز زندگی مسالمت آمیز و عاری از خشونت را به مخاطره نیانداخت. نخستین موردی که عدالت ترمیمی در قبال آن اجرا شد، پس از جنگ جهانی اول بود. بعد از پایان جنگ پیمان نامه ای که از سوی متفقین منعقد شد، آلمان را به عنوان «دولت متجاوز» شناخت، در نتیجه طبق مفاد این پیمان، آلمان ملزم به پرداخت غرامت و خسارت های جنگی شد. به عدالت ترمیمی از دو دید می‌شود نگاه کرد. دید اول، دیدگاه مألوف و متعارف است، یعنی دیدگاهی که بر ترمیم و جبران خسارت‌های ناشی از جنگ، در همه حال، تأکید می‌کند. دید دوم، از این زاویه فاصله دارد و به جای تأکید بر جبران خسارت ها بر مسئولیت پذیری طرف های جنگ و عاملان جنگی در قبال وقایع و رخدادهای دوران جنگ تأکید می‌کند. به همین دلیل در پیمانی که منعقد شده بود، آلمان مسئوول جنگ‌ها و خسارت‌های ناشی از آن شناخته شد و باید به عنوان مسئولیت‌های ناشی از جنگ اقدام به ترمیم و جبران خسارت‌های می‌کرد و تمامی  مسئولیت‌های ناشی از جنگ را می‌پذیر فت.(جوادی و حیدری،1393، 20).
گفتار دوم: کاهش خشونت و آتش بس دائمی؛ پیش نیازصلح پایدار در افغانستان؛
منظور از منازعه به صورت عام کشمکش‌هایی است که بین دو طرف درگیر واقع می‌شود؛ اگر این منازعه زود مهار نشود امکان تبدیل شدن آن به یک جنگ تمام عیار و خشونتی بزرگ به قوت وجود دارد. مهار منازعه با مصالحه صورت می‌گیرد، مصالحه توافقی است که بین طرف‌های درگیر به منظور قطع منازعه بروز می‌کند. این مصالحه می‌شود با پا در میانی خود طرف‌های درگیر صورت گیرد و یا از سوی مصلحان و خیر اندیشان در میان طرف‌ها به وجود می آید. هم چنان اعمار صلح یا صلح سازی به پروسه ای گفته می شود که با آن می توان از یک سو وضعیت صلح طبیعی را حفظ کرد که از آن با صلح بانی طبیعی تعریف می شود و از در قدم بعدی می توان صلح آوری نمود و هم چنین با اعمار صلح می توان صلح بانی عارضی و یا صلح پروری کرد. این نکته نیز بیان شد که صلح سازی وظیفه‌ای همگانی است و شیوه‌ای خوبی برای مهار منازعه و جنگ، هم در قبل از وقوع آن است و هم در بعد از وقوع آن. جنگ نیز منازعه‌ای شدید و خونینی است که در حد اعلا و آخر خط منازعه قرار دارد. جنگ از این جهت با منازعه ارتباط دارد که هر منازعه‌ای و لوکوچک هم باشد، می‌تواند منجر به جنگی خونین شود. و هرگاه جنگی بروز نمود حتماً باید در فکر ایجاد صلح بود. چنانچه صلح هم قطع خصومت و نقطه‌ای پایان جنگ به شمار می‌رود.(جمعی از نویسندگان،1396، 22). بنابراین، در چنین شرایطی‌که هم شرایط جنگی حاکم است و هم میزان خشونت‌ها به حد اعلا رسیده است، کاهش جنگ‌ها و خشونت‌ها؛ جهت دستیابی به استقرارصلح پایدار در میان طرف‌های درگیر جنگ، منازعه و خشونت کمک شایان می‌کنند و آتش بس دائمی جزو پیش‌شرط‌های اساسی و پیش نیاز بنیادین تحقق صلح پایدار به حساب می‌آید. اما جنگ و صلح افغانستان از این قاعده مستثنا است؛ یعنی منطق همزمانی جنگ و صلح در تفکر گروه تروریستی طالبان حاکم است، زیرا از یک سو گروه تروریستی طالبان موافقت نامه آوردن صلح در افغانستان را امضاکرده است و در آن موافقت نامه آغاز نشست‌ها و گفت‌وگوهای مذاکرات صلح بین الافغانی گنجانیده شده است و از سوی دیگر، در عین زمان گفت‌وگوهای استقرارصلح با هیئت دولت جمهوری اسلامی افغانستان در میز مذاکرات صلح، هیچ گاه مفاد و الزامات گفت‌وگوها و نشست‌های مذاکرات صلح را رعایت نکرده‌اند و شدید‌ترین و خونین‌ترین حملات تروریستی و انتحاری و انفجاری را علیه دولت و شهروندان ملکی افغانستان انجام داده است. بنابراین، اگر قرار است صلحی در افغانستان به وجود آید، اولین قدم و نخستین گام اساسی کاهش جنگ‌ها و خشونت‌ها است، زیرا منطق استقرارصلح ایجاب می‌کند، که همزمانی جنگ و صلح به لحاظ عقلی و منطقی قابل جمع نیستند و همیشه تحقق صلح را به بن بست و انسداد سیاسی می‌کشاند، اما گروه تروریستی طالبان در همین روزها چنان ماشین کشتار، حملات تروریستی، انتحاری و انفجاری خویش را علیه دولت و مردم افغانستان به کار انداخته است و یک جنگ تمام عیار و یک نسل‌کشی آشکار و نقض فاحش حقوق بشری را به راه انداخته است که ادامه گفت‌و‌گوهای استقرارصلح را به صورت قطعی به حد امتناع رسانیده است.

دیدگاه شما