صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۴ دلو ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

نقش پاکستان در روند صلح افغانستان

-

نقش پاکستان در روند صلح افغانستان

با اینکه روند صلح افغانستان وارد فاز دوم، یعنی گفتوگوی بینالافغانی، شده است و بنا است که دو طرف در مذاکرات مستقیم و رو در رو مسایل مورد منازعه و اختلاف را حل کرده به یک راهحل صلحآمیز دست یابند، نقش قدرتهای بیرونی در موفقیت و ناکامی این روند را نمیتوان انکار کرد. در این میان، پاکستان به عنوان همسایۀ بزرگتر افغانستان، از بدو تأسیس در سال 1947 تا کنون، همواره در تحولات افغانستان مؤثر بوده است و اکنون نیز در روند صلح افغانستان کلیدیترین کشور محسوب میشود.
1.پیشینۀ نفوذ پاکستان
پاکستان درست زمانی متولد شد که  جنگ سرد وارد نخستین فاز تنش بین دو قطب گردیده بود. این کشور در دوران جنگ سرد (1945-1991) از یکطرف عضویت در کمربند امنیتی غرب (سیتو  و سنتو ) در برابر شرق را داشته و در خط مقدم دفاع از جهان آزاد قرار داشت و از جانب دیگر با افغانستان دچار اختلاف مرزی بر سر خط دیورند بود. همین سوگیری باعث شد که افغانستان در فضای دوقطبی جنگ سرد نتواند جایگاه قابل قبولی در قطب غرب پیدا کرده برای تأمین بودجۀ توسعهای خود به دامان اتحاد جماهیر شوروی پناه ببرد. سفر سه روزۀ «بولگانین» و «خروشچف» در سال 1955 به کابل، نقطۀ عطفی در این عرصه محسوب میشود که نه تنها کمکهای اقتصادی شوروی به افغانستان سرازیر شد؛ بلکه زمینهساز آموزش و تجهیز اردوی افغانستان توسط اتحاد جماهیر شوروی، ورود افکار چپی به افغانستان، تأسیس حزب دموکراتیک خلق (1965)، کودتای ثور (1987) و نهایتاً اشغال کشور در 1979 توسط ارتش سرخ شد.
با ورود ارتش سرخ به افغانستان و حضور متمرکز احزاب جهادی در پاکستان و بعضاً ایران، این زمینه فراهم شد که پاکستان کمکهای غربی و کشورهای عربی را به منظور مقابله با شوروی و تقویت احزاب جهادی جذب کند. تنش در روابط ایران و غرب پس از انقلاب اسلامی 1979، پاکستان را به شریک بیبدیل امریکا در منطقه تبدیل کرده بود. در چنین شرایطی، پاکستان همزمان به مرکز جذب، آموزش و ساماندهی جهادیهای عرب و افغان تبدیل شد و در مدت بیش از یک دهه تا سقوط حکومت نجیبالله در 1992، با استفاده از کمکهای غربی و عربی، نفوذ گسترده بر احزاب و جریانهای افغانی پیدا کرد.
شکست مجاهدین در دولتسازی (1992-1996)، زمینۀ مساعدی را برای پاکستان فراهم ساخت که با استفاده از عناصر درجهدوی احزاب جهادی، جریان طالبان را تأسیس و سازماندهی کند و با ورود آنها به کابل، بر اوضاع افغانستان مسلط شود.
2.نقش پاکستان در دورۀ جدید
پس از حادثۀ 11 سپتامبر و عدم همکاری طالبان در تحویلدهی اسامه بنلادن به امریکا، زمانی که قوای ائتلاف به رهبری امریکا در 7 اکتبر 2001 با راهاندازی «عملیات آزادی پایدار » وارد افغانستان شده و طالبان را از قدرت به زیر کشیدند، پاکستان در ابتدا همسویی با ایالات متحده را نشان داده و دست به اقداماتی علیه طالبان و دیگر گروههای رادیکال زد؛ زیرا در آن مقطع، جورج بوش پسر به کشورهای منطقه هشدار داده بود که یا با ما باشند و یا با تروریستان؛ اما رهبری و بدنۀ طالبان با عبور از مرز، در مناطق قبایلی پاکستان مستقر شدند و با استفاده از امنیت و فضای مساعد در پاکستان، خود را دوباره سازماندهی کرده و از سالهای 2005 به بعد، رستاخیر طالبانی علیه قوای ائتلاف و دولت افغانستان از سر شروع شد. با افزایش خشونتها در افغانستان، مقامات در کابل همواره پاکستان را به پناهدادن و حمایت از طالبان متهم کردند؛ ولی پاکستان همواره این اتهامات را رد میکردند تا اینکه تفنگداران امریکایی در 2 ماه می 2011، اسامه بنلادن، رهبر پیشین القاعده، را در «بلال تاون ابیتآباد» پاکستان به قتل رساندند. قتل اسامه بنلادن در پاکستان هم بر روابط دو کشور تأثیر منفی گذاشت. در پی آن و بر اساس برخی گزارشها، ملا محمدعمر در اپریل 2013 در کراچی درگذشت که طالبان بعد از دو سال پنهانکاری در 29 جولای 2015 مرگ او را تأیید و مآلاً اختر منصور را به عنوان جانشین وی تعیین کردند. ملا اختر منصور نیز در 21 می 2016 به وسیلۀ هواپیمای بدون سرنشین امریکا در ایالت بلوچستان پاکستان کشته شد. مرگهای پیاپی رهبری القاعده و طالبان در خاک پاکستان، آشکار ساخت که پاکستان به گروههای تروریستی القاعده و طالبان پناه داده است. از این پس، اسامی شورای کویته، شبکۀ حقانی، شورای میرامشاه که در شهرهای مختلف پاکستان و مناطق قبایلی وزیرستان شمالی مستقر بودند و در عملیاتهای مرگبار علیه دولت افغانستان دست داشتند، بر سر زبانها افتاد. همزمان با آخرین سالهای زعامت رئیس جمهوری کرزی و تطبیق استراتژی انتقال مسئولیتهای امنیتی به نیروهای افغان، فعالیت طالبان با استفاده از خاک و امکانات پاکستان بیش از پیش علنی و تشدید شد.
در بسیاری از عملیات طالبان در خاک افغانستان، حضور شهروندان پاکستانی، بهخصوص اعضای لشکر طیبه و جیش محمد، گزارش شده است. هرچند که دولت پاکستان به صورت رسمی این جریانهای تروریستی را حمایت نمیکند؛ ولی کشورهایی مثل هند و ایالات متحده، بارها سازمان استخبارات پاکستان (آیاسآی) را به تمویل و حمایت این گروهها متهم کردهاند.
3.خواستهای پاکستان از افغانستان
همانطور که اشاره شد، پاکستان همواره در راستای تضعیف دولت مرکزی افغانستان و بیثباتی کشور ما گام برداشته، به جز دورۀ طالبان که اوضاع در کنترلش بود. حال پرسش این است که پاکستان چه میخواهد تا دست از تخریب و تضعیف برداشته، از ثبات سیاسی و صلح در افغانستان حمایت کند؟
پاسخ به این سؤال چندان روشن نیست؛ زیرا پاکستانیها در طی سالهای اخیر، چه در اعلام مواضع رسمی خود و چه در نشستهای پشت پرده، به صراحت اعلام نکردهاند که دقیقاً چه توقعی دارند؛ اما با توجه به تاریخ کوتاه پاکستان، منازعۀ مرزی دو کشور و روابط افغانستان و هند میتوان گفت که خواستهای اساسی پاکستان موارد ذیل است:
3-1. به رسمیتشناختن خط مرزی دیورند
با اینکه پاکستان در موقعیت برتر قرار دارد و نگرانی جدی و فوری در مورد این خط ندارد و از طرفی هم شرکای بینالمللی، از جمله ایالات متحدۀ امریکا، همواره این مرز را به عنوان مرز بینالمللی به رسمیت شناختهاند؛ ولی موقف افغانستان و اظهار نظر مقامات عالیرتبۀ دولت در کابل مبنی بر فرضیبودن خط دیورند، همواره موجب تنش در روابط دو کشور شده و پاکستانیها به نحوی به آن واکنش نشان دادهاند. از طرف دیگر، پاکستان یکی از کشورهایی با پتانسیل بیثباتی سیاسی به دلیل ترکیب قومی، توسعۀ نامتوازن و مشارکت سیاسی غیر عادلانه است که گرایشهای واگرایانه و جداییطلبانه در آن کشور را تحریک و تشدید میکند. بلوچستان و خیبرپختونخواه دو منطقۀ محروم و تا حدود ناراض از دولت مرکزیاند و مناطق قبایلی موجود در مجاورت افغانستان، زمینهساز ضعف نظارت و کنترل دولت مرکزی اسلامآباد است. از این جهت، اختلافیماندن خط مرزی دیورند میتواند ممد محکمی باشد در کنار دیگر متغیرها که امنیت ملی پاکستان و تمامیت ارضیاش در معرض خطر دیده شود؛ بنابراین، به نظر میرسد که مطلوب پاکستان این است که دولت مرکزی در کابل این خط را به رسمیت شناخته و از هر نوع داعیۀ ارضی در ماورای این خط دست بردارد؛ امری که در افغانستان از 1949 به بعد، که اعتبار توافقنامۀ کابل (1893) در مورد خط مرزی به صورت یکجانبه از طرف افغانستان ملغا اعلام شد، به نوعی تابو تبدیل شده و هر جریانی که در کابل بر سر کار آمده، نتوانسته به سمت رسمیشدن و پذیرش این خط به پیش برود. اتخاذ چنین سیاستی میتواند یکی از عوامل دخالت پاکستان در جهت تضعیف دولت در کابل و ناامنسازی افغانستان به شمار رود. در دنیای سیاست و مناسبات بینالمللی آنچه تعیینکننده است، قدرت است و نه حقیقت تاریخی و یا حقانیت یک منطق؛ ازاینرو، به نظر میرسد خوب است که سیاستگران افغانستان با رویکرد واقعگرایانه و نه آرمانگرایانه با این موضوع برخورد کنند.
3-2. مناسبات با هند
افغانستان میدان رقابت هند و پاکستان است؛ لذا یکی از خواستهای پاکستان از افغانستان، نوع نگاه افغانستان به هند است. از نظر پاکستان که با هند در منازعۀ دوامدار به سر میبرد، افغانستان نباید به هند به عنوان شریک راهبردی منطقهای نگاه کند. توقع پاکستان این است که افغانستان باید پاکستان را به عنوان شریک راهبردی خود پذیرفته و در سیاست خارجی خود با هند ملاحظات پاکستان را به صورت جدی مطمح نظر قرار دهد.
این در حالی است که در 19 سال اخیر، هند روابط دوستانه با افغانستان داشته و هماکنون نیز هند در همسویی با دولت افغانستان، دموکراسی و نظم مبتنی بر قانون اساسی فعلی را مهمترین دستاورد افغانستان در 19 سال اخیر دانسته و بر حفاظت از آن در جریان روند صلح تأکید دارد. در حالی که پاکستان به دنبال ایجاد حکومت اسلامی بنیادگرایانه در افغانستان است؛ اما هند، افغانستان دموکرات را ممد مقاصد سیاسی و امنیتی خود میداند و به همین دلیل در طی سالهای جدید، پس از سقوط طالبان، هند 3 میلیارد دالر کمک اقتصادی را در بخش زیرساختها و تقویت نیروی انسانی افغانستان هزینه کرده است. اعطای سالانۀ حداقل یک هزار بورسیه به دانشجویان افغانستان برای تحصیل در هند، اعمار سد دوستی افغانستان و هند (بند سلما) در هرات، ساخت تعمیر پارلمان افغانستان در کابل و راهاندازی بندر چابهار برای دور زدن پاکستان، چند نمونه از اقدامات اساسی هند در سالهای اخیر به شمار میرود که هرکدام به سهم خود، حساسیت پاکستان را تحریک کرده و موجب ناخرسندی آن کشور شده است.
پاکستان علاوه بر این، در زمینۀ فعالیت نمایندگیهای دیپلماتیک هند در ولایات همجوار با پاکستان نگرانی دارد؛ زیرا گزارشهایی مبنی بر تماس هند با برخی از چهرههای پتان در مجاورت با خاک افغانستان وجود دارد؛ ازاینرو، پاکستان در صدد است که افغانستان در روابط خود با هند در تمامی عرصهها تجدید نظر کند و دغدغههای پاکستان را مد نظر قرار دهد.
3-3. مسئلۀ کشمیر
با اینکه افغانستان در مجاورت با کشمیر، منطقۀ موارد منازعۀ هند و پاکستان، قرار ندارد؛ اما پاکستان برای مقابله با هند در کشمیر و به خاطر کشمیر، نیازمند سازماندهی جریانهای اسلامگرای رادیکال در پاکستان و افغانستان است؛ ازاینرو، برای پاکستان مطلوب آن است که یا در افغانستان دولت اسلامگرای رادیکال روی کار آید و یا اینکه احزاب و جریانهای افراطی مثل طالبان برای مقابله با دولت مرکزی افغانستان همواره تحتالحمایه و در کنترل پاکستان باشد تا در صورت ضرورت، از تواناییهای چنین گروهها علیه هند استفاده کند.
با توجه به نکات فوق، به نظر میرسد روند صلح افغانستان صرفاً بعد داخلی ندارد که دولت افغانستان با طالبان به توافق برسند و چنین توافقی به ثبات سیاسی در افغانستان منجر شود. طالبان از یک جهت ابزاری در اختیار پاکستان است که برای رسیدن به اهداف فوقالذکر از آن استفاده میشود؛ بنابراین، تا مسایل اختلافی افغانستان و پاکستان به شکل بنیادی حل نشود، ثبات سیاسی در افغانستان دستیافتنی نخواهد بود. پاکستان با اینکه از مشکلات مختلف رنج میبرد و کشور خوشنامی در سطح منطقه و جهان نیست؛ اما از این ظرفیت برخوردار است که مانع استقرار ثبات سیاسی و توسعه در افغانستان شود؛ ازاینرو، ایجاب میکند که سیاسیون در افغانستان در کنار پیشبرد روند صلح با طالبان، برای حل مسایل دوجانبه با پاکستان- با توجه به ظرفیتها، امکانات و منافع بنیادی افغانستان- غور و بررسی عمیق و همهجانبه داشته باشند و از طریق در پیشگرفتن یک راهحل معقول و منطقی، روابط با پاکستان را بازتعریف کنند.
ما شاهد یک تجربۀ موفق در اروپا هستیم؛ با وجود اینکه جنگهای اول و دوم جهانی ریشه در اختلافات آلمان و فرانسه داشتند؛ اما سیاسیون در فرانسه پس از جنگ دوم جهانی به این فکر افتادند که ظرفیت آلمان به جای اینکه در جهت تخریب اروپا استفاده شود، آن را در راستای آبادانی و توسعۀ اروپا سوق دهند. با چنین نگاه بود که اتحادیۀ اروپا با محوریت دو کشور فرانسه و آلمان، که سابقۀ طولانیمدت خصومت داشتند، در آغاز نیمۀ دوم قرن بیست، موجب و زمینهساز فصل نوین در مناسبات دو کشور و کل اروپا شد. افغانستان و پاکستان نیز اگر خردمندانه به مسایل توجه نشان دهند، امکان بازنگری دوجانبه در مناسبات دو کشور در راستای منافع مشترک دوجانبه و منطقهای وجود دارد.

دیدگاه شما