صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۲۱ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

پروسه صلح در بستر زمان

-

پروسه صلح در بستر زمان

حدود 42 سال است که شعله‌های آتش جنگ در افغانستان زبانه می‌کشد، طی این مدت زمان، صدها هزار انسان جان‌های شان را از دست داده اند و صدها هزار تن دیگر معیوب و مجروح گردیده اند، افعی خشونت و جنگ‌های خانمان‌سوز زمانی به سمت افغانستان دهان گشود که انتظار می‌رفت کشور مسیر توسعه و آبادانی را بپیماید، جمهوریت دیکتاتور مآبانه‌ی سردار داوودخان با توجه به شرایط عصر و زمان، با استفاده از روش سختگیرانه‌ی "ارعاب" کنترل حد اکثری را در لایه‌های اجتماع اعمال نموده و در پس زمینه‌ی آن، به ساخت و ساز زیربناها و توسعه‌ی کشور نیز اقدام نموده بود. وضعیت در آن برهه زمانی ایجاب می‌کرد تا یک حاکم دیکتاتور و در عین حال دلسوز، با استفاده از شیوه‌های سختگیرانه در کنترل اجتماع بتواند دولت‌سازی و توسعه را در بستر زمان نهادینه سازد، سردار داوود خان با محاسبات جامعه شناختی اش در صدد احیای افغانستان مترقی بود و گام‌های ابتدایی را در این مورد عملا برداشته بود، ساخت شاهراه کابل قندهار تا سپین بولدک را به کمک آمریکایی‌ها اعمار نمود به همین ترتیب شاهراه کشک – هرات – قندهار را توسط کمک شوروی‌ها به بهره برداری رساند.
همینطور ساخت میدان هوایی بین المللی و نظامی قندرها را به کمک آمریکایی‌ها تکمیل نمود، در عین حال پلان‌های انکشافی و زیر بنایی دیگری را از ساختار سازی گرفته تا اعمار زیربناهای اقتصادی در ابعاد مختلف طرح و برنامه ریزی نموده و در عملی سازی آن مجدانه تلاش می‌ورزید که جهت اطلاعات کافی در این زمینه می‌توان به کارکردهای وی در عصر صدارت و جمهوریت مراجعه نمود.
او با رویکرد بی طرفانه و گرمی روابط با دو قطب قدرت، همزمان از دو ابرقدرت آن وقت " شوروی و آمریکا " بهره برداری لازم را در راستای انکشاف کشور انجام داد، با این حال تحولاتی که باعث گردید جسد وی را از هرم قدرت به مردم افغانستان پیشکش نمایند مبحث تفصیلی را در بر می‌گیرد؛ اما به صورت کوتاه می‌توان اشاره نمود که حزب دموکراتیک خلق که اعضایش در آن زمان در بدنه قدرت نیز سهیم بودند در 7 ثور 1357 عملا در برابر داوودخان کودتا نمود، او را با اعضای خانواده و گاردهای ریاست جمهوری به قتل رساند، در واقع خلقی‌ها که همسو با حکومت کمونیستی شوروی بودند بنیان گزار جنگ‌های چهار دهه‌ی افغانستان می‌باشند.
حکومت‌های کمونیستی و آتش جنگ:
پس از قتل داوودخان با روی کار آمدن حکومت کمونیستی به ریاست نورمحمد تره‌کی و سائر سلسله‌های این ایدئولوژی، جنگ و کشتار میان جناح‌های وابسته به شوروی نیز تداوم یافت و هر کدام جهت کسب قدرت، با خلق دسیسه و نیرنگ دیگری را کشته و از بدنه قدرت کنار می‌زدند.
عمر حکومت هر کدام از روسای جمهور وابسته به شوروی از چند ماه به چند سال اندک تجاوز نمی‌کرد که توسط رقابت درون گروهی به قتل رسیده و دیگری جایگزین آن می‌گردید؛ اما می‌توان یاد آور شد که پس از داوودخان تا کنون، افغانستان روزگار خوش و آرام را سپری نکرده است، همواره جنگ و خونریزی بر سر کسب قدرت باعث گردیده است که هیچ جریان و گروه قدرت طلب نتواند به صورت هژمونیک جغرافیای افغانستان را در تنگنای تسلط و کنترل خود حفظ نماید، جنگ چهل ساله‌ی افغانستان همواره "جنگ قدرت" بوده است.
هیچ عامل و انگیزه‌ی غیر از آن دال بر تداوم خونریزی موجود نمی‌باشد؛ البته در زیر پوشش کسب قدرت و جهت جلب حمایت گروههای مختلف اجتماعی، سیاستمداران در مقاطع مختلف به ابزارهای "قومیت‌گرایی" و بعضا "مذهبی" نیز دامن زده اند؛ اما دیکته نمودن به دو مورد یاد شده، متاع سیاسی ایده آل برای سیاستمداران افغان نبوده است و بعضا پای خود شان نیز در تله نفاق قومی و مذهبی گیر مانده است.
اما توده‌های افغان همواره به همدیگر پذیری و احترام متقابل بر مبنی شهروند محوری حتی در زمان جنگ‌ها نیز وقع گذاشته اند، با این حال، در دوران آخرین سلسله حکومت کمونیستی که در رأس آن داکتر نجیب الله قرار داشت مسئله صلح افغانستان وارد فاز عملی شد، نشست‌های مختلف در این ارتباط دائر گردید، در محافل رسمی و غیر رسمی حرف از " آشتی ملی " بود؛ اما لازم به یاد آوری است که پا درمیانی کشورهای جهان در جهت صلح از زمان ورود ارتش سرخ در سال 1358 رسما با محکومیت مجمع عمومی سازمان ملل متحد در قبال تجاوز شوروی آغاز گردید.
فرایند اقدامات جهانی در قبال صلح:
کشورها و سازمان‌های متعدد جهان در چهل سال گذشته همواره تلاش نمودند تا فضای صلح و همپذیری را در جامعه افغانستان به وجود بیاورند؛ اما به نظر می‌رسد که در کنار بعضی عوامل خارجی، سیاسمتداران این دوران در افغانستان نیز عامل اساسی داغ نگهداشتن تنور جنگ بوده اند.
وقتیکه انگیزه همپذیری در داخل یک کشور موجود نباشد، طبیعی است که دست اندازی‌های بیرونی‌ها کارساز واقع شده و فرایند صلح را با چالش مواجه می‌سازد، با این حال بر اساس تحقیقی که " انستیتوت مطالعات استراتژیک افغانستان انجام داده است" اقداماتی که در طول زمان در راستای تحقق صلح صورت گرفته است به صورت موردی در ذیل اشاره می‌گردد.
1_ صدور 8 قطع‌نامه‌ی مجمع عمومی سازمان ملل مبنی بر محکومیت حضور ارتش سرخ و درخواست خروج آنان از افغانستان (از جنوری 1980 تا نوامبر 1981) یکی از تلاش‌ها برای حل قضیه‌ی افغانستان بود.
2_ پیشنهاد صلح ایران در مورد مذاکرات میان پاکستان، ایران، شوری و نمایندگان گروه ‎های مجاهدین در نوامبر 1981 از تلاش‌های دیگر بود.
3_  پس از هفت سال تلاش برای حل سیاسی قضیه‌ی افغانستان، در اپریل 1988 معاهده‌ی جنیوا میان دولت افغانستان و پاکستان به اضافه‌ی شوروی و ایالات متحده‌ی امریکا در جنیوا امضا شد، با آن‌که این معاهده منتج به خروج نیروهای شوری از افغانستان شد اما نتوانست به مهار و پایان خشونت و جنگ کمک کند.
4_  طرح آشتی و مصالحه‌ی ملی داکتر نجیب در جنوری 1987 یکی از جدی‌ترین تلاش‌ها برای پایان دادن به جنگ افغانستان بود، که جان‌مایه‌ی طرح آشتی ملی داکتر نجیب ایجاد دولت فراگیر با شامل ساختن مخالفان در نظام سیاسی و ایجاد و اختصاص پست‌های کلیدی در سطح وزرات برای احزاب و شخصیت‌های جهادی و توافق بر سر یک روند انتقالی و برگزاری انتخابات بود؛ اما در طول شش سال تا سقوط دولت داکتر نجیب برنامه‌ی آشتی ملی موفق به جلب حمایت نیروهای ملی نشد و گروه‌های جهادی نیز به پیوستن به این برنامه یا پذیریش شرایط آن علاقه‌یی نشان ندادند و در نهایت این طرح نیز راه به جایی نبرد.
5_  پایان حضور ارتش سرخ در افغانستان در فبروری سال 1989
6_  طرح صلح سازمان ملل و تلاش‌های بنین سیونان؛ سازمان ملل با توجه به سنگینی سیاست حاکم بر دوران جنگ سرد در طول دهه‌ی هشتاد میلادی نتوانست نقشی فراتر از محکوم کردن تجاوز شوروی بازی نموده و برنامه‌ی برای افغانستان پس از اشغال ارائه کند، وی برای حل قضیه‌ی افغانستان و ایجاد ترتیبات انتقال قدرت یا مصالحه میان نیروهای درگیر جنگ، برنامه‌ی سیاسی جامعی نداشت؛ اما در 7 نوامبر 1990 مجمع عمومی سازمان ملل قطع‌نامه‌یی را تصویب کرد که بر مبنای آن، سرمنشی سازمان ملل برای حل اساسی مسأله‌ی افغانستان اعلامیه‌یی پنج ماده‌یی صادر کرد که شامل به‌رسمیت شناختن حاکمیت ملی افغانستان، تأکید بر حق مردم افغانستان برای انتخاب حکومت و سیستم سیاسی، ترتیبات موقت و ایجاد میکانیزم قابل اعتماد برای نظارت از انتخابات و حکومت، آتش‌بس تحت نظارت سازمان ملل و کمک مالی برای عودت مهاجرین و بازسازی اقتصادی و اجتماعی افغانستان بود.
اما در طرح صلح بنین سیوان فهرست 150 نفر از اقوام مختلف و نمایندگان احزاب تهیه شد تا آنان پس از جلسه در ویانا از میان شان 35 نماینده انتخاب می‌کردند که نمایندگان زمینه‌ی برگزاری لویه جرگه را فراهم می‌کردند و لویه جرگه نیز روی ساختار یک حکومت انتقالی تصمیم می‌گرفت که به برگزاری انتخابات و حکومت جدید منجر می‌شد. اما این طرح نیز به رقم استقبالی که از آن شد، به موفقیت نیانجامید.
کد عبور از جنگ در وضعیت کنونی:
وضعیت کنونی جنگ و صلح افغانستان از جهات مختلف مشابه به زمان حاکمیت داکتر نجیب است؛ اما دو متغییر تأثیر گزار که می‌تواند از عوامل جبر زمان به حساب آید.
در آن زمان نقش کمتری داشتند، تغییر نسلی در ابعاد مختلف از سطح تحصیلی گرفته تا ارتباط با دنیای خارج و دسترسی به تکنولوژی روز، از عوامل تأثیر گزار در جهت پذیرش و یا هم طرد نیروهای سیاسی در میان جامعه به حساب می‌آید، در کنار آن از منظر جنسیتی نیز حضور و سهم فعال زنان با مقاطع تحصیلی مختلف جامعه تک صدا را بر نمی‌تابد، تفاوتی که این دو مورد یاد شده با آن زمان دارد، می‌تواند ما را به تحقق صلح در محور جمهوریت که خواست جمعی است باورمند سازد و یا حد اقل مانع تفوق گروههای معارض از مجاری تفنگ و خشونت گردد، بستر اجتماعی است که زمینه‌ی حاکمیت‌ها و مسائل جنگ و صلح را در دل خود حمل می‌کند، این بستر در عصر کنونی به گونه‌ی پهن گردیده است.
که لمیدن هر طیف و گروه انحصار طلب را در دل خود که فارغ از جامعه کثرت‌گرا باشد طرد می‌کند، در زمان حکومت نجیب چنین امتیازات در اجتماع وجود نداشت، نفوس تصمیم گیرنده آن زمان که در دولت و جهت مقابل دولت قرار داشتند.
اکثرا متشکل از شخصیت‌های جنگی با بار عقده‌های جور تاریخی بود که در جامعه و دولت به سر می‌بردند، میزان تحصیل یافته‌ها و سهم زنان در اجتماع و دولت به مثابه عصر کنونی پر رنگ نبود، اکثرا اشخاصی که در حکومت مصروف ایفای وظیفه بودند نیز به نحوی همکاری با مخالفین دولت داشتند، به همین اساس، مجاهدین در محاسبات شان رویای تفوق بی چون چرا در کشور را نزدیک به واقعیت می‌دید، با این حال در پروسه صلح بین الافغانی که در حال حاضر مجددا آغاز گردیده است، ضروری است که دو طرف شیوه‌ی برد برد را در مذاکرات روی دست گیرند تا پیش بینی بن بست‌های آینده آن به صفر تقلیل یابد، هر دو جهت مذاکره کننده با اصل احترام به خواست جمعی مردم افغانستان مطالبات اساسی را با در نظرداشت میزان مقبولیت اجتماعی اولویت بندی نمایند و متناسب با آن روند صلح را موفقانه به پیش ببرند، دخالت هر گونه سلیقه‌های شخصی و زیاده خواهی می‌تواند این پروسه را نیز همانند دوران قبل با شکست مواجه سازد؛ لذا تنها کد عبور از جنگ و تحقق یک صلح فراگیر، ابتدا در شناسایی بستر اجتماعی و واقعیت‌های موجود جامعه افغانی نهفته است و در مسیر آن، روحیه‌ی صلح پذیری میان هیأت‌های دو جانبه و کوتاه آمدن از منیت خواهی‌ها عوامل تأثیر گزار در تحقق صلح واقعی به حساب می‌آیند؛ بنا بر این با استفاده از تجارب گذشته و در نظرداشت واقعیت‌های موجود به این نتیجه می‌رسیم که در وهله‌ی اول عامل اساسی هرگونه جنگ و صلح افغان‌ها می‌باشد و در قدم‌های بعدی می‌توان عوامل خارجی را در این ردیف محاسبه نمود.

 

دیدگاه شما