صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۲۱ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

صلح در موجودیت و پایداری‌نظام سیاسی‌همه شمول

-

صلح در موجودیت و پایداری‌نظام سیاسی‌همه شمول پایداری‌کشور‌ها و دولت‌ها متکی‌بر نظام سیاسی‌توافق شده¬ی‌است که میان شهروندان بوجود میاید. ایجاد نظم و تعریف نظام سیاسی‌در جامعه¬ی‌بحران زده به آن اندازه مشکل و جدیست که در خاطرات تاریخ خیلی‌از کشور‌ها، به میان آمدن نظم سیاسی‌برآمده از توافق و اجماع داخلی‌نبوده است، بلکه پارامتر قوی‌بیرونی‌نقش بازی‌نموده است تا نظام سیاسی‌در جامعه پا بگیرد و ساختار‌های‌سازمان سیاسی‌به عنوان دولت رویکار بیاید. این موضوع تنها منوط به افغانستان نیست، در خیلی‌از کشور‌های‌جهان که بحران را گذرانده و یا در حال گذار بوده، زمینه¬ی‌شکل گیری‌یک نظام سیاسی‌مبتنی‌بر پایه‌های‌واضح مانند مردم سالاری‌در موجودیت قدرت و کتلست خارجی‌بوده است. خیلی‌کم کشور‌های‌را در تاریخ دنیا می‌توان یافت که بعد از بحران‌های‌شدید اجتماعی ‌و سیاسی‌توانسته باشند پیکر سیاسی‌دولت خویش را مبتنی‌بر توافق جمعی‌و متکی‌بر سازش‌های‌داخلی‌شکل داده باشند. با این حال افغانستان جنگ و لجاجت‌های‌کشنده¬ی‌سیاسی‌نیم قرن را تا هنوز تجربه می‌نماید؛ خیلی‌انتظار نمی‌رود در توافق ملی‌و با روحیه وطن دوستانه بر سر معماری‌سیاسی‌توافق گردد که در آن نقش فکتور بیرونی‌اغماض شود. افغانستان پسا بُن و ایجاد نظام سیاسی‌که در این نُزده سال در افغانستان، حد اقل نظم نسبی‌را در جامعه بوجود آورده است، از این نوع سازش سیاسی‌با موجودیت فکتور نظارتی‌خارجی‌و بین المللی‌برخوردار بوده و بر سرنوشت کشور مرقوم می‌باشد. این نظام سیاسی‌که افغانستان با آن بدنیا معرفی‌می‌گردد، صدها دانشگاه در موجودیت آن، کانون تربیه نسل جوان این ملُک است، صدها روزنامه و مجله و صدها رادیو و ده‌ها تلویزیون در عرصه¬ی‌انقلاب رسانه¬ی‌سهم بارز دارند، خانم‌های‌افغانستان عزتمندانه به تحصیلات و کار ادامه می‌دهند، صدهاهزار طفل و کودک این سرزمین به مکتب می‌روند، نهاد آموزش و پرورش در کشور از یک نظم نسبی‌برخوردار است، از حقوق بشر صحبت می‌شود، از حقوق زن به عنوان انسان در کنار مرد حرف زده می‌شود، آزادی‌بیان حد اقل در روی‌اوراق قانون و چاشنی‌مجالس سیاسی‌و فرهنگی‌در کشور است، تجارت صورت می‌گیرد، دولت گفته می‌شود و از آدرس دولت جمهوری‌اسلامی‌افغانسان با شهروندان این خاک در بیرون از کشور برخورد و احترام می‌شود، پرچم افغانستان به عنوان یک کشور در دنیا اهتزاز دارد، و... همه ریشه در بود اندیشه¬ی‌نظام سیاسی‌و در نُمُود سازمان سیاسی‌کشور رقم خورده است. اما این نظام سیاسی‌واجد شرایط اصلاحات جدی‌و بنیادین است، نیازمند رفورم در زیرلایه‌های‌ساختاری‌و‌ بنیاد‌های‌قانونی‌خود می‌باشد، ضرورت دارد در ساختار‌های‌دولت و حکومت اصلاحات بهبود بخش و با رویکرد و نگرش ملی‌بوجود آید. این نظام سیاسی‌نقد را باید بپذیرد و مطابق روحیه ملی‌و همه شمول بایست در پی‌اصلاح نواقص اساسی‌و روبنای‌این نظام باشیم. این سیستم سیاسی‌محتاج به دگرگونی‌های‌تدریجی‌است که منتج به بهبود اوضاع و تأمین عدالت اجتماعی‌در سراسر کشور شود. اما نیاز نیست و به نفع هم نمی‌باشد که این سیستم یکبار دیگر به بهانه صلح از بنیاد تخریب گردد. برای‌خلق همین نظام مردم افغانستان هزینه-ی‌سنگین داده است. نزدیک به شصت و پنج¬هزار قربانی‌را تنها سه ارگان امنیتی‌که همه مشمول جوانان این خاک است، متحمل شده است. ده¬ها هزار قربانی‌و خون دیگر نیز از سایر مردمان مُلکی‌افغانستان برای‌نگهداری‌این نظام سیاسی‌فدا شده اند. زنان و مردان و حتی‌کودکان این سرزمین قربانی‌های‌هستند که هزینه¬ی‌ماندن این نظام سیاسی‌در کشور شده اند. کودکان سربُریده شدند و هزاران آدم معلول و معیوب گردیدند. نظام سیاسی‌موجود تحفه¬ی‌بی‌بهای‌نیست که مردم افغانستان از کدام کشور دیگری‌خارجی‌دریافت نموده باشد. نظام سیاسی‌فعلی‌کشور با توجه به تمام مشکلات قابل اصلاح که دارد چیزی‌نیست که مُفت و مجانی‌امریکایی‌ها برای‌افغانستان و مردم آن داده باشد، نه! هرگز چنین نیست؛ درست است که نقش جامعه جهانی‌در تنظیم و پایه گذاری‌این نظام در بُن به عنوان یک فکتور همچنان که در بالا اشاره نمودم مهم بود، اما برای‌ایجاد این نظام سیاسی‌و ساختار برآمده از درون آن، به عنوان یک دولت مبتنی‌بر قانون و پایه‌های‌مردم سالاری، مردم افغانستان هزینه¬¬ی‌غیر قابل محاسبه را پرداخته است. بی‌انصافی‌و ظلم آشکار در حق مردم و خانواده‌های‌قربانی‌شده¬ی‌ملت افغانستان است که این سرنوشت این مردم را چند باره به بازی‌گرفته و به بهانه صلح پایداری‌نظام را لطمه بزند. اینکار تجربه را ملت افغانستان دارد، صلح در موجودیت و پایداری‌نظام سیاسی‌همه شمول، خاتمه بخش غم و اندوه ملت افغانستان خواهد بود.  تجربه گذشته از مصالحه ملی‌داکتر نجیب؛ افغانستان شبیه مشکلات امروزی‌و روزنه‌های‌امید بخش امروزی‌را در اواخر دهه¬ی‌شصت و اوایل دهه هفتاد هجری‌خورشیدی، داشته است. حکومت داکتر نجیب مشی‌مصالحه ملی‌را برای‌مجاهدین که در ضد دولت آن روز افغانستان می‌جنگیدند، اعلام داشت، ولی‌این پلان صلح آمیز داکتر نجیب را آنانیکه علیه او جنگ داشتند، نپذیرفتند. حکومت آن وقت افغانستان با مشکلات جدی‌رو برو بود، عمده ترین مشکلات آن حکومت را کوتاه بر شمرده و تحلیل خواهد شد. اول: اشتباهات دولت جمهوری‌افغانستان به زعامت داکتر نجیب¬الله؛ دکتر نجیب با روحیه انحصاری‌و عدم پذیرش روند‌های‌اصلاحی‌در کشور دیکتاتورانه مست قدرت بود. دولت جمهوری‌افغانستان، در تلاش قبضه نمودن قدرت در حیطه¬ی‌قبیله-یی‌بود. گرچه ایشان با تفکر سوسیالیستی‌به سکوهای‌قدرت سیاسی‌افغانستان رسیده و تکیه زده بود، اما سخت تحت تأثیر بنیش قبیله گرایی‌و نشنلیستی‌مفرط، پلان‌های‌عملیاتی‌دولت را طرح و عملی‌می‌ساخت. این کارش دولت او را و حتی‌نظام سیاسی‌آن وقت افغانستان را از دیدملی‌منفور می‌ساخت. دوم: امید بیش از حد به خارجی‌ها؛ این موضوع شوربختانه در حکومت‌های‌گذشته در افغانستان بیش ازحد تجربه شده است.

خارجی‌ها در هر بُرهه¬ی‌زمانی‌که در افغانستان از حکومت‌ها حمایت نموده اند، همواره مبتنی‌بر منافع کشور‌های‌شان بوده است نه اصالت دادن به شریک و دوست شان یعنی‌دولت افغانستان. دولت دکتر نجیب نیز از این خصیصه بدور نبود و امید و تکیه گاه دولت خود را به مسکو نموده بود، اما در نهایت اتحاد جماهیر شوروی‌بود که پیمان صلح ژنو را با آینده نا معلوم و تضمین ناشده برای‌آینده سیاسی‌و ثبات اداری‌افغانستان امضا نمود. همان اتحاد جماهیر شوروی‌بود که با مجاهدین ضد دولت نشست و سازش نمود. تمامی‌این نکته نیز یکبار دیگر در امروز افغانستان تکرار شده است. توافق طالبان با امریکایی‌ها، نمونه¬ی‌بارز آن است. سوم: نقش پاکستان و ایران دو کشور همسایه افغانستان؛ پاکستان و ایران در زمینه سازی‌و تمویل گروهای‌مجاهدین در تقابل دولت نجیب نقش اساسی‌داشتند و هردو کشور توانستند در از میان بُردن دولت نجیب توسط مجاهدین کارآیی‌ارزنده را داشته باشند. نپذیرفتن مصالحه ملی‌نجیب و تداوم جنگ و در نهایت سقوط نظم سیاسی‌دوران نجیب را مجاهدین بیشتر به تحریک و امیدواری‌های‌این دو کشور همسایه به ثمر رساند، و زمینه گسست نظام سیاسی‌را شکل دادند. افتخار خلق بحران جدید و جنگ‌های‌خانمانسوز داخلی‌را در عدم نظام سیاسی‌همه شمول در افغانستان مجاهدین یدک می‌کشند. جهت درک بهتر نکات تحلیل شده در این نوشته؛ بخشی‌از نقل قول کتاب افغانستان در قرن بیستم متذکر است.
"دکتر نجیب¬الله در قید حیات نیست، اما کار نامه‌های‌وی‌را می‌توان مرور کرد. با وجودی‌که اکثریت اعضای حزب، نیروهای‌مسلح، کارمندان دولت از تطبیق مشی‌مصالحه ملی‌حمایت و پشتیبانی‌و در تطبیق آن سعی‌به خرج می‌دادند؛ ولی‌باآن همه نارساییهایی‌در کار زیاد رُخ می‌داد. این نارساییها از چند چیز ریشه می‌گرفت.
1) از عملی‌که با دایر شدن پلنوم هجدهم، حزب دموکراتیک خلق افغانستان به آن تن داده بود. جای‌رهبری‌را بدون ملاحظات و عواقب آن با پیمان و یا طرح بایک تعداد از اعضای‌دفتر سیاسی‌و شورویها اشغال کرده بود. این اعضای‌دفتر سیاسی‌نیز نتوانستند تا آخر وی‌را همراهی‌و حمایت نمایند.
2) سیاست کادری‌نادرست در تشکیلات حزبی‌که از معاونین شروع می‌شد و تا رده‌های‌پایین¬تر ادامه می‌یافت.
3) کار خود را بر دیگران رجحان دادن و عدم اعتماد بر دیگران.
4)دامن زدن مسایل حزبی، سازمانی، قومی، لسانی، محلی‌و غیره از طرف وی‌و اکثر هیأت رهبری‌و عدم رسیدگی‌و توجه به آن (صفحات": 357 و 358).
با توجه به این نکات، نتیجه¬ی‌بدست آمده این است که، پایداری‌و حفظ نظام سیاسی‌همه شمول و ملی، با رویکرد اصلاحی‌و همچنان توجه اساسی‌دولت به عامل‌های‌درون حکومتی، همه کمک کننده برای‌آوردن صلح پایدار در افغانستان است. 

دیدگاه شما