صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۲۱ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

ژئوپلیتیک؛ تأثیر بستر جغرافیا بر زایش سیاست در افغانستان-بخش سوم و پایانی

-

ژئوپلیتیک؛  تأثیر بستر جغرافیا بر زایش سیاست در افغانستان-بخش سوم و پایانی

موقعیت استراتیژیک افغانستان سبب شده است همیشه جنگ و بحران در این جغرافیا حکمفرما باشد تا صلح و امنیت. همواره حکومت‌های مستکبر, دست نشانده و استعماری در آن حکمروایی کرده است تا اراده ی مردم و حکومت‌های ملی و مستقل, بدینسان همیشه در فقر, تنگدستی, جهالت و وحشت نگهداشته شده است. که نتیجه مستقیم جنگ بوده است. با این حال همواره اشغالگران و استعمارگران در طول تاریخ نتوانسته اند از این جغرافیا استفاده چندانی نمایند و هر آتشی را که در افغانستان شعله ور نموده اند در قدم اول دامن خودشان را سوزانده است و تجاوزگران؛ خود گورکن خود بوده و افغانستان قبرستان تجاوزگران, اسکندر مقدونی جهانگشای بزرگ در افغانستان به مشکل برخورد. و زمانی چنگیز با تلفات سنگین و شکستهای پیاپی در فرهنگ غنی افغانستان ذوب گردید. انگلیس‌ها سه بار به افغانستان لشکر کشید و هر بار با روسیاهی تمام از افغانستان به بیرون انداخته شد. هنوز هم متعلمین و محصلین انگلیسی جنگ میوند, قیام بالا حصار کابل, قتل مکناتن, برنس و کیوناری را به عنوان لکه‌های سیاه تاریخ خود می داند که با بسیار بی شرمی شکست خوردند و کشته شدند. در قراء و قصبات افغانستان هنوز هم فوسیل‌های اجساد سربازان انگلیسی یافت می شوند. و خاطرات اخرین سرباز انگلیس برایدن نیمه جان در ذهن انگلیسها باقیست. در اواخر قرن بیست افغانستان قبرستان سربازانی روسی بود و نتیجه این تجاوز بیرحمانه و بیشرمانه ارتش سرخ برای شوروی سیزده هزار کشته, سی و پنج هزار زخمی و ملیاردها دالر خساره ی مادی و در نهایت منتج به فروپاشی آن گردید. افغانستان نیز در این جنگ خانه مان سوز چندین برابر شوروی خساره و بهای گزاف پرداختند. و حالا هم که امریکا همراه با بیش از 41 کشور دیگر در افغانستان است؛ هنوز هم کورگره وضعیت صلح در افغانستان نامعلوم است! کوتاه و مختصر می توان گفت وضعیت سیاسی, اقتصادی و اجتماعی ما کاملا وابسته به سیاست خارجی قدرت‌های بزرگ است؛ قدرت‌های که هرگز سر تقسیم جغرافیای به نام افغانستان با هم توافق معنی دار نخواهد کرد, موقعیت ژئوپلیتیک ما باعث شده است؛ تا ما گره گاه تضاد منافع کشورهای قدرتمند باشیم و این همه پارادوکس‌ها و تضاد (تضاد منافع روسیه و امریکا -  تضاد منافع امریکا و چین – تضاد منافع هند و پاکستان -  تضاد منافع ایران و امریکا – تضاد منافع عربستان سعودی و ایران – تضاد غیر ملموس اروپا و امریکا... ) را در این منطقه تجربه کنیم. اضداد موجود در هر پروسه پیوسته یکدیگر را دفع می کنند, در مبارزه با یکدیگر قرار می گیرند و در مقابل یکدیگر می ایستند. این اضداد چه در پروسه تکامل کلیه اشیاء و پدیده‌های جهان و چه در تفکر بشر موجودند؛ در اینجا هیچ استثنایی نیست. ایا جمع این همه اضداد در یک دسترخوان به نام افغانستان ممکن است؟ عقل سلیم حکم می کند؛ نخیر!!!. تنوع و گوناگونی سیاست کشورهای منطقه و فرامنطقه در افغانستان از نوع انتاگونیستی آن است و نمی تواند پیامد نیک برای مردم افغانستان داشته باشد. ایده منافع به واقع در ذات سیاست کشورها وجود دارد و هر یک در پی جستجویی منافع خود است؛ جستجوی منافع عمدتا در تاریک خانه‌ها بهتر و سهل تر حصول می شوند, به این ملحوظ اکثرآ کشورهای منطقه و فرامنطقه کوشش می نمایند تا افغانستان را در ظلمت, تاریکی و عقب ماندگی نگهدارد؛ چون در شرایط روشن نمی تواند منافع خود را درست جستجو نمایند. افغانستانی که در طول تاریخ نوین اش بیشتر به این نامها شهره بوده است: (گره گاه تضاد منافع, حایل, میانگیر, حاشیه, باب ورود به ابهای گرم, چهار راه اسیا, نقطه اتصال تمدن‌ها, تخته خیز, بام دنیا), سیاست داخلی و خارجی آنرا ابر قدرت‌ها سمت و سوء می داده اند؛ وقتی که سیاست یک جغرافیا را کشورهای خارجی جهت دهند, در این صورت اولین قربانی و آخرین منفعت‌گیر در نظام بین‌المللی می‌باشند, در چنین شرایط این کشورها باید به موارد ذیل دقت کند:
1. افغانستان گره گاه تضاد منافع کشورهای جهان است که نیاز به گره گشا (با هوش و مستعد, با شمٌ سیاسی, قوه تجزیه وتحلیل و استدلال, قوه ابتکار عمل و اتکاء به نفس, اینده نگر, صبور و برده بار, کنترول احساسات, زیرک و راز دار, پرهیز از جزم اندیشی(دگم نگری) در مسایل سیاسی و اجتماعی, , توانایی نفوذ و تاثیر بر دیگران, .... ) دارند. این گره گشا باید فن افزایش اعتبار خود و فن کاستن ارزش حریف را به خوبی یاد داشته باشد.
2. این نقاط را باید بیشتر مورد توجه قرار دهند: معارف, همدیگر پذیری, وضع سیاست‌های که کشور حایل را خودکفا کند, ...
3. تشخص نقاط مشترک کشورهای که تضاد منافع دارند, یک امر ضروری و حتمی است.
4. سرمایه گذاری و طرح سیاست‌های مشخص بالای نقاط مشترک کشورهای که تضاد منافع دارند.
5. پرهیز از سیاست گذاری‌های که برای یک طرف پارادوکس احساسات برانگیز است؛ مثلا منطقی نیست اعمار بند برق بالای دریایی کنر را به هند بسپارید.
6. استفاده صحیح و درست از دپلماسی فعال و علمی:
• دیپلماسی باید اهداف خود را با توجه به قدرتی که به طور بالفعل و بالقوه برای تعقیب این اهداف در اختیار دارد, تعیین کند.
• دیپلماسی باید اهداف سایر دولتها و قدرت بالفعل و بالقوه انها را تعقیب این اهداف براورده کند.
• دپلماسی باید تعین نماید که این اهداف مختلف تا چه حد با یکدیگر سازگار هستند.
• دیپلماسی باید ابزار مناسبی را برای تعقیب این اهداف به کار گیرد.
7. برای عملی نمودن طرحهای بزرگ باید به دو طرف متضاد تفهیم گردد؛ که این یک فرصت است نی تهدید, اگر چه این نوع دپلماسی مشکل است؛ اما ناممکن نیست.
8. سهم دادن به کشورهای که تضاد منافع دارد در یک پروژه یا پروژه‌های مختلف زیر بنایی اگر ممکن باشد.
9. نباید بالای یک طرف نقیض تکیه کرد. تکیه بالای یک طرف در حقیقت تهدید برای طرف دیگر محسوب می شود. چنانچه بارها پاکستان نزدیک شدن افغانستان به هند و هند نزدیک شدن افغانستان به پاکستان را تهدید علیه خود تلقی کرده است.
10.رابطه با هر یک از طرفین باید براساس استراتژی‌های درازمدت و کلیت منافع باشد.
11.            کشورهای حایل یا گره گاه تضاد منافع باید بیشر پالیسی ساز باشد و دیپلماسی قوی ترین ابزار ان.
12. کشورهای حایل باید مباحث حقوقی, حقوق بین الملل و اخلاق بین الملل حداکثر استفاده را نمایند.
13. گره گاه تضاد منافع باید نقاط قوت اش را در مقابل هر یک از ضدین درست تشخیص دهد تا بتواند در موقع مناسب از آن استفاده بهینه نمایند. مثلا دیپلماسی اب برای افغانستان بهترین ابزار و نقطه قوت یست علیه پاکستان و ایران.
14. افغانستان باید اهداف خود و اهداف سایر دولتها را از نظر سازگاری یا عدم سازگاری همیشه مقایسه کند.

دیدگاه شما