صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

پنجشنبه ۷ حوت ۱۳۹۹

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

تراژدی صلح مسلح-بخش اول

-

تراژدی صلح مسلح-بخش اول

حکایت و تراژدی امروز جامعه سیاسی و اجتماعی افغانستان عزیزمان به گونه ای رقم خورده که عده ای صلح را از گلوله های باروت، بمب، مین و انتحاری جستجو می کنند. این عده، راه نهایی صلح پایدار را در خون می بینند و معتقدند تا خونهای زیادی ریخته نشود، امکان تحقق صلح وجود ندارد. دلایل بسیاری نیز برای خود درست کرده است که در این موضوع به صورت اجمالی کمی بحث خواهیم کرد.
مقدمه:
هضم غذاقبل از رسیدن در سیستم گوارشی هر موجود زنده ای نساز به یک جنگ واقعا مسلحانه بین دندانها و غذا دارد. گرچه غذا به صورت مایع و رقیق باشد، باز هم روی هم گذاشتن دندانها در جویدن یک امر ضروری بنا به ذات دهان و دندان است. طبق این مثال که حکایت گر واقعیات جامعه نیز می باشد، آنگاه که غذا جویده شد و سپس وارد. مراحل گوارشی گردید، دوران هضم و آرامش آن فرا خواهد رسید و انرژی لازم به منظور حیات بخش پیکر جاندار شروع به فعالیت می کند و در ادامه دیگر مراحل حیات ادامه می یابد.
طبق این مثال؛ قدرت جویدن ( دندان = اسلحه ) حاکمیت و هدایت ( حکومت = دستگاه گوارش ) و تولید خون ( امنیت جامعه = خون بدن ) به عنوان عناصر اصلی هستند.
بنابر این؛ باید دو مولفه صلح و آرامش را در کنار سلاح و اسلحه همراه دانست و بین صلح و اسلحه نوعی رابطه لازم و ملزوم یا همزادی دانست. لذا قبل از وارد شدن در تجزیه و تحلیل در رابطه با اسحله و صلح یا به عبارتی صلح حاصل از اسلحه بایستی به دانش سیاسی حکوت ها، دولت ها و مردم در جامعه و جوامع جهانی جستجو کرد تا به دانش واقعی به منظور دست یابی به صلح حقیقی و پایدار دست یافت.
مفهوم صلح مسلح:
با توجه به مقدمه ذکر شده؛ تا حدی مفهوم صلح درکنار اسلحه مشخص شد. اما صلح مسلح اصطلاحی است که رابطه بین اسلحه و جنگ و خونریزی و صلح پایدار و رسیدن به نتایج مطلوب را نشان می دهد. به عبارتی حتما باید جنگی صورت بگیرد تا نتیجه آن منجر به صلح شود.
اما آنچه در ادبیات سیاسی امروز مطرح بوده است، این مهم است که، دانش سیاسی را مساوی فرآیند نهاد دولت در نظر می گیرند و ریشه دولت در اشکال و ساختارهای گوناگون در طی قرون متمادی در نگاه کلان به دانش سیاسی ارتباط پیدا می کند که چگونه پایه های قدرت یک دولت یادولت ها و نیز استمرار آن ادامه حیات داد. یا به وسیله منازعات و انقلاب ها فرو ریخته شوند و حکومت های جدید بجای نظام حاکم در جامعه را بگیرند. قوانین جدید به جای قوانین قبلی، سیستم و نظام حکومتی جدید بجای نظام سیاسی حاکم قبلی، شیوه های حکمرانی جدید و ...
این فرضیه را میتوان جدی گرفت که صلح در بیرون ادامه صلح در درون نیز هست. مناسبات دموکراتیک منجر به تضمین آزادی و عدالت، سطح کمبود منابع و خشونت در درون کشورها را کاهش میدهند، نیاز گروههای قدرتمند برای تولید و بازتولید ایدئولوژیهای مولد خشونت را میکاهند و از میزان نیاز به دشمنتراشی در خارج برای توجیه مشروعیت داخلی کاسته میشود. شاید از این جهت است که گفته شده دموکراسیها با هم نمیجنگند یا احتمال جنگ آنها با یکدیگر کمتر است.
دوران صلح مسلح در تاریخ
دورانی که از آن تحت عنوان صلح مسلح نام برده می شود، اشاره به سالهای پیش از جنگ جهانی اول دارد. رشد صنایع و پیشرفت علمی علی الخصوص در زمینه ی نظامی، موجب رواج این تفکر شده بود که حکومت ها می بایست برای محفوظ ماندن از خطر دشمن،مجهز به تسلیحات مدرن شوند.
در آستانه قرن بیستم، تحولات بزرگ و شایان توجهی صورت گرفت. پیش لرزه های جنگ جهانی، در گوشه کنار دنیا، همگان را از زلزله ای عظیم بیم می داد. ژاپن و روسیه در رقابت بر سر چین، به تجهیز نیروی دریایی و زمینی خود می پرداختند. پس از جنگ با چین، ژاپن که از پیروزی در این جنگ (به دلیل دخالتهای روسیه) راضی به نظر نمی رسید، تصمیم به جنگ با روس ها گرفت. پیروزی ژاپن به عنوان یک قدرت آسیایی بر روسیه (یک غول نظامی اروپایی، به دلیل در اختیار داشتن سرزمین و نیروی انسانی عظیم) در سال ۱۹۰۵، دنیا را تکان داد.
درگیری های مستعمراتی در افریقا و آسیا در حال افزایش بود. ابر قدرتها بر سر کشورهای افریقایی، خاورمیانه، آسیای میانه و آسیای جنوب شرقی، گاهی در میدان جنگ و گاهی بر سر میز مذاکره بودند. شکست بوئرها از بریتانیا، پیشروی های انگلستان، آلمان، فرانسه، روسیه، ژاپن و آمریکا در چین، انعقاد قرار داد ۱۹۰۷ و تقسیم تقسیمات جدید جهان و منطقه مانند هندوستان، پاکستان و افغانستان و ایران بین روس انگلیس، همه و همه، نوید یک جنگ عالم گیر و بزرگ را می داد.
دنیا در آن زمان، به تعبیری همچون یک بشکه باروت بود که برای انفجار به یک جرقه ی کوچک نیاز داشت. اما آیا در چنین شرایطی، جنگ جهانی یک راه حل بود یا یک رخداد نا خواسته؟ آیا این جنگ یک نتیجه اجتناب ناپذیر، به عنوان پیامد صلح مسلح بود، یا لزوم وجود چنین جنگی با این گستره برای برخی سیاست ها احساس می شد؟
سوالات اساسی مسئله صلح مسلح
در این میان برای روشن شدن ابعاد موضوع چند سوال اساسی پیش می آید؛
آیا همیشه اینگونه است که هر صلحی بعد از جنگ به وجود می آید؟
آیا هر صلحی لزوما بعد از آخرین جنگ به وجود می آید یا جنگ های قبلی کافی است؟
آیا صلح نتیجه واقعی جنگ است یا صلح اتمام جنگ و نافرجامی جنگ است؟
آیا رابطه برعکس نمی تواند باشد یعنی جنگ نتیجه بهم خوردن صلح باشد؟
آیا قانون صلح مسلحانه در وضعیت سیاسی و اجتماعی افغانستان صادق است؟
آیا نابرابری در داخل کشورها عاملی برای بروز جنگ در بیرون نیست؟ اگر رابطه نابرابر قدرت میان دولت نازیها و جامعه آلمان به علل مختلف شکل نگرفته بود و جامعه مدنی تودهای یا یکدست در خدمت توتالیتاریسم هیتلری نشده بود و جامعه بهواسطه تضمین برابری و آزادی، ظرفیت مقابله در برابر ایدههای فاشیستی داشت و میتوانست در برابر یهودستیزی در داخل آلمان مقاومت کند، آیا باز هم جنگ جهانی دوم در آن شکل بروز میکرد؟
اگر رابطهای نابرابر و در قالب توتالیتر میان دولت و مردم کره شمالی وجود نداشت، رابطه خصمانه و مخل صلح میان کره جنوبی و شمالی تداوم مییافت؟ آیا اساساً بعد از فروپاشی رابطه قدرت نابرابر میان مردم و دولت آلمان شرقی، فقدان صلح و مخاصمه میان آلمان غربی و شرقی امکانپذیر بود؟ آیا جداییطلبی، جنگ و خونریزی در بالکان بدون اوج گرفتن مناقشات درونی و امکانپذیری تحمیل قدرت نابرابر میان حکومت و مردم ممکن میشد؟
صلح سازی بعد از اسلحه سازی
اگر این سؤالات پاسخ مثبت داشته باشند، بدان معناست که صلحسازی در جهان بدون پیشبرد دموکراتیزاسیون و دموکراسی ایجاد کردن نیز در بسیار از مواقع بدون جنگ مسلحانه امکان نداشته یا به سختی حاصل میشود.
هر چقدر خط و مشی و میزان دموکراسی در هر کشوری زیادتر باشد، به همان اندازه نیز امکان کمتر بودن شدت تنش های قبلی نیز می باشد.
البته در جهان امروز دموکراسیها کمتر با یکدیگر میجنگند و صلح را به خطر میاندازند زیرا دموکراسی جوهری و مؤثر ابزارهایی دارد تا از تحمیل اراده اقلیتهای نفعطلب، ایدئولوگهای متوهم، جاهطلبهای دارای عقدههای روانی یا رهبران سیاسی دارای خطای تحلیل و برآورد، بر خواست اکثریت انسانها جلوگیری کند. سخت است اکثریت انسانها را به کشتار، خونریزی و خشونت واداشت، بالاخص در دنیایی که رسانهها امکان به رخ کشیدن عواقبت چنین کارهایی را دارند.
واداشتن اکثریت آدمیان به کردارهای خشونتبار که در قالب مخاصمههای صلحستیز میان کشورها بروز میکند، محصول نابرابریهای سیاسی و ظرفیت تحمیل اراده اقلیتها بر اکثریتها و نادیده گرفتن خرد جمعی نیز هست.
دموکراتیزاسیون و گفتوگو در درون پیششرطی برای صلحسازی در بیرون هر کشور است. سختی ماجرای صلحسازی، برآمده از میزان دشواریهای دموکراتیک شدن مؤثر است. دموکراسی ظاهری با دموکراسی حقیقی خیلی فاصله دارد. در دموکراسی ظاهری، هنوز پایه های اعتماد اجتماعی و قدرت مردمی و پشتوانه مردمی در نظام سیاسی حاکم تثبیت نشده است. اما در دموکراسی واقعی ارکان تعهد و خدمت برای دولت و مردم نسبت به یکدیگر فراهم است و رابطه دوسویه و دو طرفه برقرار است.
بر این اساس است که بسیاری از اندیشمندان معتقدند که دموکراسی استثنا و نه قاعده تاریخ است؛ و شاید به این دلیل است که صلح نیز حالت استثنای بیثبات تاریخ است و کشورها اغلب در بهترین حالت، در حالت صلح مسلح یا نمایش صلح به سر میبرند تا واقعاً در صلح باشند؟ راه صلح در بیرون از گفتوگو و دموکراتیک شدن در درون میگذرد.
در این نوشتار سوال های مهمی در زمینه صلح مسلحانه مطرح شد که با ذکر مقدمه و مطالبی مرتبط به طرح مفاهیم اساسی این موضوع پرداخته شد. در مقاله بعدی نسبت به مسئله افغانستان این مطالب را تطبیق سازی خواهیم کرد.

 

دیدگاه شما