صاحب امتیاز: محمد رضا هویدا

مدیر مسوول: محمد هدایت

سر دبیر: حفیظ الله زکی

سه شنبه ۲۱ میزان ۱۴۰۵

دانلود صفحات امروز روزنامه: 1 2 3 4 5 6 7 8

مروری به سیاست خروج آمریکا و نگرانی‌های موجود

-

مروری به سیاست خروج آمریکا و نگرانی‌های موجود

آمریکایی‌ها در حالی میدان هوایی بگرام را ترک کردند که به باور آنان به هدف اصلی شان که تضعیف شبکه القاعده بود دست یافته اند، پایگاه هوایی بگرام واقع در 60 کیلومتری شهر کابل نقشی محوری در جنگ آمریکا با طالبان و تعقیب رهبران القاعده پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ به آمریکا داشت. نیروهای آمریکایی در اول ماه می 2011 در یک عملیات ویژه بن لادن را در پاکستان کشتند. تقریبا در همین زمان، تعداد نیروهای نظامی آمریکا در افغانستان به حدود ۱۰۰ هزار نفر می‌رسید. با کشته شدن بن لادن، آمریکا عقربه هدف را به سمت سازش با طالبان جهت داد و در پایان همان سال جلسات مخفیانه متعدد را با رهبران طالبان آغاز کردند و در توافقات پشت پرده چنانچه هیچگاه محتویات آن رسانه‌ی نشد، به سازش در مورد گفتگوهای صلح دست یافتند. در سال 2014 مسئولیت تأمین امنیت و میادین جنگ رسما به نیروهای افغان واگزار شد و این کشور با حضور ده هزار سرباز اش در افغانستان صرفا به آموزش نیروهای افغان در امر مبارزه با تروریزم بسنده کرد. پس از آن، روند صلح آمریکا – طالبان با گماشتن نماینده خاص این کشور « زلمی خلیلزاد» در امور صلح وارد فاز عملی گردید و در نشست‌های پیدا و پنهان تمهیدات رسمی این پروسه را برنامه ریزی کردند و در سال 2020 توافقنامه معروف دوحه میان طالبان و آمریکا امضا گردید.
از آن زما به بعد، افغانستان وارد تنش‌های جدید سیاسی – امنیتی شد، قرار بود که گفتگوهای بین الافغانی صلح میان دولت افغانستان و طالبان آغاز گردد؛ اما این گفتگوها هیچگاه صورت عملی به خود نگرفت و در حد جلسات تعارفی میان نمایندگان دو جانب باقی ماند. آنچنان که از وضعیت پروسه صلح بین الافغانی در طول یکسال پیدا است، مانع تراشی‌ها در این پروسه بیشتر از جانب طالبان بوده است، هیأت دولت بارها در دوحه به دیدار آنان رفتند و در برخی مقاطع، نشست‌هایی هم میان آنان صورت گرفت؛ اما اینکه ثمره و نتیجه‌ی آن برای مردم افغانستان ملموس بوده باشد تاکنون کدام مورد قابل پسند مشهود نیست. به نظر می‌رسد که آمریکا از دو جهت باعث گردیدند به طالبان خودباوری و غرور خلق کنند، انزوای دولت افغانستان طی مذاکرات صلح؛ آمریکایی ها که نزدیک به دو سال با طالبان به گفتگو پرداختند، از دولت افغانستان به عنوان یک نهاد رسمی ملی هیچگاه در این روند یاد نکرد. گفتگوها پشت پرده بود نه نمایندگان دولت از آن خبر داشتند و نه حضور رسانه‌ها مجاز بود؛ بلکه در یک حالت بدگمانی نسبت به همدیگر « دولت افغانستان و آمریکا» این پروسه را پیش بردند و توافقنامه را امضا کردند، سهم دولت در این پروسه فقط ورق‌های کاپی توافقنامه بود که بعد از انعقاد به رهبران دولت جمهوری اسلامی افغانستان نشان داده شد، این امر باعث گردید که غرور کاذب «فتح» در ضمیر طالبان بیش از قبل رشد نماید و به دولت به چشم یک نهاد مشروع و ملی ننگرند. جهت دیگر آن، رهایی بیش از پنجهزار زندانی خطرناک طالبان بود؛ این شما از زندانیان طالبان که تحت عنوان « حسن نیت» جهت آغاز مذاکرات صلح رها گردید از همان ابتدا مورد ظن و گمان مردم افغانستان گردید، در آن زمان نهادهای جامعه مدنی و رسانه‌ها به کرات نگرانی شان در پیوند به این رهایی غیر مسئولانه را ابراز داشتند؛ اما کاری که نباید صورت می‌گرفت صورت گرفت و در یک حالت مسخره آمیز « حسن نیت» زندانیان رها گردید و دوباره صفوف جنگی طالبان را پر رنگ‌تر از قبل نمود.
این دو اقدام غیر متعارف که به گونه‌ی جدی استقلال سیاسی افغانستان را هدف گرفته بود، بر علاوه اینکه مورد رنجش خاطر شهروندان این کشور واقع گردید، دست طالبان را باری اقدامات بدامنی بیشتر از هر زمان دیگر باز نمود و این گروه، به صورت جنون آمیز با گذشت زمان حملات شان را در ابعاد مختلف تشدید نمود و پیامدهای بدامنی فراوانی را متوجه مردم افغانستان کرد، همزمان با این دو مورد مهم، محدودیت های گشت و گذر آنان به کشورهای جهان برچیده شد و آنان همانند نمایندگان دیپلماتیک نهاد رسمی دولت وارد فاز چانه زنی و لابی گری در سطح کشورهای مهم بین المللی گردید.
با این همه زمینه‌سازی ها، این کشور که استراتژی حضور خود در افغانستان را از سال ۲۰۱۱ میلادی و پس از کشتن اسامه بن لادن تغییر داده بود، فعلا در یک تصمیم سئوال برانگیز روند خروج را شتاب داده است . آمریکا با این امید که شبکه القاعده را در هم کوبیده و بنیان‌گذار این شبکه را کشته است، از سرکوب طالبان دست کشیده و هم اکنون جنگ با این گروه را زیر نام مبارزه با شورش‌گری تنها برعهده دولت افغانستان گذاشته است. این کشور در مورد برچیدن آخرین بقایای هسته گزاری القاعده در افغانستان آنچنان که باید، مطمئن نیست و یقین داریم در حالی که آخرین گروه از سربازان اش را از افغانستان خارج می‌کند، کماکان نگران زخم خوردن دوباره از خاک افغانستان و هسته‌گذاری گروه‌های تروریستی، از جمله القاعده در این کشور است. بعید هم نیست که این سناریو طبق پیش‌بینی وزارت دفاع امریکا تا دو سال دیگر عینیت یابد و منافع ملی و امنیت ملی این کشور را دوباره با تهدید روبه‌رو کند.
امریکا که حالا نگران فربه شدن هسته‌های القاعده در افغانستان است، نباید اجازه بدهد که تروریست‌هایی همچون القاعده و همانند آن در افغانستان رشد روز افزون داشته باشند و دولت را با تهدید مواجه سازند و یا باعث و بانی جنگ داخلی در این کشور گردند. راه جلوگیری از وقوع نکات یاد شده، حفظ و تقویت نیروهای ارتش افغانستان است. زنده‌گی این نیروها وابسته به حمایت‌ها و کمک‌های بیرونی است. این حمایت‌ها و کمک‌ها باید در یک سطح مطلوب حفظ شود تا نیروهای ارتش افغانستان سر پا بمانند و بتوانند در برابر شورش‌گری دوام بیاورند.
پول و اسلحه نیاز جدی این نیروها است. در بخش هوایی نیز این نیروها وابسته به کمک‌های فنی نیروهای خارجی‌اند.
این کمک‌ها نباید متوقف شود. در غیر این صورت، پای نیروهای ارتش خواهد لغزید و سناریوی احتمالی که فروپاشی دولت است، اتفاق خواهد افتاد.
در کنار آن، بن‌بست مذاکرات باید بشکند. تنها اهرم فشار قابل دست‌رس برای تهدید طالبان، وضع تحریم‌های بیش‌تر علیه رهبران، فرماندهان و نهادهای وابسته به این گروه است.
در شرایطی که این گروه هیچ میلی به مذاکره نداشته باشد، این گزینه نباید از دست‌رس دور بماند؛ هم‌چنان، خطر بازگشت گروه طالبان به قدرت از راه زور باید عمومی شود. تنها با اشاعه مسوولانه خطرات ناشی از اقدامات نظامی طالبان می‌توان منطقه و جهان را علیه این گروه بسیج کرد. این کار باید در دستور کار تمام کشورهایی باشد که نگران مواردی مثل سقوط دولت، جنگ داخلی و از سرگیری فعالیت القاعده در افغانستان هستند. امریکا که نگران هسته‌گذاری تروریسم در افغانستان و فعالیت مجدد القاعده پس از فروپاشی دولت و وقوع جنگ داخلی در افغانستان است، باید نسبت به هر کشور دیگری در این کارزار مشارکت فعال داشته باشد.
سیاست ترغیب در برابر گروه طالبان نتیجه معکوس داشته است.
سیاست فشار و تهدید دوباره علیه این گروه باید احیا شود.
رهایی زندانیان طالبان و انزوای دولت افغانستان از تصمیمات سرنوشت ساز به عنوان بخشی از سیاست ترغیب، تاکنون نتیجه مثبت نداشته است. لغو فهرست سیاه و رهایی زندانیان باقی‌مانده نیز این گروه را به انجام مذاکره با دولت ترغیب نخواهد کرد. بنابراین، در برابر گروهی که قصد دارد تنها از راه زور بر اریکه قدرت تکیه بزند، مناسبت‌ترین کار اعمال سیاست تهدید و فشار و سرکوب است. در غیر این صورت، بسیار دشوار خواهد بود که بتوان از خطرات احتمالی که در فوق یاد آور شدیم در امان بود؛
بنا بر این، این کشور نباید اشتباه دهه نود را مرتکب گردیده و افغانستان را به باد فراموشی بسپارد؛ زیرا پیامدهای آن به گونه‌ی خواهد بود که در فوق تذکر گردید؛ در مفکوره و عمل تروریست ها هیچ تغییر مثبت به وجود نیامده است بلکه آنان همچنان به گزینه‌ی توسل به زور در تهدیدات بین المللی باور مند هستند.

. زنده‌گی این نیروها وابسته به حمایت‌ها و کمک‌های بیرونی است. این حمایت‌ها و کمک‌ها باید در یک سطح مطلوب حفظ شود تا نیروهای ارتش افغانستان سر پا بمانند و بتوانند در برابر شورش‌گری دوام بیاورند.
پول و اسلحه نیاز جدی این نیروها است. در بخش هوایی نیز این نیروها وابسته به کمک‌های فنی نیروهای خارجی‌اند.
این کمک‌ها نباید متوقف شود. در غیر این صورت، پای نیروهای ارتش خواهد لغزید و سناریوی احتمالی که فروپاشی دولت است، اتفاق خواهد افتاد.
در کنار آن، بن‌بست مذاکرات باید بشکند. تنها اهرم فشار قابل دست‌رس برای تهدید طالبان، وضع تحریم‌های بیش‌تر علیه رهبران، فرماندهان و نهادهای وابسته به این گروه است.
در شرایطی که این گروه هیچ میلی به مذاکره نداشته باشد، این گزینه نباید از دست‌رس دور بماند؛ هم‌چنان، خطر بازگشت گروه طالبان به قدرت از راه زور باید عمومی شود. تنها با اشاعه مسوولانه خطرات ناشی از اقدامات نظامی طالبان می‌توان منطقه و جهان را علیه این گروه بسیج کرد. این کار باید در دستور کار تمام کشورهایی باشد که نگران مواردی مثل سقوط دولت، جنگ داخلی و از سرگیری فعالیت القاعده در افغانستان هستند. امریکا که نگران هسته‌گذاری تروریسم در افغانستان و فعالیت مجدد القاعده پس از فروپاشی دولت و وقوع جنگ داخلی در افغانستان است، باید نسبت به هر کشور دیگری در این کارزار مشارکت فعال داشته باشد.
سیاست ترغیب در برابر گروه طالبان نتیجه معکوس داشته است.
سیاست فشار و تهدید دوباره علیه این گروه باید احیا شود.
رهایی زندانیان طالبان و انزوای دولت افغانستان از تصمیمات سرنوشت ساز به عنوان بخشی از سیاست ترغیب، تاکنون نتیجه مثبت نداشته است. لغو فهرست سیاه و رهایی زندانیان باقی‌مانده نیز این گروه را به انجام مذاکره با دولت ترغیب نخواهد کرد. بنابراین، در برابر گروهی که قصد دارد تنها از راه زور بر اریکه قدرت تکیه بزند، مناسبت‌ترین کار اعمال سیاست تهدید و فشار و سرکوب است. در غیر این صورت، بسیار دشوار خواهد بود که بتوان از خطرات احتمالی که در فوق یاد آور شدیم در امان بود؛
بنا بر این، این کشور نباید اشتباه دهه نود را مرتکب گردیده و افغانستان را به باد فراموشی بسپارد؛ زیرا پیامدهای آن به گونه‌ی خواهد بود که در فوق تذکر گردید؛ در مفکوره و عمل تروریست ها هیچ تغییر مثبت به وجود نیامده است بلکه آنان همچنان به گزینه‌ی توسل به زور در تهدیدات بین المللی باور مند هستند.

دیدگاه شما