صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

شنبه ۴ دلو ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

صلح و ثبات سیاسی در موجودیت نظام مردم سالار

-

صلح و ثبات سیاسی در موجودیت نظام مردم سالار

مردم افغانستان از تداوم جنگ و کشتارهای بی رحمانه¬ی مردم بیزار اند. صلح آرزوی دیرینه¬ی مردم است، صلح نیاز حیاتی جامعه افغانستانیست. بدون تردید عامه¬ی مردم در افغانستان صلح و ثبات سیاسی میخواهند. مردم منتفراند از جنگ و خونریزیهای نافرجام این خاک؛ همه رنج دیده اند و محنت کشیده اند، یک نسل در جنگ پیرشدند و نسلهای دیگری از دود وآتش این جنگ کورشدند و سوختند. سرنوشت یک نسل از انسانها در این خیطه نابود شدند و بدبختانه این سیل ویرانگر همچنان بی مهابا به نابودی اش ادامه میدهد. پروسه صلح دوحه را همه¬ی مردم افغانستان بدیده¬ی قدر مینگرند، زنان و مردان سیاه بخت این سرزمین چشم دوخته اند که از دوحه خبرهای خوش و توافقهای انسان دوستانه بشنوند، تا این سریال نکبت بار کشتار پایان یابد. هر روزی که آغاز میشود، مادران این خاک در سحرگاه امید روی سجادههای خویش دست به سوی آسمان بلند میکنند و از خدا صلح و آمدن آرامش و قطع کشتار را در افغانستان تمنا میکنند. فرق نمیکند این مادر در پامیرات زندگی میکند یا در منطقه مرزی بولدک، یا در نورستان یا در بامیان و یا در بادغیس؛ همه¬گان روز را به این امید شروع میکند که خبر انتحار و انفجار و کشتن را نشنوند. همه¬ی مردم افغانستان در تمام گوشههای این خاک از جنگ خسته اند و صلح را خواستههای اصلی خویش میدانند. براین اساس مردم و دولت جمهوری اسلامیافغانستان خوشبختانه در مسیر واحد قرار دارند و دولت افغانستان نیز برای به ثمر رسیدن صلح و آمدن ثبات در کشور همواره سعی نموده است. اما نکته قابل تأمل این است که، آمدن صلح و برقراری صلح در جامعه و در کشورکه نیم قرن در جنگ و جدالهای گوناگون بسر برده است، چگونه و با چه روندی به ثبات همه جانبه منتهی گردد؟ صلح بایست عزتمندانه و شرافتمندانه برای تمام مردم افغانستان باشد. در پروسه صلح باید منافع عموم مردم قربانی شده¬ی این ملک را در نظر گیرد. مردم افغانستان به صورت واضح از پروسه صلح توقعاتی دارد، قطع کشتار، برابری و تأمین عدالت اجتماعی در نظام مردم سالار سیاسی و احترام به تمامیحقوق و وجایب اتباع این کشور. این نکتهها حیاتی و اساسی است در روند صلح و همچنان در دوره¬ی پسا صلح در افغانستان. بنابراین درس عبرت از فصول تاریخ افغانستان راهگشای خوبی خواهد بود در این زمینه.
صلح و تجربه گذشته از گسست نظام؛ در سال 1983م اتحاد جماهیر شوروی تصمیم میگیرد تا از قضیه افغانستان خود را بیرون بکشد. این تصمیم در نهایت به مذاکرات ژنو انجامید که مطابق آن نیروهای شوروی از افغانستان خارج شدند. "قبل از آغاز مذاکرات سال 1983م، یوری اندروپوف در نومبر سال 1982م، در اتحاد شوروی به قدرت رسید. او علاقمندی شدید برای از سرگیری مذاکرات میان افغانستان و پاکستان داشت. علایم اولی نشان میداد که سیاستهای بزرگی روی دست گرفته میشود؛ زیرا به نظر اندروپوف، تهاجم به افغانستان اشتباه جدی و بزرگ دولت و حزب کمونیست اتحاد شوروی بود؛ لذا، در زمان قدرتش حاضر بود تا اردوی خود را در یک سازش با رقبای جهانی و منطقوی خود، از افغانستان خارج کند. چنانچه اندروپوف پس از مراسم تدفین برژنیف در 12 نومبر سال 1982م، با ضیاالحق رییس جمهور و صاحب زاده یعقوب خان وزیر خارجه پاکستان به طور خصوصی ملاقات به عمل آورد. طوریکه بعدا منابع اتحاد شوروی در کابل میگفتند، نقاط عمده این ملاقات، مربوط به حل صلح آمیز مسایل افغانستان و پاکستان و خروج قوای شوروی از افغانستان بود" (عبدالوکیل: 1396، 611). "در واقع هدف اصلی پاکستان از ادامه مذاکرات غیر مستقیم بین افغانستان و پاکستان این بود که قوای اتحاد شوروی از افغانستان خارج گردد و زمینه مداخله¬ی هرچه بیشتر جنرالهای پاکستانی وضیاءالحق در افغانستان ادامه یابد"(عبدالوکیل: 1396، 619).
تداوم نشستها در ژنو پی در پی اتفاق افتاد و روی مسایل مختلف در افغانستان بحث و مذاکرات همه جانبه صورت گیرفت.
به طور نمونه در مسأله نظام سیاسی و حکومت در افغانستان بعد از خروج نیروهای شوروی اینگونه صحبت میشود. "در مورد موضوع چهارم، که پاکستان با تشکیل حکومت موءقت مجاهدین در پاکستان قبل از تکمیل خروج قوای شوروی، اصرار میورزید، موضع گیری جانب افغانی این بود که در منشور سازمان ملل متحد، این وظیفه درج نیست که سازمان ملل برای کشورها حکومت بسازد و یا در مسایل داخلی آنها مداخله کند. بعد از موافقت نامه¬های ژنو، سازمان ملل میتواند به کوششهای خود پیرامون حل مسأله اطراف افغانستان ادامه بدهد و نقش خود را در ارتباط به این موضوع انجام دهد. بدین ترتیب،دبیرکل سازمان ملل با در نظرداشت نظریات جانب هیئت مذاکره کننده افغانی در قسمت تشکیل حکومت داری پایههای وسیع، متن یک اعلامیه را از جانب خود به طرفین پیشنهاد کرد که مطابق آن طرفین مذاکره کننده به او صلاحیت میدهند تا اعلام بدارد که هردو جانب قبول مینمایند که مسایل داخلی افغانستان باید توسط خود افغانها حل گردیده و برای تشکیل یک حکومت داری پایههای وسیع در افغانستان، باید همه جوانب به مساعی افغانها در این جهت مساعدت نمایند، این شیوه مطلوب برای حل موضوع پنداشته میشود"(عبدالوکیل: 1396، 645).
به هرحال این یک واقعیت تلخ و ناکامیست که در تاریخ سیاسی افغانستان مرقوم است و پیامدهای ناگوار و جبران ناپذیری برای ملت افغانستان داشت. گسست نظم سیاسی در خلأ حکومتهای سلیقه¬ی این بحران را برای مردم افغانستان در فصل گذشته داشته است. عدم قدرت سیاسی و حاکمیت سیاسی که پروسه صلح را تقویت نماید و از انارشیسم تعریف ناشده جلوگیری کند، قیمت گزافیست که با تأسف یکبار ملت افغانستان پرداخت نموده است. مقدور نیست این چنین تجربیات تلخ را در نبود دورنگریهای سیاسی و در عدم ضمانت قوی بین المللی، باری دیگر بر مردم افغانستان تحمیل نمود.
ثبات سیاسی و موجودیت نظام با پایههای مردمیآن، مقدمه¬ی صلح است؛ افغانستان کشوریست که تجربیات مختلف سیاسی را با خود دارد؛ اگر به این نکاتهای ارزشمند و عبرت¬آور تاریخی با دیدگاه وطن دوستانه نگاه شود. توجه به این مسایل تاریخی میتواند مردم افغانستان را از این بحران موفقانه بیرون نماید و در وادی صلح آمیز و عزتمند برساند. در اوضاع که بحرانهای سیاسی و پیچیدگیهای چند لایه سیاست در منطقه و جهان گره¬گاهش به نحوی در جغرافیای افغانستان رقم خورده است، رفتن به صوب صلح پیروزمندانه ظرافتهای دارد، یکی از آن نکات ارزنده این است که تجربیات تاریخ آشکارا نشان میدهد که آمدن و آوردن صلح سراسری و موفق در موجودیت نظام سیاسی با استوانههای مردمی، قابلیت استمرار و کامیابی را دارد. نباید به بهانه¬ی صلح جویی نظم موجود که همانند ستون فقرات در پیکر کشور است، از بین برده شود. مثل معروفیست، به امید آرایش ابرو چشم کور نشود؛ لذا ثبات سیاسی نیم بند بهتر از حالتی است که آن را کسی نتواند مدیریت کند و بر زخم این کشور نمک انداخته شود. صلح و سازکار صلح در موجودیت نظام سیاسی و سازمان سیاسی که حد اقل جلوی هرج و مرج را گرفته است، ممکن و ضمانت پایداری بیشتر را دارد. در صورتیکه به ساختارهای تعریف شده و تضمین شده نرسد، چطور میتوان از بستر سازی برای ثبات سیاسی بوسیله¬ی صلح گپ زد؟ مقدمه صلح متداوم و مردمیدر زمین نظام سیاسی مردمینهفته است، یعنی یک ساختار قوی و قدرتمند بایست باشد تا زمینه¬ی بوجود آمدن بحرانهای احتمالی را بخشکاند و آن فکتورها را با رویکرد منافع ملی و روحیه وطن دوستی در سراسر کشور از بین ببرد. خلق انارشیسم، خواسته یا ناخواسته هرگز به نفع کشور نیست و کمک به صلح هم نمیکند. میکانیزم صلح سازی با درایت کامل و تحلیل همه جنبههای تاریخی و سیاسی آن، افغانستان را از افتادن در چالابهای ناشناخته و غیر قابل پیش بینی مصون میکند. ارایه یک پیشنهاد سیاسی برای مدیریت سیاسی در شرایط حساس کشور باید با بصیرت تمام انجام شود و برای تضمین آن به سوی خیر و فلاح کشور، از سازکارهای بین المللی و جهانی کمک گرفته شود.

دیدگاه شما